تو اي خاتون خواب من
من تن خسته را در ياب
مرا هم خانه کن تا صبح
نوازش کن مرا تا خواب
هميشه خواب تو ديدن
دليل بودن من بود
چراغ راه بيداري
اگر بود از تو روشن بود
من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم
نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم
گر تو ``شیرین`` زمانی نظری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم