✅️ جستاری در پیوندهای اسطورهای و تقویمی «روش هشانا» و «آیینهای باستانی ایران»
✍️@TruthFreedom777
۱/قرنها همزیستی مسالمتآمیز ایرانیان و یهودیان از دوران هخامنشیان به بعد، بستر مناسبی را برای تأثیرپذیری متقابل و شکلگیری پیوندهای عمیق فرهنگی، اسطورهای و تقویمی میان این دو فرهنگ کهن فراهم کرده است. تجلی این تبادل فرهنگی را میتوان در مقایسه «روش هشانا» (سال نوی یهودی) با جشنهای باستانی ایران، بهویژه «نوروز» و «مهرگان» مشاهده کرد. این مقاله با تکیه بر جنبههای تقویمی، نمادین و فلسفی، به بررسی ریشههای مشترک این آیینها میپردازد.
بخش اول: مفهوم «سر سال» و نوسازی جهان
۱. نوروز عبری و فلسفه آفرینش
در فرهنگ عبری، «روش هشانا» به معنای «سر سال» یا آغاز سال نو است. اگرچه نوروز ایرانی با آغاز بهار و بیداری طبیعت جشن گرفته میشود و روش هشانا در آغاز پاییز (ماه تیشری) گرامی داشته میشود، اما هر دو جشن فلسفه یکسانی دارند: آفرینش جهان، نو شدن روزگار و آغاز دورهای جدید از زندگی. روش هشانا در سنت یهودی، نماد سالروز آفری��ش جهان و انسان (آدم و حوا) است؛ همانطور که در اساطیر ایرانی، نوروز روز خلقت جهان و نقطه تجدید حیات زمین به شمار میرود.
۲. پیوند زمانی با اعتدال پاییزی و جشن مهرگان
از آنجا که روش هشانا در پاییز و دقیقا�� در اول ماه «تیشری» (سپتامبر/اکتبر) برگزار میشود، از نظر زمانبندی با جشن باستانی مهرگان (جشن اعتدال پاییزی و سپاسگزاری در ایران باستان) همپوشانی نزدیک و لایههای عمیقتری دارد.
امروزه ما نوروز را آغاز سال ایرانی میدانیم، اما در بخشهایی از تاریخ ایران باستان، پاییز و مهرگان نیز حکم آغاز سال نو یا دوره جدید کشاورزی را داشتند:
• تقویم هخامنشی: در دوران هخامنشیان، ماه «باغَیادیش» (که همزمان با مهرماه و آغاز پاییز بود) اهمیت تقویمی و مذهبی بسیار بالایی داشت و برخی مورخان معتقدند در دورههایی، آغاز سال رسمی یا مالی از پاییز محاسبه میشده است.
• اسطوره��شناسی مشترک: در اساطیر ایرانی، مهرگان علاوه بر اعتدال پاییزی، روز پیروزی فریدون بر ضحاک و آغاز نظمی نو در جهان به شمار میرفت که با مفهوم آغاز دوره جدید در روش هشانا همراستاست.
بخش دوم: پیوند معنایی؛ دادگری، قضاوت و توزین اعمال
یکی از تکاندهندهترین شباهتها میان مهرگان و روش هشانا، مفهوم مشترک «دادگری و داوری الهی» در فصل پاییز است که نشاندهنده حسابرسی به کارنامه اعمال انسان است:
• مهر (میترا) در نقش داور: در باورهای ایرانی، «مهر» ایزد عهد، پیمان و عدالت است. در اسطورهشناسی زرتشتی، مهر یکی از داوران روان انسانها در پس از مرگ است و مهرگان جشن بزرگداشت این ایزد عدالت و راستی است.
• روز داوری در روش هشانا: روش هشانا به عنوان «یوم هادین» (روز داوری) شناخته میشود. در سنت یهودی، باور بر این است که در این روز، خداوند پرونده اعمال تمام انسانها را باز میکند، آنها را میسنجد و سرنوشت سال آیندهشان را بر اساس دادگری تعیین میکند.
بخش سوم: شکرگزاری برای برداشت محصول (ف��سفه برکت)
هر دو جشن در اصل خود، بازتابی از زندگی کشاورزی انسان باستان و تقدیس نعمتهای زمین هستند:
• در فرهنگ ایرانی (مهرگان): کشاورزان ایرانی پس از جمعآوری محصولات تابستانی و در آستانه پاییز، بخشی از برکت سفره خود را به عنوان شکرگزاری به ایزد مهر تقدیم میکردند.
• در فرهنگ عبری (روش هشانا): شکرگزاری برای میوههای پاییزی بخشی از واجبات آیین است. در واقع هر دو جشن، جشنِ انبار کردن محصول و نیایش برای نزول بارانهای پاییزیِ پیشرو هستند.
