پیشنهاد میکنم گفتوگوی فرهیختگان را ببینید. زعیمزاده و عبداللهی با تحلیل سخنان اخیر حسن روحانی، هم تناقضهای درونی آن را نشان میدهند و هم ناسازگاریاش را با شخصیت و فیگور سیاسی او. در نهایت نیز دو توضیح پیش میکشند: یا این سخنان از انگیزههای روانشناختی ناشی میشود، یا روحانی میخواهد نقش «ساقدوش ترامپ» را بازی کند؛ یعنی همزمان با فشار ترامپ از بیرون، او نیز از درون بر ساختار قدرت فشار وارد کند.
در این تحلیل، اما یک پرسش بیپاسخ میماند: روحانی خود را سخنگو و نمایندهی کدام نیروی اجتماعی میداند؟ روحانی هیچگاه به معنای دقیق کلمه اصلاحطلب نبود. پایگاه واقعی او را باید در ائتلاف میان تکنوکراسی اصلاحطلب و بخشی از سرمایهی تجاری ایران، بهویژه بازار و نیروهای متشکل در اتاق بازرگانی، جستوجو کرد.
همین سرمایهی تجاری در آغاز از حامیان احمدینژاد بود. بخشهایی از بازار تصور میکردند دولت او از مالکیت خصوصی، تجارت و موقعیت سنتی بازرگانان در برابر تکنوکراتهای دولتی دفاع خواهد کرد. اما این پیوند بهتدریج فروریخت. خصوصیسازیها بیش از آنکه داراییهای دولتی را به تجار بازار منتقل کنند، نصیب نهادهای نظامی، بنیادها و شرکتهای شبهدولتی شدند. همزمان، سیاستهای مالیاتی دولت و گسترش شبکههای وارداتی وابسته به سپاه، بهویژه از طریق بنادر و مبادیای که بازرگانان سنتی بر آنها کنترل نداشتند، موقعیت این بخش از سرمایه را تضعیف کرد. برای مثال، واردکنندهای که پیشتر از مسیر دبی و شبکههای اعتباری بازار فعالیت میکرد، اکنون باید با مجموعههایی رقابت میکرد که هم به ارز و مجوز دسترسی ترجیحی داشتند و هم از امکانات بندری و حمایت سیاسی برخوردار بودند. جدایی بخشی از بازار از احمدینژاد و حمایت آن از روحانی را باید در متن همین جابهجایی مادی فهمید.
روحانی محصول ائتلاف تکنوکراسی اصلاحطلب با این بخشِ ناراضی سرمایهی تجاری بود. نزدیکی او به اتاق بازرگانی نیز صرفاً ترجیحی شخصی یا نمادین نبود؛ این نزدیکی بیان سیاسی ائتلافی بود که رفع تحریمها، عادیسازی روابط خارجی و بازگشایی مسیرهای رسمی تجارت را شرط احیای موقعیت خود میدانست. برجام نیز برای این نیرو فقط یک توافق دیپلماتیک نبود، بلکه وعدهی بازگشت بانکها، بیمه، اعتبار تجاری و مسیرهای کمهزینهتر واردات را در خود داشت.
فعالترشدن دوبارهی روحانی را نیز باید در نسبت با تشدید محاصره فهمید. محاصره صرفاً سرمایهی تجاری را تحت فشار نمیگذارد؛ ترکیب آن را بازآرایی میکند. با دشوارشدن انتقال پول و انسداد مسیرهای دریایی و بندری، برخی از بازیگران قدیمی شبکهی ایران–امارات–چین ناچارند شبکههای تازهای بسازند، به واسطههای بیشتری متوسل شوند یا جای خود را به بازرگانانی بدهند که بر مسیرهای زمینی از ترکیه، عراق، افغانستان و آسیای مرکزی تسلط دارند. برای نمونه، تاجری که مزیتش بر اعتبار اسنادی، حملونقل دریایی و ارتباط با دبی استوار بود، در شرایط محاصره ممکن است موقعیت خود را به بازیگری واگذار کند که به شبکههای صرافی، کامیونداری و گذرگاههای مرزی دسترسی دارد. مداخلهی کنونی روحانی را باید بیان سیاسی همین بحران و تجدید آرایش درون سرمایهی تجاری دانست، نه صرفاً حاصل ویژگیهای روانی او یا ایفای نقش مکمل ترامپ.
