I write here, somewhat secretly, weil die Welt authentischere Kritik braucht.
• Ärztin | پزشک
• AI/DL Dev (hobbyist)
• Perserin | ایرانی
and a holy Machine !
از کاراکتری هایدگری بنام احمد فردید که به عقیده ی ژیژک یکی از ایدئولوگ های کلیدی فلسفه ی جمهوری اسلامی بود، تا خاتمیِ تحت تاثیر هابرماس و هانتینگتون، تا پراگماتیکِ کانتی ای مثل لاریجانی که تلاش کرده کانت رو (به زور) اسلامیزه کنه که یک تضادِ آشکار بوجود میاره.
داشتم مقداری میگشتم متون روانکاوانه راجع به ایران پیدا کنم به این رسالهی دکتری در دانشگاه کاردیف انگلستان، منتشر شده در سال ۲۰۱۸ برخوردم. اگه اشتباه نکنم نویسنده، سایمن رجبار، قبلاً جزو شاگردان ژیژک بوده (اهل اسلوونی و در حال حاضر شاغل در دولت انگلستان).
سایمن رجبار میکوشد نشان دهد که جمهوری اسلامی ایران را نمیتوان فقط از خلال نهادهای رسمی، گفتار سیاسی آشکار، یا رفتارهای حکومت فهمید. او بیان میکند که باید به سازوکارهای ایدئولوژیکی ناهوشیارانهای توجه کرد که باعث میشوند این نظم سیاسی و اجتماعی برای سوژههایش معنادار و منسجم به نظر برسد. نویسنده با تکیه بر روانکاوی لکانی استدلال میکند که ایدئولوژی در ایران بیش از آنکه تناقضها را از میان ببرد، آنها را مدیریت میکند: تناقض میان دین و دولت، میان اقتدار روحانی و صورت جمهوری، میان لحن انقلابی و عملگرایی سیاسی، و نیز میان شعارهای ضدسرمایهداری و کارکردهای سرمایهدارانه. ادعای اصلی این است که نظام نه با وجود این تنشها، بلکه دقیقاً از راه میانجیگری نمادین و عاطفی همین تنشها دوام میآورد؛ بهگونهای که سوژهها، حتی در دل این ناسازگاریها، همچنان به این نظم دلبسته میمانند.
نخستین نکته اصلی رساله این است که سوژگی سیاسی در ایران بهطور تاریخی از پیوند میان هویت شیعی و هویت ملی شکل گرفته و این پیوند در انقلاب ۱۳۵۷ به اوج رسیده است. در واقع دین چارچوبی است که میل، فداکاری، اقتدار، و احساس تعلق را سازمان میدهد. روایتهای شیعی، بهویژه الگوی کربلا، ساختاری عاطفی و نمادین در اختیار جامعه گذاشتند تا نارضایتی سیاسی از خلال آن بیان شود، شدت بگیرد، و سرانجام به نیرویی انقلابی بدل شود. بنابراین انقلاب فقط از اسلام بهعنوان یک شعار استفاده نکرده است؛ بلکه آن را به همان نشانهای بدل کرد که ملت توانست خود را از خلال آن تصور کند، رنج خود را بیان کند، و دست به کنش بزند.
دومین نکته مهم این است که در این رساله، انقلاب اسلامی فقط یک رویداد تاریخی نیست، بلکه به دال مرکزی کل میدان ایدئولوژیک ایران تبدیل میشود. مقصود سایمن رجبار این است که «انقلاب اسلامی» به مفهومی بدل شده که به دیگر نهادها، قوانین، و کردارهای سیاسی معنا میبخشد. سیاستگذاری، مشروعیت حقوقی، و اقتدار سیاسی همگی باید خود را در نسبت با این دال مرکزی تعریف کنند. چون این دال بسیار گسترده و تا اندازهای تهی است، میتواند مضامین گوناگون و حتی متضاد را در خود جا دهد و با این حال، ظاهر وحدت ایدئولوژیک را حفظ کند. از همین رو، نظام میتواند با شرایط متغیر کنار بیاید و در عین حال مدعی بماند که به حقیقت آغازین خود وفادار است.