بخش چهار: سفره نمادین؛ تقابل سفره روش هشانا و هفتسین
یکی از شگفتانگیزترین شباهتهای ساختاری، چیدمان سفرهها و خوراکیهای نمادین است که مفاهیم حیاتی مشترکی را منتقل میکنند:
• سیب و عسل در برابر هفتسین: در روش هشانا، خوردن سیب غوطهور در عسل برای داشتن سالی شیرین و پربرکت یک اصل است. در سفره هفتسین ایرانی نیز سیب نماد سلامتی، باروری و زیبایی است.
• انار: یهودیان در روش هشانا انار میخورند و آرزو میکنند که کارهای خوبشان به فراوانی دانههای انار باشد. انار در آیینهای ایرانی (مانند شب یلدا، مهرگان و برخی رسوم نوروزی) نیز نماد باروری، فراوانی و فراخی زندگی است.
• کله ماهی یا بره در برابر ماهی قرمز: در روش هشانا رسم است که «سرِ» یک حیوان (مثل ماهی یا بره) را بر سفره میگذارند تا نماد این باشد که در سال جدید «همچون سر باشند و نه دم» (پیشرو و موفق باشند). این تمرکز بر نشانه ماهی و زندگی، با وجود ماهی قرمز یا ��مادهای حیات و حرکت در سفره نوروز قرابت معنایی تام دارد.
✅️ شکست اجتماعی ارتجاع سرخ و سیاه
قسمت دوم
✍️ @MK999JSh
در دفعه قبل درباره اشتباه محاسباتی که چپ ها در زمان انقلاب انجام داده بودن صحبت کردم.
اما جریان مذهبی ایران چه اشتب��هاتی را داشت؟
جریان قدرت گیری شیعه از زمان شاه اسماعیل صفوی شروع شد و با رسمی کردن مذهب شیعه تغییر مذهبی ایرانیان شروع شد .
اما به دلیل کمبود روحانی شیعه و ضعف در تفکر مذهبی و سیاسی مجبور به وارد کردن شیعیان جبل عاملی از لبنان شد.
جبل عاملی ها با ایجاد دستگاه فقهی و مذهبی قوی و ساخت حوزه علمیه برای پرورش نیروهای خودشان عملا فرایندی ۵۰۰ ساله را بنیان گذاشت
محقق کرکی که مع��وف ترین آنها بود با ایجاد این دستگاه شیعی قدرت مذهبی تئوکراتیک رو پایه گذاری کرد و عملا پس از آن در امور مملکتی دخالت داشتن.
بعد از شاه اسماعیل شاه طعماسب به قدرت رسید قدرت محقق کرکی بیشتر شد تا جایی که شاه طهماسب به او گفت :
تو شایستهٔ سلطنتی؛ زیرا نایب امامی و من یکی از کارگزاران تو هستم.
و اختیارات بسیار گسترده ای به او داد پس از مرگ او اخوند دیگری به این اندازه نفوذ و قدرت نداشت
با طی شدن دوران صفوی مذهب شیعه در تار و پود مردم نفوذ کرد .
به طوری که تا سالها مردم صفوی ها را نایبان امام زمان میدانستند و حتی بعد سقوط صفوی و مرگ شاه سلطان حسین چه نادرشاه و چه کری�� خانو حتی چه قاجار به دنبال اعتبار گیری از صفوی بودن
نادر شاه به دنبال یک شاهزاده صفوی بود برای به قدرت رساندن .
کریم خان از این بابت لقب وکیل به خودش داد چون خود را نایب صفوی میدانست .
قاجار ها در سالهای اول حکومت خودشون در برخی اسناد نظیر ناسخ التواریخ خود را صفوی قاجار خطاب میکردن .
در دوره قاجار قدرت روحانیون باز هم بالاتر رفت و به نوعی به پادشاهان اعتاب و دستور میدادن
برای مثال شیخ جعفر کاشفالغطاء (معروف به شیخ جعفر نجفی) در نامه ای علما را نایب های عام امام زمان خطاب میکرد و به شاه میگفت: در نیابت از ما برای امور هستی .
در هر شرایطی نظر علما آنقدر مهم بود که اگر میخواستند شاه را هم تکفیر میکردن و لازم نیست بگم این شرایط تا پایان دوره حکومت پهلوی ادامه داشت .
اما علما تا قبل از مرگ آیت الله بروجردی یک سیاست مشخص داشتن تا حد زیادی امور را به حکومت و نخست وزیران بسپارند و علما از طریق قدرت نرم به حکومت فشار وارد کنن. با من��ر رفتن ها با فتواها اوضاع را مدیریت میکردن.
اما پس از مرگ آیت الله بروجردی نسل جدیدی از اخوند ظهور کردن که مستقیم در سیاست دخالت میکردن نمونه بارز آن خمینی بود.
