یه مثال واضح از دستچین کردن دیتا
کانادایی که دومین کشور پهناور دنیاست ولی کلا ۴۰ میلیون جمعیت داره رو اومده با تهرانی که به تنهایی ۱۰ میلیون ساکن داره مقایسه کرده؛ اصلا توی کانادا مترو به کار میاد؟؟؟
در ثانی لس آنجلس مگه پایتخت آمریکاست؟
تازه فقط ۳.۸ میلیون جمعیت داره!
۱/
خیلیها میپرسند راهحل چیه؟
پاسخ: راه حل اخلاقی و علمی مشخص است: سگها باید زندهگیری بشن و به پناهگاهها انتقال پیدا کنن؛ سگهای سالمتر عقیم بشن و در یک بازهی زمانی چندهفتهای براشون سرپرست پیدا بشه. سگهای بیمار هم با روشهای علمی یوتانایز (مرگ آسان) بشن. اما اگر بعد از چند هفته سرپرست پیدا نشد چی؟ در کشورهای پیشرفته، بهخاطر هزینههای سرسامآور نگهداری، در این مرحله هم گزینهی اتانازی رو اجرا میکنن.
جالب اینجاست که از سال ۱۳۸۷ یه دستورالعمل رسمی در کشور وجود داره که دقیقاً همین مسیر رو تعیین کرده: زندهگیری، انتقال به پناهگاه، عقیمسازی و واگذاری. طبق این قانون، «مرگ آسان» فقط و فقط برای سگهای بیمار و غیرقابلدرمان مجازه.
اما مشکل اصلی اینجاست که این بخش آخر عملاً اجرا نشد؛ چون در سیستم پیمانکاری، «سگ کمتر» یعنی درآمد کمتر! نتیجه چی شد؟ شکلگیری یه صنعت کثیف به اسم «پناهگاه». در این چرخه، هر چی سگ بیشتر باشه، پول بیشتری توش هست. قفس و طویله ساختن و اسمش رو گذاشتن پناهگاه؛ از هر صد تا سگ شاید چهار تاش رو عقیم کردن و بقیه رو دوباره تو بیابون ول کردن تا بتونن بارها و بارها جمعشون کنن و صورتوضعیت مالی رد کنن. کار به جایی رسید که سگدزدی، تولهکشی و رقابتهای مافیایی سر تصاحب سگها شکل گرفت (البته حساب معدود پناهگاههای اصولی و دلسوز از این ماجرا جداست).
از اون طرف، غذارسانی بیحسابوکتاب و احساساتی هم جمعیت سگها رو منفجر کرد. وقتی شکم سگها سیر شد، نرخ زاد و ولد بالاتر رفت و حالا با یه لشکر سهمیلیونی طرفیم که آمار سگگزیدگی رو به بالای ۲۰۰ هزار مورد در سال رسونده. این وضعیتِ ازکنترلخارجشده، هم به ضرر سلامت مردمه، هم به ضرر حیاتوحش و هم در نهایت به ضرر خود این حیوانات. این رویکردِ آسیبزا دیگه اسمش «حیواندوستی» نیست؛ یک جهالت مدرنه.
به مردمی که ۳ ماه اینترنت نداشتن برای پورن دیدن هم سرکوفت میزنین :)))
کدوم آبرو؟ دنیا ۳ ماه اینترنت نداشتین به کیرش هم نبود، دهن این مردم سرویس شد کل دنیا سوت زد حالا بیاد بگه واااای نگاه کن ایرانیا پورن نگاه کردن؟
قتل نکرده که، رفته پورن دیده. گیری کردیم با شما کسخلا.
فروش اینترنت پرو با چند برابر قیمت و بازار کانفیگهای گران، رسواترین شاهد است که پشت بسیاری از شعارهای «امنیت ملی» نه امنیت است و نه جنگ؛ یک اقتصاد رانتیِ کثیف خوابیده است.
اگر مسئله واقعاً امنیت ملی بود، باید الگویی شبیه چین ساخته میشد (که البته با آن مخالفم) : سختگیرانه، متمرکز، پرهزینه، اما با زیرساخت داخلی، پلتفرمهای جایگزین کامل، نظم اجرایی و بی خلل و منطق حکمرانی مشخص.
