از در رفتم بیرون و به این فکر میکردم که شاید حسابش چندتا صفر از ما بیشتر داشته باشه،ولی وقتی نه شعور و شخصیت داره نه ادب،هیچ ارزشی نداره.
درنهایت آمارشو گرفت و رفت و خوشحالم که با آدمی مثل این هیچ معاملهای نداشتم.
من به برکت دستها معتقدم…
تو دفتر ۶ تا پرسنل جوان بودیم،گفت شماها اینجا چیکار میکنین؟چقدر مگه درمیارین همهتون جوونید.
چیدمان دفترتون فاز اسپرسو لب (کافه)میده.
و من همچنان نگاه.
من دخالتی بین حرفشون نکردم و نشستم و نگاه کردم.
هرچی بهش معرفی میکردن یا دیده بود و یه ایرادی ازش میگرفت یا یه بهونهای میاورد و میرفت بعدی.
تکیه داده بود،پاش رو پاش،باااد کرده بود،آیفونش و چک کرد و گذاشت رو میز،اپل واچ اولتراشم دستش بود.
در نهایت رفتند،ولی فکر میکنم سوای بحث اینکه از ازمون ها رد شد،یکی از بزرگترین اشتباه ها این بود که پدرش گفت،من هر کمکی حاضرم به مدرسه بکنم.جاج نکنید ،حرفش در موقعیت نسنجیده بود.
مدیر ما هم گفت من اگه الان قبولش کنم،یاد میگیره همه جا میتونه اینجوری بره.
۱/۱ ماه پیش یکی اومد که پسرشو تو مدرسه ما ثبت نام کنه،باباش میگفت من حاضرم هر کمکی از دستم بر بیاد به مدرسه بکنم،گفتیم ما کمک نمیخوایم،پسرت ازمون و قبول شه،ما نوکرشم هستیم .
۱/۲ ازش ازمون ورودی گرفتیم رد شد،بهش فرصت مجدد دادیم،گفتیم برو بخون دوباره بیا و ایندفعه نتیجهی آزمونش بد تر از قبل شد. رشتهشم ریاضی فیزیک بود.
مدیر مام ردش کرد.هرچی پدرش اومد اصرار کرد این پسر خوبیه اینجا بنویسیدش،مدیر نپذیرفت.
من روانشناس یه سازمانم،چند روز پیش داشتم به مدیریت گزارش عملکرد وراهکار های بهبود میدادم،یهو یکی از مسئولای سیستم میگه،خب حالا ما اینکارا رو کردیم،بعدش چی؟!😐
که اونجا مدیر گفت اصن ما میخوایم همین کارا رو بکنیم😄.
اینکه یکی چشم تو چشمم سعی کنه زیرآب بزنه…