(قبل از خمینی فردی مثل نواب صفوی بود اما عموم جامعه و علما او و شیوه های او و همفکرانش را رد میکردن)
خمینی و جریان فکری که همراه او وارد صحنه شد تلاش کرد مستقیم بر همه چیز نظر بدهد و تاثیر بگذارد .
از اصول انقلاب سفید که شامل حق رای زنان بود و تقسیم زمین بین کشاورزان بود تا روابط خارجی ایران و سیاست های مدرن سازی شاه .
و در نهایت جامعه ایران که ناگهان دچار نوعی بد فهمی از شرایط شده بود و فکر میکرد اوضاع خوب نیست، وارد بازی شد و انقلابی را صورت داد که نتیجه آن را میبینیم .
اما اشتباهات اخوند ها در چی بود؟
اول
آنها با انقلاب تنها پادشاه شیعه جهان را کنار زدن
دوم
فکر کنید در سال ۵۷ انقلاب نمیشد و روحانیون شیعه کنار شاه باقی میماند نتیجه ایران ۲۰ سال بعد یک ایران ثروتمند بود و اعتبار شیعه در برابر سنی. چقدر بالا تر بود .
سوم
کاهش دینداری بین مردم و مخصوصا نسل های جدید تر
چهارم
کاهش اعتبار روحانیون شیعه حتی بین خود شیعیان ایرانی.
#نشریه_نوروز
https://t.co/WkwlfGCVMy
ادامه ... رشته توییت ها 3
خب با توجه به مقدمه واقع گرایی و ایده ال گرایی در رشته توییت های قبلی به این نتیجه رسیدیم باید همزمان با داشتن ارمان های قابل دسترس بطور واقع گرایانه راهبرد تعیین کرد و قدم برداشت.
اما ازکجا بدونیم داریم یک راهبرد واقع گرایانه میخونیم؟!
نزدیک آغاز سال نو تحصیلیه وقتی والدین رو میبینم که اینجوری مستاصل موندن برای خرید وسایل تحصیل فرزندشون یاد خاطرهای از پدر بزرگم میفتم که سال ۵۷ کُشتیارش شدن بره راهپیمایی نرفت و دائم هم به همه میگفت ک.کشا آتیش به مملکت نزنین .
خاطره پدربزرگ من از تحصیل این بود که میگفت تازه تو ایران مدارس گسترش یافته بودن و بابای منم کارگر شرکت نفت بود و مارو که بچههاش بودیم گذاشته بود مدرسه ، اما درآمدش مثل همه خانوادههای طبقه متوسط در ایران اون زمان خیلی کم بود و عیالوارم بود ، بعد میگفتمون میدونین ما چطوری سواد یاد گرفتیم ؟
گفتیم نه .
گفت : پدرامون تو #سَبَخای اطراف پالایشگاه آبادان میگشتن تیکه حَلَبیهایی رو که مازاد پالایشاه بود و انداخته بودن اونجا جمع میکردن میکردن و بعد میشستنش و صاف و صوفش میکردن و میدادن به ما و ی قلم نی و جوهر دوات هم میدادنمون و این میشد کل لوا��م التحریر ما بچههای کارگر صبح به صبحم که میرفتیم مدرسه ی دستمال تَر میگذاشتیم تو کیفامون که وقتی سطح حلبی پر میشد ، باهاش تکالیفمون رو پاک میکردیم و دوباره از نو مشق مینوشتیم .
میگفت قلم و مداد و دفتر و کاغذ ��قط مال پولدارا و بچه آخوندا و شازدهها بود .
خودش میگفت تا بعد از مصدق خیلیها هنوز پول خرید این چیزارو تا کلاس چهارم و پنجم دبستان نداشتن و هنوز از حلبی بجای دفتر و از قلم نیی و جوهر برای نوشتن استفاده میکردن و خیلی هم بعد چهارم و پنجم مجبور به ترک تحصیل میشدن چون پولی برای تهیه لوازم التحریر نداشتن .
خلاصه که تمام معجزه رو #رضاشاه_کبیر نکرد ، قسمت بزرگیشم کار #محمدرضاشاه_فقید بود و اتفاقاً کار این شاه اهورایی بسیار سختتر از پدرش بود چرا که هم باید با اقیانوس خریت ملت میجنگید ، هم با جوزدگی و سلسله جبال حماقت به اصطلاح باسوادایی مثل بازرگان و سنجابی و بختیار و .... .
القصه که امروز وقتی والدین وحشتزده از قیمتهای لوازم التحریر رو دیدم ، یادم افتاد به خاطرهٔ پدربزرگم و اینکه اگه اون موقع فقط فقر بود ، الان سایه جنگم هست .
الباقیشم که دیگه خودتون میدونید و مملکتتون .
دنیا از این فمینیستها و مصلحین اجتماعی هم دارهها .
«مردان خود را از نظر جسمی و عاطفی قربانی کرده و ناتوان ساختهاند تا زنان و کودکان را تغذیه کنند ، سرپناه دهند و از آنها محافظت کنند .