سومین نکته اصلی به ساختار خود حکومت مربوط میشود. این رساله میگوید جمهوری اسلامی بر شکافی بنیادین استوار است: از یک سو نهادهای روحانی را در خود دارد و از سوی دیگر نهادهای جمهوریخواهانه را، و همین ترکیب در نگاه اول متناقض به نظر میرسد. اما از نظر نویسنده، این تناقض نشانه آشفتگی آن نیست. در اصل، بخشی از سازوکار بقای نظام است. صورت الهیاتی-سیاسی جمهوری اسلامی نه از آمیزش ناموفق دو الگوی ناسازگار، بلکه از آرایشی ساخته شده که تنش میان این دو را مدام مهار و بازتولید میکند. نظام قدرت خود را نه از حل این شکاف، بلکه از به صحنه آوردن و در عین حال کنترل کردن آن میگیرد. در واقع او نشان نمیدهد که این نظم کاملاً سازگار است یا نه؛ نکته این است که چگونه با وجود این گسیختگی درونی، همچنان کارآمد و پایدار میماند. در واقع او نمیپرسد که جمهوری اسلامی کی تمام میشود؛ بلکه میپرسد اینها چرا تا به الآن تمام نشدهاند؟
چهارمین نکته این است که ایدئولوژی فقط از راه باور آگاهانه یا اجبار عمل نمیکند، بلکه از راه لذت، آیین، و دلبستگی ناهوشیارانه پابرجا میماند. او بارها تأکید میکند که سوژهها از خلال سرمایهگذاریهای عاطفی و ناهوشیارانه در ایدئولوژی جای میگیرند. مردم صرفاً به این دلیل فرمان نمیبرند که فریب خوردهاند یا تحت فشارند؛ آنها به فانتزیورزیها، اقتدارها، آیینها، و معناهایی وابستهاند که واقعیت اجتماعی را برایشان منسجم و قابلتحمل میسازد. به همین دلیل، او از فهم سادهانگارانه ایدئولوژی بهمثابه «آگاهی کاذب» فاصله میگیرد. در اینجا ایدئولوژی نقابی نیست که واقعیت را میپوشاند؛ ایدئولوژی همان ساختار فانتزیواری است که از طریق آن، واقعیت برای سوژه قابلزیست و معنادار میشود.
این پترن تکراری ادای نشنیدن درآوردن- from where?- و پرسیدن سوالی که از ابتدا هم جوابش رو میدونست؛ رو چندبار دیگه هم دقیقا با همین intonation و facial mimics روی افراد و خبرنگاران دیگه پیاده کرد!
توو دانشکده پزشکی یه اتند ِ میکسِ سادیسم- نارسیسیسم داشتیم که هرچند به فارسی؛ اما دقیقا با همین intonation و facial mimics ! :) فامیلی دانشجویی که تا ۷ نسل قبل آمارشو داشت رو میپرسید- انگار که واقعا و جداً ! اون دانشجو رو نمیشناسه : شما فامیلیتون چی بود؟
و دانشجو که در بهت فرو رفته بود، آب دهانش رو قورت میداد و میگفت: فلانی ام استاد! و بعد ایشون تکرار میکرد : چی؟ :)))
شباهت لحن و میمیک چهره به قدری عجیبه که نتونستم خودمو کنترل کنم و اینو ننویسم!
این پترنای تکراری مال دهه ۷۰ میلادی بود که باهاش مخ ملانیا و چارتا جک و ج*** ی دیگه رو بزنی پیرسگ!!
الان 2026 ه و تنها کسانی که “احتمالا” با دیدن چنین چیزی میگن: وای چقد Cool! و مرعوبِ جلال و جبروتت میشن پیرزنای هم نسل خودتن که متاسفانه قدرت باروریشونو بطور کامل از دست دادن! :)))
خداوند همه ی مارو از اختلالات روانی درمان نشده و دمانس در پیری حفظ کنه که حتا اگه پرزیدنت USA هم باشی به یه دلقک مفلوک ترحم برانگیز! تبدیلت میکنه!
In Persian we have a saying for someone who claims easy victory after easy victory and think they're omnipotent.
"Dude, you haven't p*ssed on hard ground yet!", we say (as the p*ss will bounce back on them).
Deal or no deal, Iran was hard ground for Trump and the US.
Herr Bundeskanzler Merz,
Herr Außenminister Wadephul,
erinnert Sie dieses Video nicht an etwas?
Das, was aus dem Drucker Ihrer sehr langsamen und schildkrötenhaften Bürokratie herauskommt, ist kein Papier!
Sondern verlorene Lebenszeit, erschöpfte Seelen und zerbrechende Lebensentwürfe. Es ist die verlorene Jugend einer Generation, die zu den elitärsten und engagiertesten Kräften ihres Landes zählt.
Seit einem Jahr befinden sich die Aktivitäten der Botschaft der Bundesrepublik Deutschland in Teheran sowie die Visavergabe aufgrund der politischen Lage und der instabilen Sicherheitsbedingungen im Schwebezustand – konkret seit dem Beginn des sogenannten „12-Tage-
Krieges“ infolge des israelischen Angriffs auf Iran im Juni 2025. Und inzwischen ist die Botschaft seit fünf Monaten vollständig geschlossen!
