گریه کن دخترک...
این اشک شوق حق توست.
گریه کن برای تمام سالهایی که از شما دزدیدند، برای جوانیهایی که سوختند، برای آرزوهایی که به خاک سپرده شدند.
گریه کن دخترک...
به جای ما هم گریه کن.
به جای دخترکان ما که هنوز عروسکهایشان را در آغوش داشتند، اما به حکم اسلام، لباس عروسی بر تنشان کردند و کودکیشان را به مردانی سپردند که همسن پدرانشان بودند.
گریه کن به جای مادران ما که نه فرزندشان را، که تکهای از قلبشان را به خاک سپردند.
به جای پدران ما که قرار بود دست فرزندشان را در جشن عروسی بگیرند، اما تابوتش را بر دوش کشیدند.
گریه کن به جای کودکان ما که یتیم شدند، بیآنکه حتی بدانند پدرشان را به کدام جرم کشتند.
به جای دختران ما که به آنها تجاوز شد، پسرانی که بر دار رفتند، و مادرانی که هنوز هر شب با عکس فرزندشان حرف میزنند.
گریه کن به جای تمام آنهایی که آرزوی دیدن چنین روزی را داشتند، اما دیگر زنده نیستند.
میدانی دخترک...
ما ایرانیها وقتی اشکهای تو را میبینیم،
گویی داریم آیندهای را تماشا میکنیم که سالهاست حسرتش را میکشیم.
روزی که دختران سرزمین ما هم در خیابانها از شوق فریاد بزنند.
روزی که مادران داغدارمان میان جمعیت، عکس فرزندانشان را بالا بگیرند و بگویند:
"دیدی عزیزم؟ بالاخره شد..."
گریه کن دخترک...
بلند گریه کن، آنقدر که صدایت به ایران هم برسد.
ما هنوز در دل این کابوسیم.
اما هنوز زندهایم. هنوز امیدواریم.
و هنوز آرزو میکنیم پیش از آنکه نوبت مرگمان برسد، نوبت آزادیمان برسد.