صدای دختر شجاعمون باشید
#پرنیان_خدابخشی#IranMassacre
بر اساس گزارشهای منتشرشده در فضای دانشجویی، گفته میشود پرنیان خدابخشی، دانشجوی ورودی سال ۱۴۰۲ رشته مهندسی مواد، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده است. از محل نگهداری و شرایط وی خبری در دسترس نیست.
ازاله بکارت دانشجویان تهران
سال ۱۳۴۰، چهار هزار نفر از دانشجوهای تهران به خاطر تعطیلی بیستمین مجلس شورای ملی جلوی دانشگاه تجمع کردند. برای اینکه این تجمع جمعوجور بشه، سروان منوچهر خسروداد رو به عنوان فرمانده عملیات انتخاب کردند تا به ماجرا پایان بده.
1/
اینکه بابک زنجانی کند ذهن است بدیهی است کافی است به پرونده های قضایی اش نگاه کنید که به راحتی سرش کلاه گذاشتن تعجبم از امنیتی هایی است که این احمق را انداختن بودن جلو براشون پول شویی کند. و اینجوری ردش را زدن!البته ممکنه احمق بودن یکی از شرایط اصلی بوده!
این گزارش را نگاه کنید
فدرالیسم در کردستان رو نباید با نسخههای غربی مقایسه کَرد ولی پادشاهی در ایران با سابقه دیکتاتوریهای مطلقه که باعث جدایی بخشهای زیادی از خاک ایران شدند را حتما باید با پادشاهیهای مشروطه انگلیس و سوئد و نروژ مقایسه کرد!
دخترى كه خانواده اش تنهاش گذاشتن و به خاطر آزاده بودنش ازش حمايت نميكنن #ملیکا_عزیزی
بازداشت شده و شرايط خوبى نداره تا ميتونيد صداش باشيد كه بدونن به وسعت يك ايران خانواده داره ✌🏻
فقط از یک چیز مطمئنم: امروز به لحظهای رسیدیم که جمهوری اسلامی دیگر اولویت هیچکس نیست. هیچکس وقت جنگیدن با آن را ندارد چون لابد اولویتها و دشمنان مهمتری از قاتل چهل هزار ایرانی دارد.
همزمان همه ما انتظار داریم ظرف چند روز آینده یک دولت خارجی با صرف میلیاردها دلار به جنگ این قاتل برود و مملکت را تقدیم مایی بکند که درحال جویدن خرخرهی یکدیگریم.
همه اینها در لحظهای رخ داد که از قضا بیشترین نرمشها به صورت علنی در اظهارات طرفین اتفاق میافتاد و تلاشی جدی برای نزدیک کردن نیروها در جریان بود. همه اینها در بحرانیترین لحظاتی که آمریکا و به تبعش جهان درحال تصمیمگیری بر سر ماندن و رفتن رژیم است رخ داد. از خودتان بپرسید پشت پرده این بساط کیست؟ کیست که نمیخواهد رهبران مرکز و پیرامون به هم نزدیک شوند؟ نفوذ شاخ و دم ندارد.
#IranMassacre
مهدی جهانگیری در حاشیه مجمع بانک گردشگری، خیلی راحت به محمد بیکدلی ـ مدیرعامل جدید بانک و از متهمان اصلی پرونده چای دبش ـ گفته:
نگران این ناترازیهای جدید نباش. وزیر نفت، پاکنژاد، قول داده یک سپرده ریالی ۱۰ هزار میلیارد تومانی در بانک ما باز کند!
صحنه را ببین؛
بانکی با ناترازی سنگین،
مدیرعاملی با سابقه پرونده فساد،
و راهحل؟ تزریق پول دولتی.
وزیر نفت بهجای اینکه دنبال برگرداندن پولهای نفتی بلوکهشده توسط جهانگیری در نقش تراستی فروش نفت باشد، ظاهراً افتاده دنبال جمعوجور کردن گند ناترازی بانک گردشگری.
اسمش را هر چه میخواهی بگذار؛
مدیریت؟
یا چرخاندن منابع عمومی برای بستن سوراخ یک بانک خاص
آقای پهلوی دیگر با چه زبانی باید بگوید آشکارا مخالفِ به هم پیوستنِ صفوف متنوع و متکثرِ مخالفان جمهوری اسلامی است و تنها و تنها صدایی که میخواهد بشنود صدایی است که مسیر او برای در اختیار گرفتنِ قدرت را هموار میسازد.