“Ein Jahr !”
Hunderte iranische Ärztinnen und Ärzte, wissenschaftliche Mitarbeiter:innen und Fachkräfte – darunter Menschen, deren Ehepartner oder Familienangehörige deutsche Staatsbürger sind, so wie
in meinem Fall – leben über einem Jahr in einem Zustand der Ungewissheit und Perspektivlosigkeit und stehen unter einem unvorstellbaren psychischen Druck.
Diese offensichtliche Gleichgültigkeit und Untätigkeit ist weder ethisch noch humanitär vertretbar !
Sämtliche Nachverfolgungen, Korrespondenzen und friedlichen Versammlungen vor der deutschen
Botschaft in Teheran enden seit Monaten letztlich immer mit demselben wiederholten Satz:
„Das Auswärtige Amt prüft daher durchaus, ob die Durchführung von Visumverfahren in anderen Ländern möglich ist. Die Umsetzung einer solchen Maßnahme erfordert allerdings erhebliche strukturelle Vorarbeiten, die eine ordnungsgemäße und rechtskonforme Bearbeitung von Visumanträgen iranischer Staatsangehöriger ermöglichen.“
Wie lange soll die Umsetzung dieser angeblich „erhebliche strukturellen Veränderungen“ in Deutschland eigentlich noch dauern? – die übrigens in anderen europäischen Ländern innerhalb einer Woche umgesetzt wurden!!
Noch sechs Monate?
Noch ein Jahr?
Noch zwei Jahre?
Sie stellen nicht nur eine erhebliche Missachtung gegenüber der Zukunft und dem Leben von Hunderten iranischen Ärztinnen und Ärzten, wissenschaftlichen Mitarbeiter:innen und Fachkräften dar – die in absehbarer Zeit als qualifizierte Fachkräfte Teil des deutschen Gesundheitssystems, der Industrie usw. werden könnten –, sondern zugleich auch eine faktische Vernachlässigung der berechtigten Interessen der Bürgerinnen und Bürger der Bundesrepublik Deutschland, während Sie Menschen seit über einem Jahr von ihren Ehepartnern und Familien getrennt halten.
Bitte verstehen Sie:
Sie sind keine Flüchtlinge!
Obwohl ich leider zugeben muss, dass die Situation vermutlich besser wäre, wenn es sich statt um Ärzte und Fachkräfte um Flüchtlinge handeln würde!
Dabei sprechen wir von Menschen, die bereits Arbeitsverträge, Approbationsverfahren, Zusagen
von Landesärztekammern, Universitäten oder Arbeitgebern in Deutschland haben.
Und viele dieser Menschen würden heute Zusagen von den besten Krankenhäusern und Universitäten anderer europäischer Länder, Chinas usw. erhalten, wenn sie nicht einen erheblichen Teil ihrer Zeit und Energie in das Erlernen der deutschen Sprache und Kultur sowie in ihren Integrations- und Migrationsprozess nach Deutschland investieren würden, um ihre berufliche und akademische Laufbahn fortsetzen zu können.
Und abschließend möchte ich auf persönlicher Ebene als Ärztin und neuropsychiatrische Forscherin hinzufügen – als jemand, die mehrere Zusagen aus anderen europäischen Ländern für die Fortsetzung ihrer beruflichen und akademischen Laufbahn als Ärztin und Researcherin erhalten hat und für die Deutschland kein erzwungenes Migrationsziel darstellt:
Vier volle Jahre meines Lebens habe ich dem Erlernen der deutschen Sprache und Kultur gewidmet – Tag und Nacht. Mit der deutschen Literatur und Philosophie – von Kant und Heidegger bis hin zu Wittgenstein – bin ich tief vertraut. »»»
««« ( vermutlich intensiver, als es selbst bei vielen deutschen Muttersprachlern der Fall ist. )
Deutschland steht für mich – um Slavoj Žižek in seiner Kolumne im Freitag sinngemäß zu zitieren, – für jenes Europa, das vage darum weiß, dass die Herausforderungen der Gegenwart nur jenseits der Nationalstaaten zu bewältigen sind, jenes Deutschland, das sich an das Motto der Aufklärung erinnert: mit den Opfern solidarisch zu sein; und jenes Deutschland, das noch eine-wenn auch verblasste- Idee von der
Einheit der Menschen hat.
Lassen Sie nicht zu, dass dieses Bild von Deutschland – jenem starken Deutschland, das seine Stärke und
seinen raschen Fortschritt in den vergangenen Jahrzehnten auch engagierten und hochqualifizierten nationalen wie transnationalen Fachkräften verdankte – in meinem Bewusstsein und im Bewusstsein vieler anderer noch weiter beschädigt wird !
