@KwkbKhanum کلا اون خانوم دندون پزشک چرت و پرت زیاد میبافه
والا سمینارهای پزشک ها بچه هاشونو میارن مثلا طرف مهندسه یا هر چیزی کسی همچین چیزی نمیگه اصلا
حالا اکسیدا چه گوزیه مگه
اول گفت اگه برمیگشتم عقب مهاجرتو انتخاب نمیکردم بعد توی منشن بقیه بهش گفتن خب برگرد میگه من که پشیمون نیستم
برای دو تا چس فلسفی معنی کلمات رو عوض میکنین
بعد توی منشن ها گفته همونجا بمونین تلاش کنین موفق میشین؟؟؟؟خیلی از ایران دور بودین از واقعیت پرتین صحبت نکنین در این مورد
من ۲۳ سالگی مهاجرت کردم با یک کیف ۱۷ کیلویی ….
و الان ۲۳ سال از اون روز میگذره
کاش میشد برمیگشتیم به عقب
ومن مهاجرت را انتخاب نمیکردم
من از همون روز اول تا الان خسته ام
از شرق به میانه ی دنیا و الان که در غرب دنیام
دلم گاهی برای جسم و روح ام ناجور میسوزه
@KwkbKhanum من اصلا اینجور توییتا رو میخونم حالم بد میشه
با خودم میگم دیگه این وضع برق و بنزین و گرونی و این همه آدم کشی رو این چن وقت شنیدن دیگه یا منتال ریتاردن یا کونمونو میخوان بسوزونن همچین سوالی میپرسن
دیگه اصلا بحث این نیست دیدت به زندگی چطور باشه
زندگی تو ایران نشدنیه
به هر حال این اوضاعیست که میبینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم میسوزیم و هم میسازیم. قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد، سگ بریند به قسمت و همهچیز.
توی هر کانتینر بیش از ۲۰۰ تا پیکر بود
ما که ۶ صبح اونجا بودیم، احمد توی کانتینر چهارم بود
من نفهمیدم بعدش چندتا کانتینر دیگه اومد
اما خیلی بودن، خیلی
یه جایی دیگه آدم نمیشمرد، فقط ترس و شوک
توی هر آمبولانس بیش از ۱۵ تا پیکر بود
راننده آمبولانسا لیست دستشون بود
فقط ۲۰–۳۰ تاشو خودم باز کردم
دنبال احمد بودم
صف طولانی بود
یه صف برای پیدا کردن عزیز خونه😭
یه صف که هیچ خواهری نباید توش بایسته، هیچ مادری، هیچ خانواده ای
چند نفرو کشتید؟
چند خانواده؟
چند زندگی همون روز همونجا تموم شد؟
من فقط کهریزک رو دیدم
اما هنوز از همونجا بیرون نیومدم
همون بین کاورها
همون بین شماره پیکرها
همون لحظهای که پیکر احمد بلندقامتم رو دیدم
#احمد_خسروانی #IranMassacre2026
همه توییت میکنن: “وقتی شما نبودید اینجا چه خبر بود؟!”
ولی کمتر کسی میپرسه:
“بچههای داخل ایران، شما این ۸۸ روز چه کردید؟”
انگار سختترین بخش ماجرا همیشه نامرئیترینه!
به یاد جوانانی که آخرین تصویرشان را خودشان ثبت کردند؛ سلفیهایی که به یادگار ماندند و صاحبانشان دیگر بازنگشتند. چهرههایی با چشمانی سرشار از شجاعت و ایستادگی.
#سیاوش_شیرزاد#نازلی_جانپرور#احمد_عشیری
آخرین تصویری که از سیاوش شیرزاد، جوان اهل بوکان، منتشر شده سلفیای است که دقایقی پیش از کشتهشدنش گرفته بود. او در جریان اعتراضات در تهران هدف تیراندازی نیروهای سپاه پاسداران قرار گرفت. در عکس، آثار گاز اشکآور در چشمانش پیداست؛ تصویری از لحظات پیش از مرگ.
ساعت ۹:۴۵ شب ۱۸ دیماه، آخرین سلفی نازلی جانپرور در تلفن همراهش ثبت شد. دقایقی بعد به او شلیک شد و جانش را از دست داد. آن تصویر، آخرین یادگار اوست.
نخستین عکسی که از احمد عشیری در فضای مجازی منتشر شد نیز آخرین سلفی او بود؛ با زخمی آشکار در کنار چشم و شالی گلدار که به دور سرش بسته شده بود. او نیز در همان روز جان باخت.
این تصاویر، تنها عکسهای شخصی نیستند؛ روایت لحظات پیش از خاموششدن زندگی جوانانی هستند که نام و چهرهشان در حافظه جمعی باقی خواهد ماند.