#مسكوب_خواني
«هرچه پیشتر میروم، تنهاتر میشوم. گمان میکنم به روز واقعه باید خودم، جنازهام را به گورستان برسانم.
راستی مردهای که جنازهی خودش را به دوش بکشد چه منظرهی عجیبی دارد، غریب، بیگانه.»
#شاهرخ_مسكوب
Unsere Herzen sind zerbrochen.
Es gibt keine Linderung,
außer die Toten erwachen wieder zum Leben.
قلب ما شکسته است؛ هیچ مرهمی وجود ندارد مگر آنکه مردگان دوباره زنده شوند.
Our hearts are broken.
There is no remedy,
unless the dead come back to life.
شبم از بیستارگی، شب گور
در دلم پرتو ستارهی دور
آذرخشم گهی نشانه گرفت
گه تگرگم به تازیانه گرفت
بر سرم آشیانه بست کلاغ
آسمان تیره گشت چون پر زاغ
مرغ شبخوان که با دلم میخواند
رفت و این آشیانه خالی ماند
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بیبرگشت…
هوشنگ ابتهاج