اگه از ایران بدتون میاد سیکتیر کنید برید، اگه سیکتیرتونو زدید و رفتید اسم ایران رو نیارید، قحبه ها ستونهای تخت جمشید تو کس ننتون مشکل ایران بعد از آخوند شما مفتخورهای دَلهی هیچیندارِید.
بلوغ، پختگی و پذیرش همیشه همراه با رنجه، اما نه خودت رو اذیت میکنی و نه شخص دیگهای رو. اون لحظه که میفهمی این بهترین آدمیه که تو چند سال اخیر دیدی و چقدر باهات قرابت داره، اما میدونی که هیچ آیندهای با هم نخواهید داشت. ۵ الی ۱۰ ثانیه طول میکشه و بعد همه رویاپردازیها محو میشه.
دقت کردم به صورت ناخواسته با آدمایی زود دوست میشم و ارتباط میگیرم که یک درد و رنج عمیقی رو تو زندگیشون داشتن. بدون این که از قبل بدونم چی بهشون گذشته. انگار یه طناب نامرئی ما رو به هم وصل میکنه. یه درد مشترک. یه غم سنگین و یه پوست کلفت.
عذاب وجدان دارم.
من همهی فرصتهام رو سوزوندم
و همهی چیزهای زیبا رو تخریب کردم.
این عذابِ وجدان بیش از این که نسبت به دیگران باشه نسبت به خودِ منه. من وقتی به آینه مینگرم انسان خوبی نمیبینم. سیمای یک انسان شکستخورده خودنمایی میکنه.
متأسفم اینو میگم ولی یه نوعی فقر وجود داره که کمتر کسی دربارهش حرف میزنه؛ آدمایی که بزرگ شدن بدون اینکه شال بلد باشن، یا دوچرخهسواری کنن، یا سفر برن، یا زبون یاد بگیرن یا سازی بنوازن؛ نه به خاطر اینکه اشتیاق نداشتن، بلکه چون تمام انرژیشون صرف این میشد که از فاز بقا دربیان.