و هیچیک از درد یا دستاوردهایشان در لفاظیهای فمینیستی ثبت نشده است ، چرا که مردان را به عنوان بهرهکشان ستمگر و بیرحم به تصویر میکشد.»
– کامیل پاگلیا
یکی دوسال پیش خطاب به جمعی از دختران پیشآهنگ فمینیست گفت :
تو کله همه شمارو با دروغ پر کردن ، چرا که اگه مردان نبودند ما هنوز خونههامون رو با خشت و گِل میساختیم .
اون موقع هیچ کدوم از ماها نمی دونستیم چشمهایی با تمام مهر و عشق در آن سوی جهان به ایرانیان نگاه میکنه.
نمیدونستیم در کثافت جهانِ مسموم، کسی با تمام قلبش به نور شمع هایی که از دل ظلمت سوسو میزنه، دل قوی کرده و امید بسته.
ما حواسمون نبود اما #شاهنشاه_رضا_پهلوی همیشه نگاهش به ما بود
✅️ دشمن، اسرائیل نیست؛ جمهوری اسلامی است
گزارشی از یادداشت لرد موریس گلسمن در The Times
لرد موریس گلسمن، عضو حزب کارگر (Labour Party) در مجلس اعیان بریتانیا (House of Lords) و بنیانگذار جریان «بلو لیبر»، در یادداشتی به تاریخ ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶ در روزنامه The Times با عنوان «دشمن را بشناس؛ دشمن اسرائیل نیست، ایران است» به ابعاد قیام دیماه در ایران و بیتفاوتی غرب پرداخته است.
گلسمن مینویسد مهمترین رویداد سال برای او نه بحرانهای داخلی بریتانیا، بلکه خیزش ایران در فاصله کریسمس تا سال نو بود. او ابتدا بدبین بود؛ چون جمهوری اسلامی سرکوب را خوب بلد است و اعتراضهای پیشین بیشتر از سمتِ طبقه متوسط و سکولارِ شمال تهران بود، در حالی که جنوب تهران معمولاً ساکت میماند.
اینبار اما سه تفاوت دید.
اول، جنوب تهران هم آمد: وزنهبرداران، کشتیگیران، فوتبالیستها، تاکسیرانها و بازاریان. اعتراض به شهرها و روستاهای کوچک هم رسید. او این صحنه را شبیه همبستگی لهستان در سال ۱۹۸۱ می��اند: پیر و جوان، فقیر و غنی، با روسری و بیروسری.
دوم، وسعت قیام بود؛ برآورد او حدود ۱۲ میلیون نفر بین ۲۸ دسامبر تا ۷ ژانویه است. مشهد سه روز از کنترل رژیم خارج شد و تهران روز آرام بود و شب در دست معترضان.
سوم، شعارها و نمادها بود: «جاوید شاه»، پرچم شیر و خورشید و شعار «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده». گلسمن این را ضدانقلاب مردمی برای بازگشت پادشاهی میخواند.
سپس اینترنت قطع شد. او مینویسد در آن دو روز، حداقل ۵۰ هزار غیرمسلح توسط سپاه و نیروهای نیابتی تیرباران شدند. پزشکان تهران به او گفتهاند فقط از بیمارستانها ۲۰ هزار برگه فوت برای همان دو روز صادر شده است؛ تازه اجسادی که در سردخانهها چیده شده بودند، جداست.
گلسمن میگوید با این تصویر به پارلمان برگشت، اما با بیتفاوتی روبهرو شد. شاهزاده رضا پهلوی را به پارلمان دعوت کرد، اما هیچ رهبر حزبی او را ندید.
استدلال او این است که سقوط جمهوری اسلامی به نفع بریتانیاست: تهدید و ترور کم میشود، همکاری فرهنگی و تجاری باز میشود و حتی دسترسی به توان پهپادی ایران میتواند به حمایت از اوکراین کمک کند.
او انقلاب ۵۷ را ورود ایدئولوژی تازهای میداند که انقلاب دائمی را با الهیات قربانی و مرگ درآمیخته است. به نوشته او، سپاه از انقلاب دفاع میکند، نه از مردم ایران.
پس از قیام دیماه نیز نه روحانیون مهماند و نه سیاستمداران؛ کنترل در دست سپاه است.
جمعبندی سیاسی مقاله روشن است: اسرائیل در اطلاعات ضدترور و فناوری نظامی، متحد بریتانیاست؛ جمهوری اسلامی دشمن است. جنگ میان آمریکا، اسرائیل و ایران نیست؛ جنگ میان رژیم و مردم ایران است. یکی مسلح است و دیگری نه.
درخواست مشخص گلسمن از دولت بریتانیا، بستن سفارت جمهوری اسلامی، توقیف داراییهای رژیم و به رسمیت شناختن شا��زاده رضا پهلوی بهعنوان گزینه مردم ایران برای رهبری دوره گذار است.