آنچه امروز ایشان علیه ائتلاف احزاب کردستان منتشر کرد؛ نهایت تباهی سیاسی و اخلاقی، خودمرکزپنداری و جاهطلبیِ پیش از موعد بود.
ایشان با چه حقی ائتلاف احزابی را که خود در بیانیه ائتلافشان بر تمامیت ارضی ایران تأکید کردهاند «تجزیهطلب» خطاب میکند؟ با کدام پشتوانه، ارتشِ خیالیِ خود را موظف به سرکوب مردم کردستان میکند؟
ایشان زمانی کوشید خود را «وکیل» ملت معرفی کند؛ نشد! بعد خود را «پدر» ملت خواند، کم مانده بود کار به عموی ملت بکشد! حالا هم که پادشاهِ دیجیتال و فرمانده ارتشِ خیالی است و قدرتِ نداشته را خرجِ فرمانِ سرکوبِ کردستان میکند!
آن هم به چه جرمی و چرا؟ چون پنج حزب جمع شدهاند دور هم و میگویند ائتلاف کنیم، ائتلاف را به تمام ایران بگسترانیم و همه با هم برای سرنگونی جمهوری اسلامی کار کنیم!
آقای پهلوی با تکرار ادبیاتِ مستهلک و سرکوبگر ج.ا، این احزاب را فقط به خاطر کُرد بودن، «تجزیهطلب» میخواند و با آویزان شدن به مفهوم «تمامیت ارضی»، بیشرمانه از هر گروه و جریانی جز خود، دیگری میسازد.
بیانیه امروز آقای پهلوی علیه ائتلاف احزاب کُرد را بخوانید، در آن دقیق شوید و از آن بهراسید!
این بیانیه کسی است که هنوز نه قدرت دارد، نه حتا یک عضو ارتش!
رضا پهلوی از یکی از گرانقیمتترین و اختصاصیترین استراحتگاههای دنیا یعنی هتل امانزویی در منطقه پلوپونز یونان، به مردمی که از شدت فقر در خیابان بودند فراخوان داد تا برای او جلوی گلوله سینه سپر کنند.
#ولنتاین
تاریخ عکس رنگی: ۱۶ دی ۱۴۰۴
حسین قاضیان در «میدان» و درباره دفترچه اضطرار: «انگار یک کسی قرار است بیاید رژیم را ببرد و ما قرار است برویم جای آن بنشینیم؛ بدون هیچ استراتژی برای فروریزی رژیم»
۱/۳
افشاگری علیرضا نادر از نقش مخرب امیر اعتمادی در کنترل رضا پهلوی، سقوطِ فرشگرد و رادیکال شدن طرفداران پهلوی! توییت علیرضا نادر توسط کاری لیک (@KariLake) نیز بازنشر شد.
به یاد #مسعود_مسجودی که از اعضای اولیه #فرشگرد بود.
من حدود نه سال پیش با امیر اعتمادی آشنا شدم. تازه شغلم را در مؤسسه «رند» (RAND) ترک کرده بودم و اعتراضات دیماه ۱۳۹۶ (دسامبر ۲۰۱۷) تازه آغاز شده بود.
به خاطر شعارهایی که ایرانیها در داخل کشور میدادند، بسیار هیجانزده بودم. شعارهایی مثل: «جمهوری اسلامی نمیخوایم» و «اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا».
این اولین بار پس از سالها، شاید هم دههها بود که گروههای بزرگی از ایرانیان نه برای مطالبه اصلاحات یا اعتراض به تقلب در انتخابات، بلکه برای خواستِ پایان دادن به این رژیم شیطانی به خیابانها آمده بودند.
این نشانهای از انقلابِ در پیش رو بود. ترک شغلم بالاخره مرا آزاد کرد تا هر آنچه واقعاً میخواستم درباره ایران بگویم، به زبان بیاورم. صادق بودن درباره ایران در واشینگتن دی.سی بسیار دشوار است. سعی میکنی آزادانه پرواز کنی، اما همیشه کسی منتظر است بالت را بشکند.
