رفتم سوپری ،صاحب مغازه در خرما رو باز کرد به نفر پشتیم نشون بده که تازه است من یه لحظه خون به مغزم نرسید فکر کردم چون پنجشنبه است خیراته یدونه برداشتم گفتم خدا رحمت کنه یهو فهمیدم چه گندی زدم سریع گذاشتم سرجاش تا خونه مثل اسب میخندیدم
این که خوبه..اولین بار بار اکسم رفتم بیرون ،خام و بچه بودم ،بعد دستم و بوسید منم فکر کردم حتما رسمه مثل کسخلا دولا شدم دستش و بوس کردم (حالاخایمالای جامعه کسخلا بهشون برنخوره)بعد یه سیس جدی گرفت و صداش و الن دلونی کرد که روشا هیچ وقت دیگه این کار و نکن تا همیشه من باید ببوسم 🥴🥴
رفتم سوپری ،صاحب مغازه در خرما رو باز کرد به نفر پشتیم نشون بده که تازه است من یه لحظه خون به مغزم نرسید فکر کردم چون پنجشنبه است خیراته یدونه برداشتم گفتم خدا رحمت کنه یهو فهمیدم چه گندی زدم سریع گذاشتم سرجاش تا خونه مثل اسب میخندیدم