از این میسوزم که خانوادهاش دلشون نیومد سر بچه رو بکنن تو کیک، با نوک انگشت چهارتا لک خامه گذاشتن براش. بعد یک مزدور اخوند با تیر جنگی زد تو صورتش. مادرتونو گاییدم مسلمونا. مادرتونو گاییدم مزدور های خامنهای.
یک ماه پیش اینموقع خیلیها داشتن لباسهای مشکیشون رو سوا میکردن، دنبال ماسک بودن. چندتاشون قایمکی زدن بیرون، بعضیاشون گفتن فقط میریم قدم بزنیم. یک ماه پیش اینموقعها بود که توی کیسههای سیاه برگشتید و ما حتا نتونستیم وقتی هنوز بدنتون گرم بود براتون عزاداری کنیم.
مرگ بهت خامنه ای
این طفل معصوما که پرپر شدن از شهیدای زمان جنگ هم مظلومانه تر رفتن. با دست خالی رفتن جلو تفنگ. از بیمارستان دزدیدنشون و بهشون تیر خلاص زدن. چیزی که حتی زمان جنگ هم پیش نیومده بود
تا عمر دارم، اونهمه کیسه مشکی، اونهمه پیکر غرقه تو خون و سر متلاشی شده بچهها یادم نمیره. یعنی دیگه محاله اون آدم قبلی بشم.. نه میبخشم، نه فراموش میکنم.