بعضی روزها هم اینجوریه که کلافهای و میگی ورزش میکنم خوب میشه، نمیشه. خونه رو تمیز میکنی نمیشه، میگی میشینم کتابمو میخونم بازم نمیشه، اشپزی میکنی باااااز هم نمیشه. دیگه باید رید تو اون روز و گرفت خوابید. خواب همیشه جوابه. ممنون.
این پسره که باهاش کار میکنم بهترین کارفرماییه که داشتم. اولش دو سه جلسه صحبت کردیم که چی میخواد و چیکار باید بکنیم. الان دیگه هر سری فقط من کارا رو میفرستم و اونم فقط ریاکت میزنه و هیچ حرفی نمیزنیم. من راضی اون راضی. ممنون از درک زیاد و حرف و ادیت و گیر الکی کم. به به مرسی.
برای روابط انسانی انرژیبر حوصله ندارم. برای تلاش بیشازحد حوصله ندارم. برای overanalyze کردن حوصله ندارم. برای قانع کردن و قانع شدن حوصله ندارم. و خوشحال و راضیم از این که حوصله ندارم.
حالم از اینستاگرام، مدیا، هوش مصنوعی، گرافیک، وبسایت، لپتاپ، دریبل، بیهنس، لینکداین، فیگما، ایلاستریتور، فتوشاپ و هرچییییی که مربوط به این زندگی دیجیتالی فیک بیهوده مزخرفه بهم میخوره.
تقریبا همهی کارهایی که قبل از دی تو زندگیم انجام میدادم رو دارم انجام میدم ولی یه چیزی توم برای همیشه مرده. قبلا یه نیرویی منو به سمت زندگی کردن هل میداد الان همه اون کارها رو میکنم چون باید زنده بمونم حتی نمیدونم و نمیخوام بدونم برای چی. هیچی نه خوشحالم میکنه نه ناراحت
میخوام بدنسازی برم میخوام دو برم میخوام باله برم میخوام یوگا برم میخوام شنا برم میخوام دوچرخهسواری برم میخوام اسکی برم. از کجا میتونم اسپانسر پیدا کنم تا آخر عمر هزینه زندگی ورزشیمو تقبل کنه؟
منم بعد از ناهار عاشق ساعت نزدیک چهارم که برم چایی عصر رو بذارم با هل و دارچین که بعدش مامانم از خواب بیدار شه و همه باهم چای بخوریم و هوا ناز باشه و خورشید اسمونو رنگی کنه. بعضی صبحها فقط بخاطر چایی از زیر پتو میام بیرون به خدا. درود بر چای.
بعد از شام بیصبرانه انتظار میکشم بابا برای چای صدام بزنه و برم طبقهی پایین که دور هم چای بخوریم و معاشرت کنیم.
تنها قسمت موردعلاقهی باقیماندهم در زندگی همین چای خانوادگیه.