https://t.co/fTxvjcATWF
هروقت میبینیم که یکی «جهان اول» و «جهان سوم» رو این قدر سطحی مقایسه میکنه یاد دو روایت در مواجه شرق و غرب با مسأله شر میافتم:
روایت «جهان اولی». وقتی آلمانها در کمپ آشوویتز یه پسر بچه کوچک رو دار زده بودند و ناظران جان دادنش رو با استیصال نظاره میکردند، مردی میپرسه «خدا الان کجاست؟» راوی که بعدها جایزه نوبل هم برده، میگه «اون لحظه با خودم گفتم، خدا همینجاست، روی چوبه دار، به دار آویخته شد [و تمام شد]»
روایت «جهان سوی». وقتی مغولها بخارا رو تصرف کردند بعد از کشتار مردم دستور دادند که در مسجد قرآنها رو کاهدان اسبها کنند و در میان کثافات بریزند. کسی گفت که « این که میبینم خواب است یا بیداری؟» امام شهر نهیب میزنه «خاموش باش! باد بی نیازی خداوندست که می وزد. سامان سخن گفتن نیست».
من سنت متعلق به روایت دوم رو خیلی عمیقتر و اصیلتر میبنیم.
@MohsenYazdan101 خیلی کار خوبی می کنید. اگر آموزش مبانی فکری خودتان را هم در قالب کتاب یا کلاس برگزار کنید، خیلی عالی می شود. باور بفرمایید در این سالها آموزش بیرون از دانشگاه بسیار اثرگذاری بیشتر بر جامعه دارد.
پیروز باشید.
آخه پلشت دوزاری تو چه هزینهای دادی واسه جنبش مهسا که حالا میخوای به نام پهلویش بزنی؟ تو رو به خاطر چهار ترم مشروطیت از انتخابات انجمن علمی مکانیک خودرو دانشگاهیتون رد صلاحیت کردند، ۵۰جا نوشتی و گفتی که هزینه مبارزاتم بوده :))
حالا رفتی با اون راضیه شاهوردی که توی ایران با چادر توی سیستم شاغل بود و وقتی خارج شد با پرچم اسرائیل شده جمهوریخواه حامی پهلوی و منشی فاندبگیر فلان دکان دوزاری حقوق بشری سطلی، مصاحبه میکنی و به عنوان دو تا هزینهداده، جنبش مهسا رو میزنید به اسم پهلوی؟ :)
بابا این دوزاریها چه وقیحند و چه رزومههایی واسه خودشون میتراشند و اصلا هم خجالت نمیکشند که یه وقت کسی بدونه سبقهاشون رو و بشناستشون.
بابا امثال ضیا و آرش و آنیشا و سها و کلی از بچههای شریفی که سالها زندان رفتند هم یکصدم ادعای شما رو نمیکنند که هزینه دادیم و فلان
در روزهای جنگ، یک کار رسانهای که با کمک دوستان دیگر انجام دادم، سردبیری و اجرای #ره_آورد بود؛ مجموعهای از روایتهای آنهایی که به دو معنا #مهاجرت_معکوس کردهاند، جغرافیایی و معرفتی. تا حالا دو اپیزود آن منتشر شده. لطفاً ببینید و در انتشارش کمک کنید: https://t.co/zcVDpb3tUQ
حالا که احتمالا تا مدتها قراره با سایه جنگ زندگی کنیم، اساسا هر اتفاقی که بتونه انسجام، همدلی، تابآوری، تحمل سلایق و بطور کلی «کنار هم بودن» رو تقویت کنه، نه تنها خوبه که حتی ضروریه.
لذا همچین ایونتهایی خوشحالکننده و البته لازمه!
فقط باید پاچهبگیرهای جلیلی و پهلوی کنترل شن.
یه نکته خیلی ظریف دیگه تو این قرارداد نفت ونزوئلا برای ما ایرانی ها هست. جدا از اینکه دولت آمریکا رو سهیم کرده تو شرکت خصوصی، قراره قیمت نفت رو بر پایه قیمت تموم شده حساب کنن!
تو ایران قیمتگذاری نفتمون بر اساس قیمت تموم شده بود تا سال ۱۳۸۶ و بعد شد بازارهای جهانی و یارانه پنهان
پیشنهاد میکنم که مهمترین قسمت این صحبت رو حتما ببینید:
https://t.co/mazBe1Pvxt
دقیقه ۱:۳۱:۲۰
«انرژی ارزان به عنوان یک بیمه یا سپر تحریمی عمل کرده و ساختار تولید در ایران رو تحملپذیر کرده»
همزمان علی قلهکی و CNN و اکسیوس دارند میگن که تنگه بازه. از «کشتیهای خاص» تراشنده کوه(!) بگیرید تا عملیات نامحسوس که اکسیوس میگه.
