دقت کردین کسایی که زیاد فکر نمیکنن موفقترن؟ همه چی انگار براشون طبیعی اتفاق میفته، دانشگاهشون بدون اینکه اذیت شن تموم میشه، خیلی راحت و اتفاقی کاری که میخوان رو پیدا میکنن، زندگیشون یه ریتم مشخصی داره، من انقدر به همه چی فکر میکنم که همیشه یه مشکلی پیدا میکنم واسه خودم.
از این زندگی که پر از اجبارهای اختیاریه، متنفرم.
یعنی چاقو زیر گلوت نیست که به اجباریهاشون تن بدی ولی یه جایی به اختیار تن میدی!
نمیدونم چه جوری بگم، سخته و بدتر از اون تحقیرآمیز.
احتمالا حق با بمرانیه.
درسته که در آن ساعت یخ زده غم بار که هر ثانیهاش میگذشت صدسال؛ من مردم، صد بار.
ولی من هنوز میخندم، میگذرم، زندهام.
انگار کل فلسفه زندگی همینه.
اموال ناچیزی که توقیف کردید حاصل ۲۵ سال تدریس به نوجوانان و جوانان و تلاش برای ایران بود و فدای یک لبخند خانوادهی کودکان و نوجوانانی که دی ۱۴۰۴ و پاییز ۱۴۰۱ و آبان ۹۸ و پیش از آن، مظلومانه قتلعام کردید؛
فدای یک تار موی ملت ایران.
هر وقت خواستین ما رو با تصویر خراب شدن آینهکاریهای کاخ گلستان یا ریختن سقف سالن کشتی بترسونین و با قلقلک دادن نوستالژی ما ترحم و سمپاتی بخرین، فقط کافیه یادتون بیاد که ما این تصویرها رو هم دیدیم:
صورت قمه خورده نوجوون سیزده ساله
عکس مغز پاشیده شده روی آسفالت خیابون
جاری شدن جوی خون توی کوچه
جای گلوله وسط پیشونی مجروحی که سرُم به دستش متصل بود
گلوی بریده شده رو تحت بیمارستان
جنازههای پتو پیچ شده تو حیاط پشتی درمانگاه
دیوار کاخ گلستان خراب شد؟ میدیم اوستا غلام دو روزه با گچ و ملا مرمت بکنه بهتر از روز اولش.
حالا تو بگو میتونی #سپهر رو دوباره به ما برگردونی؟ #مسعود_ذاتپرور رو بلدی زنده کنی؟