@bundeskanzler@AussenMinDE@baerbockpress@roberthabeck@SWagenknecht@NatalieAmiri@derfreitag@janoschdahmen@max_lucks@zeitonline@nouripour
@fif41539797 سالینه. فکر میکنم درست یادمه. اولین بار که دنبال کتاب روزگار دوزخی آقای ایاز ِ براهنی میگشتم، رفته بودم شهرکتاب ساری گفت این توقف چاپه توو کتابفروشی ها پیدا نمیکنی. گفت برو توو این سایت یا پیج یا نمیدونم… این اسم و گفت: سالینه. اسم یادم رفته بود، الان که دیدم یادم اومد :)
@kamanisaeed66 این صحنه منو یاد زمان طرحم توو متل قو انداخت که اینا از جاده چالوس مست میریختن توو درمونگاه و برای سرم + B-complex افتری دعوا راه مینداختن. اولین چیزی که با دیدنش اومد توو ذهنم این بود که دیگه متل قو نیستم و قرار نیست این چهره رو ببینم و از اینکه سرم ننوشتم براش فحش بخورم! :))
@Rezahajilo97838 هرچند در شرایطی که محدودیت انتخاب و تحصیلات پایه، اجازه ی توجه به کاراکتر رو به آدم نمیده، بله تنوع ویزاهایی که داره ( اوسبیلدونگ و …) اونو به یکی از منطقی ترین مقاصد مهاجرت تبدیل میکنه.
@Rezahajilo97838 آلمان یک کشور کاملا کاراکتر محوره. وجود یه ریشه هایی از تفکر چپ در کاراکتر آدم برای احساس رضایت مندی از زندگی در آلمان نیازه :)) برای کسی با کاراکتر کاپیتالیستی آلمان جهنم خواهد بود.
@s_saffarianpour رانت :
بهدست آوردن سود یا منفعت بدون تولید واقعیِ ارزش.معمولاً از طریق قدرت، رابطه، انحصار یا دسترسی خاص.
تمام کادر درمان و اعضای نظام پزشکی گرفتند، حتا کارشناس تغذیه. چه رانتی؟ و چرا تنفر؟
در کل متوجه شدم چی میخواید بگید اما کلمه ی مناسبش رانت و تنفر نیست.
@IsraelPersian پرسیدن داره؟ چون در 2026 یه کشور گاوی هست که بدیهی ترین حقوق بین الملل رو به رسمیت نمیشناسه و 2026 رو با زمان چنگیزخان مغول و عصر بدویت و بادیه نشینی اشتباه گرفته. ترور می کنه و به تمامیت ارضی کشورها تعرض می کنه! که ایکاش لااقل اندازه چنگیزخان مغول بود که غمش خوردنی میشد!
@saeedpaydarfard باگهای روانی آدم(در کیس ترامپ نارسیسیزم و آنتی سوشالیتی و ..)شبیه دراگ عمل می کنه، از یه جایی به بعد خودت فک میکنی چیزایی که میگی و کارایی که میکنی خیلی خفنه! ولی وقتی سوبرا از بیرون نیگات میکنن درواقع داری یه مشت چرند میگی! توو این مورد هم یا باگهای روانیش خِرِشو گرفتن یا دراگ!
بدی دموکراسی این نیست که کار نمی کنه. بدی دموکراسی اینه که کار می کنه. یعنی دولت واقعا منعکس کننده ی مردمه. یا بهتر: منعکس کننده ی اکثریته!
دولت آلمان همون مردم آلمان ه. و مردم آلمان همون هایی هستند که اقدام ضدانسانی رو در دُج چلنجر سفید رنگی می بینند که مصرف بنزین و »»»
مدرسه ها و بیمارستانها و نیروگاه های برق ایران رو بمباران کنند؛ به چشمشون نمیاد.
درمورد سوئیس و روحیه لطیف مردمانش در آزرده شدن از Co2 صادراتی به جو و همزمان چشم پوشی از صادرات ابزار دقیق سوئیسی که به روسیه میرفت تا روسیه باهاش بمبای قشنگی بسازه و و بندازه رو کلیساها و مدرسه »»
@nazdnr@delyaaarr خیلی متشکرم از دغدغه مندیتون نازنین جان🙏🏽🪻چیزی که اذیت کننده بود برام توو این پروسه نامه نگاری و پیگیری،این بود که حتا نسبت به حقوق شهروندان خودشون هم اونقدر دغدغه مند نیستند که در شرایط جنگی قوانین استثناء ای برای خانواده هاشون در نظر بگیرن یا همینطور برای پزشکان و نیروی متخصص.