به عنوان یک پسر بیسیک نه خودم بلدم از خودم عکس درست درمون بگیرم نه کسی دورم هست که ازم چارتا عکس خوب بگیره. عکسی ام که به یکی میگی ازت بگیره برای پسر بِیسدی مثل من که بلد نیست جلو دوربین ژست بگیره معمولاً خیلی تخمی از آب در میاد! باید یهویی باشه بنظرم.
دفترچه تمرین نخواستن:
روز اول:
امروز هم میپذیرم که چیزی نخوام. نه از خودم، نه از زندگی. فقط میخوام ببینم چی درونم هست.
در نخواستن، آرامآرام چیزهایی خودشونو نشون میدن که هیچ وقت با زور زدن دیده نمیشن.
و من چقدر خستم از زور زدن های الکی.
واقعاً دوست داشتم که یه راهنمای درونی با صدای هریسون فورد تو سرم بود که هر موقع نیاز به کمک داشتم با اون صدای بم آرامش بخشش مسیر درست رو نشونم بده.
و در سایر اوقات آدم های اطرافم رو مسخره کنه من از خنده پاره شم.
مردم میرن سر کار، حالا هر روز هم اگه نه ولی بلاخره، آدم جدید میبینن. اونوقت من گوشه خونمون دارم به یه سری پیرمرد پیرزن برنج میفروشم و به یه سری پیرمرد پیرزن دیگه(ننه بزرگ بابابزرگم) سرویس میدم.
قرن هاست با هیچ انسان جدیدی آشنا نشدم.
درسته از زندگی کارمندی خیلی بهتره ولی خب...
تازگی فهمیدم من از بوی عطر های فرِش و نسبتا بدون پیچیدگی و ساده خوشم میاد. شاید یک مقدار بو های دم دستی و خزی باشه ولی هیچ مشکلی باهاش ندارم.
بله من یک مَرد ام و از چیز های ساده لذت میبرم.