مريض تو داروخونه رو دارم ارجاع ميدم به پزشك به خاطر خالي كه توي صورتش در اومده يه مريض ديگه اونور ميگه دوكسي سايكلين بخور خوب ميشه🤦🏻♀️
من😲😫😤😱مريض١😋مريض٢🤓👩🏼⚕️
به سه تا بيمار همونجا مشاوره دارويي داد
حس ميكنم شرايط اين روزاي زندگيم مثل ماهي ازاده كه توي سرچشمه رود به دنيا مياد و به سمت دريا حركت ميكنه ،اونجا رشد ميكنه اما باز يك مسير پرخطر رو خلاف جهت رود خونه طي ميكنه و به سرچشمه برميگرده،تو مسير بايد از ابشاري هاي بلند بپره،ممكنه توي جاهاي كم عمق توسط
خرس شكار بشه يا تو جاهاي عميق توسط عقاب يا شكارچي هاي ديگه شكار بشه و بميره اما همه ي اينها دليلي نميشه كه ماهي ازاد به سمت سرچشمه رود خونه برنگرده ،اون حتي ميتونه رود خونه خودشو از بقيه رود خونه ها تشخيص بده.
من اين روزها پر از شك و ترديدم و دريغ از
چن لحظه پيش متوجه شدم همسايه روبه رويي كه پشت پنجره مي نشست درس مي خوند و انگيزه درس خوندن بيشتر من شده بود در واقع سگ همسايه روبه رويي بوده
وضعيتم بحرانيه يا هنوز جا داره به بحراني برسم؟