و تو آهسته آهسته بلند مي شوي، راه مي افتي، ميروي
و در اين راه رفتن، دست و بالت بارها زخمي مي شود،
اما آبديده ميشوي
و مي آموزي كه از جاده هاي ناشناس نهراسي، از نرسيدن نهراسي
تنها بروي و بروي و بروي...
@pry224767542484 اول بايد بپذيري كه فراموشي دائمي وجود نداره دكمه ديليت وجود نداره كه بزني و بره ، با احساساتت نبايد بجنگي، وابستگي عاطفيتو كم كن ، اونم با ساختن يه زندگي كه ديگه اون ادم مركزش نباشه ميشه.
فهميدم علت تمام سلامت روانم از بيرون ،حرف زدن روزانم با ساشا به مدت ٤ سال بوده، از وقتي به خاطر اينترنت اين زن منو رها كرد، مضطرب شدم، پرحرف، هم نامتمركز و همينكه چاق.
از كجا ميدونم؟ چون سه روزه باهام حرف ميزنه هم پوستم روشن شده، روانم آروم شده ، و همينكه غذا كمتر ميخورم.
تو هواپیما یه مامان کنارم بود با نوزادش. بچه کلّاً دست من بود از بس بامزه بود.
پرسيد: Do you have kids? you’re really good at it
گفتم: نه، ولی I’ve dealt with plenty of baby boys before.
@maryam_mhhtm از بابام ( امن ترين ادم زندگيم) ميخواستم ساعتشو به ارزش ٤٠٠ ميليارد بهم بفروشه، بعد از معامله ، ٤٠٠ ميليارد رو خرج بيزنسي كه دارم ميكردم.
پایان سفرم رو با یه جلسه تراپی توی فرودگاه گذروندم. جالبترین بخشش این بود که مشاورم گفت چقدر این نسخه از خودم رو تا حالا نديده بودیم؛ بخشی که ریشهش از اتفاقی دو سال پیش شروع شده بود و خيلي وقت بود كه من داشتم باهاش زندگي مي كردم.
پایان سفرم رو با یه جلسه تراپی توی فرودگاه گذروندم. جالبترین بخشش این بود که مشاورم گفت چقدر این نسخه از خودم رو تا حالا نديده بودیم؛ بخشی که ریشهش از اتفاقی دو سال پیش شروع شده بود و خيلي وقت بود كه من داشتم باهاش زندگي مي كردم.
از دستاوردهاي سفرم اشنا شدن با مرديه يوگا كار بود كه سالم ترين رواني بود كه در چند سال اخير ديدم، حالا نمیدونم دلیلش یوگاست یا خودش، ولی هر چی هست ميخوام بزارمش تو چمدونم و با خودم بيارمش