او در پایان مینویسد در جوانی چپ بود و علیه شاه تظاهرات کرد؛ حالا این یادداشت را نوعی توبه میداند و با «جاوید شاه» تمام میکند.
منبع: Maurice Glasman, “Know your enemy — it’s not Israel, it’s Iran”, The Times, 11 September 2026.
#نشریه_نوروز
https://t.co/WkwlfGCVMy
کارگردان و نویسنده برجسته شوروی و روس، EDUARD TOPOL (Edmond Topelberg)، نامهای سرگشاده به دونالد ترامپ ، رئیسجمهور ایالات متحده ، نوشته است ، بخونید که جالبه .
«آقای رئیسجمهور عزیز !
دونالد عزیز !
به عنوان نویسنده پنجاه کتاب و بیش از ده فیلم درباره روسیه ، خودم را مجاز میدانم که پیش از دیدار شما با پوتین ، به شما اطلاع دهم .
باید بدانید که او نمیتواند جنگ با اوکراین را متوقف کند ، حتی اگر ویلای مار-آ-لاگو خود را در پالم بیچ ، برج ترامپ در نیویورک ، و بیش از ده کلوپ گلف خود را به او بدهید .
و نه به این دلیل که او نمیخواهد از جنگ استراحتی بگیرد ، و یا تمامش کند بلکه به این دلیل که نمیتواند این کارو بکند .
چون او تاریخ روسیه را نه از کتاب ��ر��ی مدینسکی ، بلکه از تاریخ واقعی میشناسد :
بازگشت نیروهای روس از اروپا به روسیه پس از پیروزی بر ناپلئون ، به قیام ضدتزاری دسامبریستها در سال ۱۸۲۵ منجر شد .
شکست روسیه در جنگ روسیه-ژاپن ، به انقلاب ۱۹۰۵ انجامید .
فرار یک میلیون سرباز روس از جبهه روس-آلمانی در جنگ جهانی اول ، به خلع امپراتور نیکلای دوم و انقلاب فوریه ۱۹۱۷ منجر شد .
صلحی که لنین با آلمان امضا کرد ، به بلشویکها اجازه داد کل خانواده سلطنتی را اعدام کنند .
با بازگشت نیروهای شوروی از افغانستان در فوریه ۱۹۸۹ ، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آغاز شد .
با دانستن اینها ، پوتین نمیتواند جنگ با اوکراین را پایان دهد و نیروهایش را به خانه بازگرداند ظ.
تنها امکان ماندن تقریباً کل ارتش در اروپا به عنوان نیروهای اشغالی در مه ۱۹۴۵ ، به استالین کمک کرد تا از کودتای پس از جنگ اجتناب کند .
به همین دلیل ، پوتین رویای اشغال اوکراین ، و همچنین کشورهای بالتیک ، فنلاند ، لهستان و غیره را در سر میپروراند ، تا ارتشش را از مسکو دور نگه دارد .
او به یاد میآورد که چگونه ۵۲۵ هزار سرباز بازگشته از افغانستان در ۱۹۸۹ ، به دزدان-افغانی تبدیل شدند و کل جمعیت اتحاد جماهیر شوروی را به وحشت انداختند .
و او میداند که چه اتفاقی خواهد افتاد اگر یک و نیم میلیون سرباز که قادر به کشتن ، غارت و تجاوز حرفهای هستند ، از جبهه اوکراین بازگردند .
جنگ با اوکراین به پوتین اجازه داد تا از دو میلیون تن از فعالترین مخالفانش خلاص شود ، کسانی که او مجبورشان کرد از روسیه بگریزند ، و بقیه جوانان روس را یا به جبهه فرستاد یا به خدمات مجازاتی استخدام کرد .
امروز ، هر ج��گی - با اوکراین ، با کشورهای بالتیک ، با ناتو - و با هر کس دیگری - بهترین راه برای وادار کردن روسیه به تسلیم در برابر پوتین و باند اوست .
متأسفانه ، هیچ یک از مشاوران شما این را پیش از دیدار با پوتین برایتان توضیح نخواهد داد ، اما شما میتوانید استدلالهای من را با جک ماتلاک و مایکل مکفال بررسی کنید .
من نمیخواهم ��وتین ، یک گانگستر ، دزد و قاتل میلیونها نفر ، با جسارت به شما دروغ بگوید ، فریب دهد و رئیسجمهور من را گول بزند .
البته ، من متخصص نظامی یا دانشمند سیاسی نیستم ، اما نویسندهای با حافظه خوب هستم .
به یاد میآورم که چگونه رونالد ریگان ، مارگارت تاچر و پاپ ژان پل دوم توانستند قیمت نفت را به ۹ دلار در هر بشکه برسانند ، به افغانیها «استینگر» دادند و بدین ترتیب مانع تسخیر مسکو بر افغانستان شدند و اتحاد جماهیر شوروی را نابود کردند .
