دَم غروب با بچه رفتیم باغ، باغ کناری پارتی بود و صدای موزیک و ... به ترتیب هم هی میکروفن میگرفتن و دختر و پسر، زن و مرد و بچه، با خواننده همخونی میکردن. این نزدیکترین تجربهی ما به پارتی بود😂
اسم خاله افتاد رو گوشی. طبق معمول فکر میکردم که جواب بدم، ندم، چه بهانهای بیارم، که یهو یادم افتاد سیستم بانک ملی مختل هست و بهانه جوره😁
یکی نیست بهش بگه زن! میخوای به مردم کمک کنی، از خودت مایه بذار، چرا بقیه رو تو معذوریت قرار میدی😐
و واقعا بازم برا جهیزیه یکی زنگ زده بود.
@mona_without_na یه عده اونجا پول ندارن قرص بخرن، یه عده قرصشون از ایران تامین میشه! والا حق دارین آرزو کنین مردم ایران تو بمباران بمیرن که شما بتونین برگردین.
دیدم چند روز تعطیل هست و نمیشه باشگاه برم، فیزیوتراپی که دکتر دو هفته پیش برام تجویز کرده بود رو شروع کردم، چون دکتر گفته بود تمرکز فیزیوتراپیست روی ورزش باشه😁
تا چند سال پیش بُن کارت دو یا دو و نیم میلیونی بهمون میدادن، یه نصف روز باید تو فروشگاه میچرخیدیم و خرید میکردیم تا تموم بشه. امروز با یه بنکارت پنج میلیونی، سه تا تیکه گوشت انداختن تو ظرف و بهم دادن. ده دقیقه هم نشد🙄
از صبح که دارم برای صبحانه روز تعطیل قشنگم تدارک میبینم😎، به این فکر میکنم که حالا که به جای عدس، از ماش استفاده کردم، اسم صبحانهام چی میشه؟!
ماشی؟!
😁😁
بچه میگه من چند سال دیگه که بزرگتر بشم، تو رو سفر میبرم آمریکا و استرالیا، ولی لازمهاش اینه که این تابستون منو یه سفر خارجی مشتی ببری که ببینم لیاقت اون سفر رو داری یا نه🙄