ویزاشون اومد
باهم رفتیم گرفتیم.
وقتی از در vfs اومد بیرون بغلش کردم و گریه کردیم. عکس خودش و بچهها رو دیدم و گریه کردم.
یک بغض هزارساله رو شکستم و گریه کردم و قراره تا ابد گریه کنم برای از دست رفتن خواهریمان. برای از دست دادن مادر دومم.
بعد از فاکینگ ۳۲ سال دارم یاد میگیرم ارزشم رو ببینم و بهش افتخار کنم
آیلتس ۸ گرفتم. یه دانشگاه زیبا احتمالا بهم ادمیشن بده. توی کار خوبم. کاری که ۳ سال اجازه ندادن واردش بشم و حالا بخاطرش تشویق میشم.
بچهمو با جون مراقبم. مراقب خودم، مادرم و رفیقمم.
یه درنام، که پرواز میکنه!
- های پهلوان! تو با این عشق چه کردی؟
+ رفتم آن را در بیابان مدفون کردم.
رفتم آن را به لنگری بستم، به عمق آب فرستادم.
رفتم آن را به پای عقابی بستم، به آسمان تاراندم.
هر بار به خانه برگشتم، دیدمش نشسته تاس میریزد.
ترک خانه کردم؛ قلندر شدم.…
واسه اولین بار در زندگی کاریم، خودم هستم. روراست، مطالبهگر، دقیق و منتقد، گاهی لوده، گاهی گیج، گاهی عصبانی.
بدون نیاز به تمارض و دو رویی. بدون نیاز به عزیزم جونم گفتنهای توخالی.
و چقدر همهچیز طبیعیتر پیش میره.
سیستم دو رو پرورِ بلهقربان گویِ پاچهخوار رو هم نگاییدم!