اگر میخواهید پوتین و جاهطلبیهای امپریالیستی را متوقف کنید ، که حداقل نیمی از جمعیت روسیه را در بر میگیرد ، باید همان کار را بک��ید قیمت نفت را به حداقل ۲۵ دلار در هر بشکه برسانید و به اوکراین سلاحهایی بدهید که به آن کمک کند تا مهاجم را خرد کند .
در مورد تمایل شما به برقراری روابط تجاری شراکت آمریکایی-روسی ، نه در کلمات ، بلکه در عمل ، این میتواند در صد سال آینده اتفاق بیفتد یا ، به طور کلی ، هرگز .
اگر میخواهید بدانید چرا ، با من تماس بگیرید ، توضیح خواهم داد .
با احترام ؛
EDWARD TOPOLE ، شهروند ایالات متحده .
✅️ پمپئی؛ سفر به ۲۰۰۰ سال پيش
✍️ @jafari56
۱.یک سفر شخصی از میان سنگها، موزاییکها و خیابانهایی که هنوز حرف میزنند
گاهی سفر کردن یعنی از جایی به جای دیگر رفتن.
اما بعضی سفرها، تو را از زمان خودت بیرون میبرند.
پمپئی برای من چنین سفری بود. سفری به ۲۰۰۰ سال پیش.
وقتی وارد پمپئی شدم، انتظار داشتم یک شهر باستانی ببینم؛ مجموعهای از دیوارهای قدیمی، ستونها و بقایای ساختمانی که زمانی زندگی در آنها جریان داشته است.
اما خیلی زود فهمیدم که پمپئی فقط «بقایای یک شهر» نیست.
اینجا هنوز میشود شهر را حس کرد.
روی همین سنگها آدمهایی راه رفتهاند که دو هزار سال پیش زندگی میکردند.
آدمهایی که صبح از خانه بیرون میآمدند، خرید میکردند، با هم حرف میزدند، کار میکردند، میخندیدند و شب به خانه برمیگشتند.
خیابان هنوز همان شکل را دارد.
سنگها هنوز کنار هماند.
و عجیب است که با گذشت این همه سال، قدم زدن روی آنها هنوز حس قدم زدن در یک شهر واقعی را دارد.
پمپئی در سال ۷۹ میلادی، در جریان فوران کوه وزوو، زیر خاکستر و مواد آتشفشانی مدفون شد. همین فاجعه، به شکلی paradoxical، بخش بزرگی از شهر و جزئیات زندگی روزمرهی آن را برای قرنها حفظ کرد. (UNESCO World Heritage Centre)
شاید عجیبترین بخش ماجرا همین باشد:
شهری که نابود شد، تبدیل شد به یکی از زندهترین روایتهای جهان از زندگی گذشته.
بعد وارد خانهها شدم.
اینجا دیگر تاریخ، فقط دیوار و سنگ نبود.
روی زمین، موزاییکهایی بود که با دقت و ظرافت ساخته شده بودند.
به نقوش کف نگاه میکردم و به این فکر میکردم که انسانی، دو هزار سال پیش، برای خانهاش وقت گذاشته بود تا زیبا باشد.
شاید آن آدم هیچوقت فکر نمیکرد که روزی، هزاران سال بعد، یک مسافر از سرزمینی دور بایستد و به هنر دست او نگاه کند.
اما من آنجا بودم.
و ناگهان فاصلهی دو هزار ساله میان ما خیلی کوتاه شد.
این شاید یکی از زیباترین ویژگیهای میراث فرهنگی باشد:
آدمهایی که دیگر وجود ندارند، هنوز میتوانند با ما حرف بزنند.
نه با صدا.
با سنگ.
با رنگ.
با معماری.
با یک موزاییک کوچک روی کف خانه.
با خیابانی که هنوز جای چرخهای ارابه را به یاد دارد.
با دیواری که هنوز بخشی از رنگش را حفظ کرده است.
هرچه بیشتر راه میرفتم، بیشتر به این فکر میکردم که اینجا فقط «یک اثر تاریخی» نیست.
این یک شهر است.
شهری که تقریباً دو هزار سال پیش زندگی در آن متوقف شد، اما خودش تبدیل به یک سند بزرگ از زندگی انسان شد.
و اینجاست که فکر من، ناگهان از پمپئی رفت سمت ایران.
از پمپئی تا ایران
پشت این دیوارهای باستانی، زندگی امروز جریان داشت.
کوهها همانجا بودند.
درختها، ساختمانها و آدمهای امروز در کنار شهری قرار گرفته بودند که دو هزار سال از عمرش میگذشت.
گذشته و امروز، در یک قاب.
و من با دیدن این منظره، به ایران فکر کردم.
به سرزمینی که خودش یک کتاب بزرگ از تاریخ است.