ما واقعا نمیدونیم چه خبره، اما چیزی که با نگاه به دادههای باز میشه بفهمیم، اینه که قیمت نفت از هفته پیش داره با یک شیب ملایم رشد میکنه. بازدهی اوراق قرضه آمریکا هم دیروز رکورد زد.
گمان میکنم اقدام خزانهداری آمریکا برای کاهش نرخ بازدهی و تویت ترامپ نشانگر اینه که داریم به نقطه درد نزدیک میشیم.
دست به کار شدن این عملهها رو هم میشه در همین راستا فهمید.
@msm_xtwt@MehdiKharratya رسانه هایی مثل آزاد و ایران تاک در واقع جایی است که اگر کسی حرفی برای گفتن داشته باشد، می تواند برود و حرفش را بزند. اگر می بینید صدایی در آن بلند تر است، برای اینست که آن حرف های بیشتری برای زدن دارند. قطعا به این معنی نیست که حرف هایشان درست تر است.
به باور من، علاوه بر بازیابی قابل توجه توان نظامی، مهمترین دستاورد ایران در فاصله میان دو جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه و وقفههای پس از جنگ ۴۰ روزه، یادگیری مداوم شیوه جنگیدن در برابر آمریکا و اسرائیل بوده است.
۱. در این بازه، ظرفیت موشکی کشور به شکل محسوسی افزایش یافت(بین ۳ تا ۵ برابر پیش از جنگ ۱۲ روزه) و همزمان کیفیت موشکها نیز ارتقا پیدا کرد؛ از بهبود سرجنگی و مانورپذیری گرفته تا بهرهگیری از سامانههای هدایت و ناوبری پیشرفتهتر. جنگ ۱۲ روزه بزرگترین تلنگر نظامی به ایران بود تا براساس آن در فاصله ۸ ماه خود را ملزم به تحول بزرگی کند.
۲. حوزه اطلاعات و شناسایی نیز دستخوش تغییرات جدی شد. نقاط ضعف شناسایی و تا حد امکان برطرف شد و بانک اهداف در جنگ ۴۰ روزه و حتی در درگیریهای اخیر بهصورت مستمر و لحظهای بهروزرسانی شد؛ موضوعی که در هر نبردی نقش تعیینکنندهای دارد.
۳. شاید مهمتر از همه، این فواصل زمانی بین جنگ و درگیری فرصتی بود تا ایران تجربه رویارویی مستقیم با آمریکا و اسرائیل را به یک بازنگری اساسی در شیوه جنگیدن تبدیل کند. به اعتقاد من، این دوره یکی از مهمترین مقاطع تحول در دکترین امنیتی و نظامی ایران پس از پایان جنگ هشتساله محسوب میشود؛ بهویژه در حوزه عملیات آفندی که تغییر کلانی در آن ایجاد شد.
۴. یکی دیگر از تغییرات مهم، طراحی سازوکارهای جایگزین برای حفظ تداوم فرماندهی و مدیریت بحران بود؛ بهگونهای که در صورت وارد آمدن ضربات سنگین به فرماندهان یا مسئولان، ساختار تصمیمگیری و اجرای عملیات با کمترین اختلال ادامه پیدا کند و از شوک ساختاری جلوگیری شود. به همین جهت بود که بلافاصله پس از ترور رهبر شهید و اکثر فرماندهان نظامی، سیستم نظامی کشور با سرعت و وسعت وارد فاز تهاجمی و منطقهای کردن جنگ شد.
۵. پس از جنگ ۴۰ روزه نیز تجربههای بهدستآمده در حوزههای تهاجمی و پدافندی مبنای اصلاحات تازهای قرار گرفته است؛ اصلاحاتی که آثار واقعی آن در هر درگیری احتمالی و تعیین کننده بعدی آشکار خواهد شد.
در مجموع، وقفههای میان جنگها و حتی دورههای آتشبس و مذاکره، بیش از آنکه به سود آمریکا و اسرائیل باشد، فرصت راهبردی برای ایران فراهم کرده تا توان رزمی خود را بازسازی، نقاط ضعف را برطرف و قابلیتهای نظامی خود را ارتقا دهد.
فرصتهای بازیابی و تنفس برای بازیگری که برای حفظ بقا و موقعیت خود میجنگد، بسیار حیاتی، راهبردی و تعیینکنندهتر است.
دولت زیادی صداوسیما را تحویل می گیرد و درک درستی از وزن آن در سبد مصرف رسانه ای مردم ندارد.
جای هدر دادن انرژی خود باید وارد گفتگوی مستقیم با مردم از طریق پلتفرم ها بشود
مشکل دولت تیم فسیل اطلاع رسانی است وگرنه صداوسیما اگر اثری داشت الان جلیلی رییس جمهور بود