فکر میکنم نقطه عطف برای من، آخرین سخنرانیام در «شورای آتلانتیک» بود. از کارم در رند استعفا داده بودم و بالاخره عقدهگشایی کردم. آن سخنرانی، بیانیه «براندازی» من بود. سالها خشم فروخورده در ایران در کلام من رها شد و من از انقلاب علیه جمهوری اسلامی دفاع کردم.
میدانستم که آن سخنرانی، پایان رابطه من با بخشی از طبقه حرفهای و کارشناسان حوزه ایران بود. اما آنچه درک نمیکردم این بود که سخنرانی آتلانتیک، آغاز رابطه طولانی، گاه امیدوارانه، پیچیده و در نهایت دردناک من با رضا پهلوی بود؛ فرزند ارشد شاه فقید ایران (نمیگویم «آخرین شاه» چون میدانم شاهدوستها چقدر از این عبارت متنفرند) و کسی که خود را «رهبر قیام ملی و انقلاب شیر و خورشید» مینامد.
من در سخنرانی آتلانتیک فقط چند کلمه درباره او گفته بودم، اما بیآنکه بدانم، حتی همان چند واژه خنثی تا مثبت، موجی از هیجان و کنجکاوی شدید درباره من را در دنیای پهلویگرایان برانگیخت.
اینگونه بود که با امیر اعتمادی آشنا شدم. جزئیات و شخصیتهای درگیر را برای مجالی دیگر میگذارم، اما اعتمادی در آن زمان با مردی که امروز میبینید بسیار متفاوت بود. او به دلیل فعالیتهای سیاسی در ایران زندانی شده بود و به نظر میرسید که آسیبهای شدیدی از سوی رژیم دیده است. همچنین به نظر میآمد که صادقانه متعهد به نجات ایران است.
او اهل لاهیجان بود، شهری در استان گیلان در شمال ایران؛ همان منطقهای که اصلیت خاندان پهلوی از آنجاست.
امیر شخصی آرام، مسلط به خود و خوشبرخورد به نظر میرسید. چهره روشن و چشمان سبزش به او ظاهری معصوم میداد. در آن زمان، اعتمادی از لیبرال دموکراسی و حقوق بشر سخن میگفت. او مدعی بود که عضو گروهی به نام «دانشجویان لیبرال ایران» است که اعضای آن به دموکراسی لیبرال «کلاسیک» پایبند بودند.
من هیچ اطلاعاتی درباره این گروه پیدا نکردهام.
در واقع، اعتمادی و دوستانش عضو تشکلهای دانشجویی اصلاحطلب اسلامی مانند «تحکیم وحدت» بودند. اعتمادی حتی برای مهدی کروبی، رئیس سابق مجلس و متحد نزدیک آیتالله خمینی که اکنون منتقد دیکتاتور ایران، علی خامنهای و زندانی است، فعالیت تبلیغاتی کرده بود. این موضوع خیلی طنزآمیز است؛ زیرا اعتمادی و رفقایش اکنون هر کسی را که سلطنتطلب نباشد، حامی جمهوری اسلامی مینامند، در حالی که خودشان روزگاری در آغوش رژیم بودند.
اعتمادی علاوه بر اینکه مشاور ارشد پهلوی شد، گروهی از فعالان را در قالب یک «گروه فشار» سیاسی برای مبارزه با رژیم گرد هم آورد. این گروه «فرشگرد» یا «ایران دوباره برمیخیزد» نام داشت. طبق الهیات زرتشتی، فرشگرد به معنای پایان زمان است، زمانی که نیکی سرانجام بر اهریمن پیروز میشود و جهان به پاکی و کمال بازمیگردد. فرشگرد معادل سیاسی و اجتماعی انقلابی علیه رژیم و تولد ایران نوین بود.
من واقعاً ایده فرشگرد و مفهوم احیا یا رستاخیز ایران را پس از ویرانیهای رژیم دوست داشتم. فرشگرد از نمادها و پیامهای زرتشتی استفاده میکرد که بیش از هر گروه دیگری با افکار من همخوانی داشت. من هرگز یک مسلمان معتقد نبودم؛ حدوداً هشتساله بودم که معلم قرآنم در ایران (زنی بداخلاق با مقنعه سیاه) به خاطر درست نخواندن قرآن، ضربه محکمی به سرم زد.