به تختجمشید.
به پاسارگاد.
به شوش.
به بیستون.
به شهر سوخته.
به آثار ساسانی.
به دهها و صدها محوطه و بنایی که هرکدام میتوانند پنجرهای باشند به جهانی که هزاران سال پیش وجود داشته است.
ایران امروز ۳۰ اثر ثبتشده در فهرست میراث جهانی یونسکو دارد؛ از جمله تختجمشید، پاسارگاد، شوش، شهر سوخته، بیستون و منظر باستانشناسی ساسانی فارس. (UNESCO World Heritage Centre)
اما سؤال من در پمپئی این نبود که «کدام کشور آثار بیشتری دارد؟»
سؤال خیلی سادهتر و شاید مهمتر بود:
ما با این همه تاریخ چه میکنیم؟
در پمپئی، خیلی جاها میشد نشانههای حفاظت، مرمت و مدیریت محوطه را دید.
داربستها شاید در نگاه اول چندان زیبا نباشند.
اما وقتی به آنها نگاه میکردم، بیشتر از آنکه مزاحم زیبایی بنا باشند، یادآور یک واقعیت بودند:
اگر میخواهی چیزی برای آینده بماند، باید امروز برایش کاری بکنی.
حفاظت از میراث فرهنگی یعنی همین.
یعنی فقط به گذشته افتخار نکنیم؛ برای ماندنش مسئولیت بپذیریم.
حتی در پمپئی، بازدیدکنندگان با محدودیتها و قواعد مشخصی روبهرو هستند؛ از مسیرهای تعیینشده گرفته تا ممنوعیت لمس آثار و نقاشیهای دیواری و محدودیت ورود وسایل بزرگ. پارک باستانشناسی حتی برای حفاظت از نقاشیهای دیواری و فضاهای داخلی، محدودیتهایی برای اندازهی کیف و کولهپشتی اعمال میکند. (Pompeii Sites)
اینها شاید جزئیات کوچکی به نظر برسند.
اما حفاظت از میراث، از همین جزئیات ساخته ��یشود.
میراث، فقط سنگ نیست
آن روز بیشتر از همیشه فهمیدم که میراث فرهنگی فقط یک ساختمان قدیمی نیست.
میراث، حافظه است. هویت است. روایت است.
راهی است برای اینکه انسان امروز بتواند با انسانی که هزاران سال پیش زندگی میکرده، ارتباط برقرار کند
✅️ گزارش آنتروپیک درباره سوءاستفاده از هوش مصنوعی، یک نکته نگرانکننده را نشان میدهد:
هوش مصنوعی دیگر فقط برای تولید متن و تصویر نیست؛ میتوان از آن در عملیات نفوذ، جنگ شناختی، جعل هویت و تبلیغات هم استفاده کرد.
آنتروپیک در گزارش ۱۵۴ صفحهای خود که ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶ منتشر شده، فعالیتهایی را بررسی کرده که تیم اطلاعات تهدید این شرکت بین دسامبر ۲۰۲۵ تا اوت ۲۰۲۶ شناسایی و متوقف کرده است.
در میان این پروندهها، یک مورد مستقیماً ��ه فضای سیاسی ایران مربوط میشود؛ عملیاتی که آنتروپیک آن را به شبکهای همسو با سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت مرتبط دانسته است.
این شبکه، ایرانیان داخل و خارج کشور را هدف گرفته بود و از یک عامل هوش مصنوعی مشترک با حافظه بلندمدت به نام «ویکتور» استفاده میکرد.
این سیستم فقط محتوا تولید نمیکرد؛ جعل هویت افراد واقعی، گفتوگو با مخاطبان، جذب نیرو و شناخت و دستهبندی دقیق افراد را هم انجام میداد.
آنتروپیک میگوید حداقل چهار نفر از گردانندگان این شبکه در رسانههای رسمی شورای ملی مقاومت فعالیت داشتند؛ البته نتوانسته میزان کنترل مستقیم رهبری مجاهد��ن بر کل شبکه را قطعی تأیید کند.
حکومت ایران، پادشاهیخواهان و طرفداران پهلوی از اهداف اصلی پیامهای این شبکه بودند. در یکی از نمونهها، ویدیویی ساختگی علیه یکی از اعضای خانواده پهلوی منتشر شد و از شعار «نه شاه، نه شیخ» استفاده شد. در نمونهای دیگر، شعارِ «زن، زندگی، آزادی» به «زن، مقاومت، آزادی» ��غییر داده شد.
گردانندگان شبکه همچنین حساب تلگرام یک فعال واقعی را شبیهسازی کردند و به نام او با مخاطبان گفتوگو کردند. آنها اطلاعاتی مانند شهر، سن، شغل، گرایش سیاسی و سابقه بازداشت را برای شناخت افراد جمعآوری میکردند. برای تبلیغ برنامه ده مادهای مریم رجوی نیز از چهرههای ساختهشده با هوش مصنوعی و صدای فارسی استفاده شد.
