من در حالت عادی آدم خوشحال و خوش ذوقی هستم. خیلی زود و با چیزای کسشر خوشحال میشم ولی آدما همونم ازم دریغ میکنن.
برای همون معمولا با حیونا و درختا توی خیابون صحبت میکنم.
احساس میکنم گردنم سنگینه برای بدنم. تقریبا توی هر حالتی دارم باهاش به مشکل میخورم.
دلم میخواد دستامو بذارم دو طرف سرم، گردنمو از جاش دربیارم، بذارم گوشه اتاقم و یه مدتی رو بدون سر و گردن بگذرونم.
از این که شکر توی همه چی هست اعصابم خورد میشه.
دیگه نمیشه گفت اعتیاد، یه چیز نهادینه تری راجع بهش وجود داره.
یعنی چی گریه میکنی، بعد که شکر میخوری گریهت قطع میشه؟
از وقتی تغذیهمو سالم کردم اعصاب ندارم.
مگه اصلاح سبک زندگی قرار نبود انسان بهتری ازم بسازه؟
پس چرا فقط یک قدم تا این که تو خیابون آدم بکشم فاصله دارم؟
این که یه دورههایی مودم میاد پایین رو به همکارام میگم pms م. امروز یکیشون میگفت مگه هفته پیش پیاماس نبودی؟
یکم پیگیری کنه متوجه میشه ربطی به پریودم نداره و کسخل مودیام.
البته من گسلایتش کردم و گفتم نه بابا اون ماه پیش بود عزیزم.