گفتگوی مانی حقیقی با کیارستمی برای فیلم گزارش رو میدیدم.چقدر کیارستمی زندهس.هیچ وقت تو این سالها حس نکردم با مرگش دیگه نیست.انگار زندگی در همه چیزش جاریه،حتی تو صداش.
خب در باب قیاس بخوام عرض کنم اینکه که تو فیلارمونیک پاریس و اجرای @BuniatishviliKh
هم وضع همین بود.ملت وسط موومان ها دست میزدن :)))نکته بامزه تر اینکه ملت سرفه هاشون رو نگه میداشتن بین موومان ها :)))
اما خب اجرای ایشون بی نظیر بود.
https://t.co/Gaw5Nuk9OF
اومدم یه کنسرت کلاسیک.واکنش آدمایی که اومده بودن جالب بود.موومان ها تموم میشد دست میزدن بعد کل کنسرتو که تموم میشد دست نمیزدن :)))اجرا هم که هیچی.حیف از شاهکارهای باخ.
امشب زیر بارون با دوچرخه رفتم مهمونی؛یه دور اونجا لباسامو عوض کردم .برگشتنی هم باز زیر بارون رسیدم خونه و تا یه ساعت مشغول شستن دوچرخه و خودم و لباسای دوستام بودم :))
@not_sepehr بابا اون کلن ده سال اخر عمرش تازه تصمیم گرفت نقاشی کنه :))) این میکل انژ کل عمرش با دربار و کلیسا برو بیا داشت.نصف فلورانس الان کارای اونه :)))) بعد میگه قدرشو ندونستن :))
دختره تو صف میگه میکل آنژ رو خیلی اذیت میکردن و هیچ وقت تحویلش نمیگرفتن زمان خودش؛حالا ببین ملت چیکار میکنن برای دیدن کاراش.دوستش گفت فکر نکنما.خیلی جدی گفت چرا بابا من کتابش رو خوندم.حالا نمیدونم چه کتابی رو خونده و با کی اشتباه گرفتتش :))
امروز که بلیط گرفتم برم فرانسه داشتم بلیط قطار و اینا میگرفتم برم شهری که توش چند سال زندگی میکردم فهمیدم چقدر دلم تنگ شده برای اون زندگی ده سال پیش.برای آدم اون سالها.برای همهی اون حسها که برای اولین بار تجربه شون کردم اون زمان...
همیشه از معاشرت با آدما و نزدیک شدن بهشون فاصله میگرفتم.حالا تجربه زیست و معاشرت با آدما یه تجربه ای رو رقم زد که بیش از پیش مطمئنم کرد زیست در تنهایی انتخاب درست تریه برام.این شکوه تنهایی.این قدرت تخیل و رویاپردازی بدون نیاز به آدمها.به قول کیارستمی در تنهایی آدم ترم.
@__Parak بابا من همش فکر میکنم از این بچه ها حمایت کنم با رفتن به اجراهاش.بعد سولویست ویولنش اغراق نمیکنم اینقدر بد اجرا میکرد من استرس گرفته بودم از انگشت گذاریاش :)))
اومدم یه کنسرت کلاسیک.واکنش آدمایی که اومده بودن جالب بود.موومان ها تموم میشد دست میزدن بعد کل کنسرتو که تموم میشد دست نمیزدن :)))اجرا هم که هیچی.حیف از شاهکارهای باخ.
@not_sepehr اون رنج و بهت و استیصال این قطعه چقدر مناسب اون سکانس بود.نکته جالبش اینه این قطعه و البومش رو سال ۲۰۰۳ تو اعتراض به حمله امریکا به عراق ساخته.یه جور تلفیق همین حس ها در مورد جنگ
صبح ها که با دوچرخه مسیر شرکت رو میرم هر روز یه تعداد دوچرخه سوار میبینم که با یه لبخند و یه زنگ از کنار هم رد میشیم.از معدود کارایی که حالم رو خوب میکنه تو این ایام.