محتوا ابتدا بدون نام مجاهدین منتشر میشد تا مستقل به نظر برسد و سپس از طریق حسابهای هماهنگ اینستاگرام، رسانههای وابسته به شورای ملی مقاومت و حسابهای تقویتکننده بازنشر میشد.
بنابراین با یک «هک» معمولی روبهرو نیستیم؛ بل��ه با نوعی جنگ اطلاعاتی و شناختی طرفیم: استفاده از هوش مصنوعی برای جعل هویت، تولید محتوای مصنوعی، شناخت مخالفان و تأثیرگذاری بر مخاطبان.
این تنها پرونده مرتبط با ایران نبود. آنتروپیک از سه حساب مرتبط با نهادهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی، از جمله سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی و رصدخانه فرهنگی بینا نیز نام برده است. این حسابها از کلود برای طراحی برنامههای تبلیغاتی، ساخت شخصیتهای جعلی و پایگاه داده اهداف استفاده میکردند.
در پروندهای دیگر، واحدهای مرتبط با نهادهای شبهنظامی و امنیت داخلی با حدود ۱۶ حساب کلود ابزارهای نظارتی میساختند؛ از جمله افزونه مخربی که خود را برنامه اوقات شرعی نشان میداد. تحلیل حجم زیادی از پیامهای توییتری و پروفایلسازی هزاران ایرانی نیز بخشی از این فعالیتها بود.
در پروندهای دیگر، یک بازیگر مرتبط با ایران از کلود برای جمعآوری اطلاعات عمومی و تهیه توصیههای هدفگیری علیه نیروهای دریایی آمریکا استفاده کرده بود؛ از شناسایی پرسنل و بررسی کشتیها و هواپیماها تا تصاویر ماهوارهای تجاری و آسیبپذیری سامانههای ارتباطی.
آنتروپیک تأکید کرده که اینها نمونههای برجسته سوءاستفاده هستند، نه کاربرد معمول کلود. پس از شناسایی این فعالیتها، حسابهای مرتبط مسدود و اطلاعات تهدید با مقامات و شرکای صنعتی به اشتراک گذاشته شد.
اما مهمترین نکته گزارش شاید این باشد:
هوش مصنوعی فاصله بین «توانایی» و «دسترسی» را کمتر کرده است.
امروز گروههای سیاسی، دولتها و واحدهای امنیتی میتوانند عملیات نفوذ، تبلیغات، نظارت و جمعآوری اطلاعات را با سرعت و مقیاسی انجام ده��د که پیش از این به نیروی انسانی و منابع بسیار بیشتری نیاز داشت.
و درباره پهلوی، آنچه در گزارش توصیف شده بیشتر کارزار تخریب تصویر، جعل هویت و انتشار محتوای فریبنده است؛ نه نفوذ فنی مستقیم به زیرساختها یا سیستمهای شخصی و سازمانی خانواده پهلوی.
جنگ اطلاعاتی وارد مرحلهای شده که در آن ساختن یک «انسان جعلی» و ایجاد یک شبکه رسانهای که واقعی به نظر برسد، بسیار ارزانتر و سریعتر از گذشته انجام میشود.
گزارش رسمی آنتروپیک
Detecting and countering misuse of AI: September 2026
https://t.co/OhsNYYC8eN
#نشریه_نوروز
https://t.co/WkwlfGCVMy
The reality is that all historical sources explicitly state that Alexander was neither Greek nor Macedonian; rather, he was the grandson of the Achaemenid king Darius II. His mother was an Egyptian princess, and "Macedonia" was actually the name of a province in Egypt. Alexander’s conflict with Darius III was a civil war between two cousins, and the plundering, Greeks played no role in it. It was not until the years 625–635 AD that the Church of Constantinople began by destroying authentic historical records and then fabricating the narrative accepted today—a move prompted by the fact that the Iranian army was then at the gates of Constantinople, on the verge of conquering the Eastern Roman Empire.
Same day. Different reactions.
When the 9/11 attacks happened, many Palestinians, including children, celebrated the attacks against the U.S. chanting "Allahu Akbar".
On the other hand, thousands of Iranian people showed solidarity with the USA and held candle vigils chanting…
Twenty-five years ago, in the days after 9/11, Iranians filled Tehran's squares with candles for the American dead, watched by the same security forces that still oppress them today.
While global news networks were broadcasting shocking footage of celebrations in the Middle East region, the people of Iran stood as a profound, solitary exception of human empathy for Americans. The regime chanted death. Our people offered light. Iranians and Americans have never been enemies. We share one common enemy: the Islamic fanaticism that murdered the 2,977, and that has held my country hostage for 47 years. We also share a fundamental common value: liberty. Liberty is the cornerstone on which America is built and what Iranians are fighting for today.