اما اینجا نه چین ساختهاند، نه اینترنت آزاد گذاشتهاند. فقط دیوار کشیدهاند تا عدهای از سوراخهای همان دیوار پول دربیاورند.
خسته بودن ما هم توجیه طی نکردن این مسیر نخواهد بود. باید تاب بیاریم و دموکراسیخواهی رو مثل چوب دوی امدادی به نسل بعد بسپاریم تا بلاخره در آینده یک نسل این معشوقهی دیرین ما رو در آغوش بکشن.
#از_دموکراسی_بگو
از رنج تنهایی مردانه، از اقای سلیمی:
کامران دیشب توییت زده که میخواد خودش رو خلاص کنه، عدهای سعی کردن منصرفش کنن اما نهایتا بدن بیجانش مثل پرچم زرد خستگی پیدا شده...
من قصد ندارم خودکشی رو ستایش یا نکوهش کنم. کامران رو هم نمیشناختم، جز یکی دو معاشرت خیلی کوتاه در محل کارش که اون هم اتفاقی بود. به هیچ وجه هم نمیخوام دوستانش رو سرزنش کنم که چرا دیر فهمیدن این مرد داره تموم میشه. مگه میشه سکوت رو خوند؟ نه. میخوام از چیز ترسناکتری حرف بزنم: تنهایی مردانه.
سالهاست در فضای مجازی مینویسم و از همون اول فهمیدم رنج "مرد" ارزشی برای مخاطب نداره، مگه اینکه رنجش صرفا نبودن یک زن باشه. مرد در نت فارسی رسما بدل به شهروند درجه دو شده، بدترین توهینها رو (از پرنسس بودن تا مهره مار داشتن فقط در یک سال اخیر) تحمل میکنه، و کسی هم نمیخواد ببینه چه کوهی از اندوه روی سینهی مردان ایرانیه. تنگدستی و دورانداختن رویاها و سکوت و تنهایی و راندهشدهبودن اکثریت مردها در سایهی شیوهی زیست درصد کمتری از مردان قرار گرفته که دنیا رو با اسکناس و زاویه فک و آلت فتح کردن. بله، زن در ایران به غایت مظلومه، اما میخوام بدونین مرد هم بسیار تنهاست.
آقای عزیز، لطفا حرف بزن. تنها نمان به درد. لازم نیست مرد باشی و گریه نکنی، گاهی بچه باش و خواستههات رو بگو. در جمعها پیدا شو، به سکوتت پناه نبر و از پلشتی همجنسهای تاریکت شرمنده نباش. تنهاییت رو از رگهات دور نگه دار و با تراپی یا رفاقت یا هرکاری که بلدی، به داد خودت برس. منتظر نباش کسی بفهمه درد میکشی، ابرازش کن. این حس بازندهبودن تماموقت رو متوقف کن. نمیر، زندگی کن. عزیز من، پسربچهی گندهی پشمالو، بعضی روزها بشکن و بذار بقیه بدونن قلبت چقدر نزدیکه و چقدر شکستنی.
زیستن در جهنم همهی ما رو سوزونده، فقط کاش لااقل هیزم رنج همدیگه نبودیم و کاش جنگ جنسیتها تموم بشه...
همین.
9. The body transfer illusion is the sensation of possessing a body part that isn't actually yours. This is the famous rubber hand experiment and it tricks your brain.
«از کجا آمدهام؟ آمدنم بهر چه بود؟»
مدتها پیش یکی از رفقا قصد داشت منو متقاعد کنه تا بازی جدیدِ مورد علاقهش رو امتحان کنم.
بندهخدا نیم ساعت توضیح داد تا آخرسر بهش بگم «داداش، همون دقیقهی اول کافی بود، جذبم کردی!»
بعدا فهمیدم چرا اینقدر با اشتیاق و آب و تاب تعریف میکرد.
۱/🔽
مناسب آدمایی که خودشون رو به خاطر ملیت، گرایش، هوش، توانایی زبانی، مهارت ها، شغل، محل زندگی و حتی نوع اقامت !!! بالا تر یا پایین تر از سایر افراد می بینن.