دوستانی که معتقدند خودش خوبه تیمش بده، حداقل یکبار برین اون دفترچه کثافت رو بخونید ببینید که وفاداری و اعتماد رضا پهلوی به این تیم فاسد در چه حده که اگر زبونم لال یک روزی برگشت و قدرت رو به دست گرفت و به هر دلیلی نخواست و نتونست رهبر دوران گذار باشه میخواد مملکت و بده دست اینا.
یکی از بدترین و خطرناکترین ویژگیهای انسانی که به راحتی میتواند باعث تباهی شود غرور و خودبینی است. این اتفاق برای هرکسی در هر سطحی ممکن است رخ دهد. شاید گنجایش یک نفر به اندازهی مورد تشویق قرار گرفتن بعد از خواندن یک ترانه هم نباشد و پس از آن سقوط کند و یا کسی با شهردار شدن خودش را گم کند و یا کسی حتی با منشی یک شهردار شدن.
یکی از درخشانترین داستانهای اسطورهای ایران که فردوسی بزرگ به زیباترین شکل نقل کرده است داستان جمشید است.
نام جمشید در اوستا و منابع پهلوی نیز آمده است. چهارمین پادشاه پیشدادی است. فرزند تهمورث.
در اساطیر آمده است که در دورهی جمشید هوا مطبوع بود و جهان از مرگ دیو آفرید پاک بود.
جمشید اولین کسی بود که با استفاده از آهن ابزار جنگ ساخت. زره و جوشن و برگستوان و خود و خفتان.
مردم در دورهی جمشید برای بار نخست صاحب پوشاکهایی از کتان و ابریشم و پشم شدند.
جمشید دیوها را به بند کشید و از آنها ساختمانسازی آموخت. واژهی دیوار هم از اینجا سرچشمه گرفته است.
فن نگارش هم در زمان جمشید از دیوها آموخته شد و گسترش یافت و واژهی دیوان یادگار این اتفاق است.
نهایتاً گوهر و یاقوت را از زمین بیرون کشید تا زندگی آدمیان را زیبایی بخشد.
جام جم هم ظرفی افسانهای بود که در اختیار جمشید قرار داشت و میتوانست در آن هم تمام جهان را ببیند و هم گذشته و آینده را! در فیلمهای امروزی هم این جام به شکل گویی که همه چیز را مینماید به تصویر کشیده میشود.
در ادبیات فارسی جام جم بارها آمده است. مثلاً حافظ میگوید:
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
نوروز را هم به جمشید نسبت میدهند. وقتی جمشید با خردمندی به همهی هنرها دست یافت و بر همه کار توانا شد، دستور داد تا تختی گرانبها (تخت جمشید) برایش بسازند و آن را با گوهرهای ناب بیارایند. دیوهایی که در بندش بودند را دستور داد تا تخت را از زمین بردارند و بر آسمان برند. جمشید چون خورشیدی تابان بر تخت نشسته بود و این همه را با فر ایزدی میکرد.
جهانیان از شکوه او خیره ماندند. به او آفرینها گفتند و این روز را نوروز نامیدند.
اما این تصویر زیبا در واقع رمز غرور است! وقتی دیوان جمشید را به آسمان میبرند نشانهی خوبی نیست.
فردوسی میفرماید:
سیه گشت رخشنده روز سپید
گسستند پیوند از جمّشید
بر او تیره شد فرهی ایزدی
به کژّی گرایید و نابخردی
پدید آمد از هر سویی خسروی
یکی نامجویی ز هر پهلوی
سپه کرده و جنگ را ساخته
دل از مهر جمشید پرداخته
پس از اینکه فرهی ایزدی از جمشید زائل گشت و مردم از دورش پراکنده شدند و کشور را هرج و مرج گرفت. حتی سواران ایران گمراه شدند:
سواران ایران همه شاهجوی
نهادند یک سر به ضحاک روی
به شاهی بر او آفرین خواندند
ورا شاه ایران زمین خواندند
از این پس داستان قدرت گرفتن ضحاک است و گریز جمشید. این گریختن صد سال به درازا انجامید تا سرانجام گماشتگان ضحاک او را در دریای چین یافتند:
صدم سال روزی به دریای چین
پدید آمد آن شاه ناپاکدین
چو ضحاکش آورد ناگه به چنگ
یکایک ندادش زمانی درنگ
به ارهش سراسر به دو نیم کرد
جهان را ازو پاک بیبیم کرد
پایان تلخ جمشید خیرهسر، آغاز عصر سیاهی بود. پادشاه افسانهای ستوده شده از عرش به فرش آمد و ناپاکدین شد!
از میان همه داستانهای شاهنامه این داستان عمیقترین تاثیر را بر روی من گذاشته است و کوشیدهام مفهوم عمیقش را درک و درونی کنم.
جناب سیروس پارسا چقدر زود اکانت رو پرایوت کردین، یکم صبر میکردین با هم مروری داشته باشیم به نوشتههای شما به عنوان فضول محله در روزهای از نظر شما دور سالهای دهه ۹۰ که میشه همین چند سال پیش @atheistcyrus
@MissVeronica007@bloody_gardener@DJMoHoMiix با سناتور چکار داری ؟ مگه سناتور سند رای دادن رضا و زن و بچش و داده بیرون؟ سایت داره خودت برو بررسی کن شیعه نباش.من میگم شاهدختت با بچه شیعه در ارتباط نزدیکه، تو درباره کتاب سناتور حرف میزنی؟ شروین پیشه ور شریک بچه عارف همون «ژن خوب» جوابی نداری سکوت کنی سنگین تری