@yume_no_senshi اون راه سختشه. راه سادهاش هم اینه که به چاخانهای ۴ تا تحکیم وحدتی دلخوش کنیم که شما فرمان بدی همه اسلحهها پایینه. یه کیو آر کد هم میندازیم خیکش و تمام.
@yume_no_senshi نقشهی پویا هم بر اساس اولویتها در هر زمان روشن میشه. الان اولویت اینه که با این ماشین کشتار آخرالزمانی چطور باید مقابله کرد. این مهمترین سواله. پس اول باید ماهیتش رو شناخت. ما هنوز ماهیتش رو هم نمیشناسیم. اینها کار تیمی شبانهروزی میخواد و پول. پول از کجا جور کنیم و ...
@yume_no_senshi قرار نیست برای ما انقلاب کنند. اگر منابع حکومتی قابل اعتنا بودند که نه کشتارهایی در این ابعاد تکرار میشد و نه اینها سر کا ر بودند پس اجازه بده نپذیرم این سهلانگاریها رو. برنامه پیشکش، مدعیان رهبری هنوز حتا درکی از سوالهای درست و مهم هم ندارند چه برسه به جواب! همه در هپروت!
@yume_no_senshi در جواب سوالت باید بگم خیر نبود. انقلاب بعد از خروج شاه عملن پیروز شده بود. ساواک منحل بود و شرکت در تظاهرات هیچ پیآمدی برای شرکتکنندگان نداشت. ساختار ماهها بود که به دستور مستقیم شاه سرکوب رو عملن متوقف کرده بود. پس این مقایسه از پایه اشتباهه.
در مورد جوابت. منابع حکومتی
قاعدهای که برای خودم تعریف کردم اینه که هرجا دیدی کاریکاتور چیزی رو بهت نشون میدن یعنی دست رژیم در کاره.
وقتی عوامل رژیم در خارج از کشور مخالفان رو با ماشین زیر میگیرن و محل کارشون رو به گلوله میبندن و اقدام متقابلی در کار نیست، رژه با لباس ساواک هم یکی از همین کاریکاتورهاست.
سال ۵۵ بود. روزی از منزل همسایهی ما چنان صدای ضجّهای بلند شد که کل محله ریختند وسط کوچه. اولین چیزی که به چشمم خورد ردّ کبودی و خونی بود که از لای خطوط پاره شدهی بالاپوش نازک تازهعروس خانواده بیرون زده بود. دومین، ورمی به اندازهی گلابی روی جمجمهی راستش که با ورم بالای چشم
به پاسبانها فریاد کشید:
درسته که من به عنوان یک نمونه، مثل خیلی از زنهای ایرانی دیگه متحمل زجرهای مختلفی شدم اما هرگز حاضر نبوده و نیستم که کیرساختهای خانوادهام نابود بشه تا من به اهدافم برسم چون فکر میکنم قربانی کردن دیگران برای رسیدن به هدف شرافتمندانه نیست.
@AliEbrahimzade_ من قوانین گله رو نمیدونم ولی در روابط انسانی بهترین کار برای کسی که (در خوشبینانهترین حالت) اشتباهات بزرگ میکنه معذرتخواهی، کنار کشیدن و سکوته چون به احتمال زیاد راهکارهای بعدیاش اشتباهات بزرگتری هستن.
@rezajovkar67 کلکی بود برای جذب مخاطب که تا آخر داستان همراه بشه و بفهمه بیانیههای سیاسی تکراری و بیمحتوا چقدر در مقایسه با زجر و شکنجهی روزمرهی مردم، مسخره و ناهمگونند.
@zendegiema نه چون کتکها هم به شدتی که نوشتم نبود. اون صحنهپردازی لازم بود تا کمی به وضعیت سیاسی این روزها شبیه بشه. آخر داستان با چند تا توسری و یک گزارش حل و فصل شد ولی تا وقتی اونجا ساکن بودند هرگز چنین اتفاقی تکرار نشد.