کار کردن تو بیمارستان روان اینطوریه که ساعت ۱۰ با هد اورژانس یه دعوایی کردم که فقط موهای همو نکشیدیم.
ساعت ۱۱ تو بخش زنان واسه یه بیماری که بچهش بخاطرش سویساید کرده بود با همکارام گریه کردیم.
ساعت ۱۲ ام سه دور با آهنگ جونی جونوم تو اتاقم با مریضام رقصیدم.
درمورد توالت فرنگی
من واقعا متنفرم پوستم بخصوص باسن و رون ب جایی بخوره ک مال همه مردم برخورد داره، حتی خانواده ام.
از چیدن دستمال کاغذی لبه توالت هم خسته ام. هرجایی هم این کاورها رو نداره
بعد هرچی از بدنت خارج میشه میوفته تو محوطه آب ک میپاچه بهت
واقعا تخمی ترین توالته
🏠 What makes a home autism-friendly?
Our scoping review highlights tailored home modifications for children with ASD (3–18 years) to promote safety, independence, and quality of life.
https://t.co/4yv4CjFgHi
عاشق مشتری ثابت بودنم؛
عاشق اینکه وارد یه کافه یا آرایشگاه میشم کارمندها با یه لبخند آشنا نگام میکنن،
یا بعد یه مدت نبودن، با اومدنم «مشتاق دیدار» اولین جملهایه که بعد سلام میشنوم،
عاشق اینم که میدونن کجا میشینم یا کارم چیه یا سفارش چی میدم.
من عاشق مشتری ثابت بودنم.