در بلاتکلیف ترین حالت ممکن از حال حاضر زندگی هستیم.
صرفا گذشته ای ک ب باد رفت و آینده ای که باد خواهد رفت و جوونی ای که ندیدیم.
امیدوارم دفعه بعدی ک توییت میزنم، سلام بر خوشحالی و آزادی باشه.
دلم بحال خودم میسوزه
من خیلی تلاش کردم و میکنم که زندگیم بهتر شه
ولی انگار ی نیرویی نمیخاد بزاره من از این وضع در بیام
دیگه صبحت از هرشب گذشته من هر بار چشمامو میبندم که بخابم وارد دنیایی میشم که کنار همیم
دنیایی که ارزش دارم براش
دنیایی که شادم و تلاشامو میبینه نه دستاوردهامو :)
ولی بخای نگاه انتزاعی ب سوروش سردشتی داشته باشی، ی نرد کامپیوتره ک مدام چیزای مختلف رو امتحان میکنه و دنبال پیدا کردن خوباشه. :)))
این داستان: بررسی عقاید یک سوروش
پاییز یهو میآد، توو یه روز، مث بهار و بقیه. صب زود بیدار میشی میبینی حیاط شده طوفان رنگ و رنگ که برپا در دیده میکند. مام مث عوامالناس ، مث سیاوش قمیشی و کریس دیبرگ عقیده داریم پاییز دلگیره.
...
تولد جمشید آبانه خوب معلومه خوشش می آد، راه میره میگه دنیا یعنی محاسن پاییز :)
داشتم تو کافه کارمو میکردم
تمرکزمو داشتم
یهو ی کاپل اومدن دختره همون عطری رو زده بود که اون میزد
تمام تمرکزم ازبین رفت
اصن نمیدونم دارم چیکار میکنم پشت سیستم
فقط پروژه شرکت رو گذاشتم کنار که گند نزنم تو کدبیس حداقل و سر خودمو با کار دیگه ای دارم گرم میکنم :))
شایدم پاشدم رفتم :))