ديگران میتوانستد وقايع را به مستى و شوخى بگذرانند؛ اما براى من همه چيز بيش از حد جدى بود، من هميشه رنجها و ترسها را بيش از حد حس میكردم و اين استعداد نحس، راه را بر هرگونه آسودگی و سبکسری میبست.
وقتی کاوه آهنگر میره اعتراض کنه به کشته شدن پسرانش ضحاک میگه باید یه استشهادنامه امضا کنی که من حاکم خوبی بودم. کاوه استشهادنامه رو پاره میکنه و به امضاکنندگانشمیگه «پایمردان دیو» یعنی توجیهکنندگان و شفاعت کنندگان شیطان. بهنظرم بهترین صفت برای ارزشیا همینه دقیقا: پایمردان دیو!
بعد از گذشت ۵ ماه از کشتار ۱۸ و ۱۹ دی، هنوز که هنوزه انگار دنیا برام خاکستریه، هیچ چیز عمیقا منو شاد نمیکنه
انگار هر چی که توی زندگیم بوده معناشو از دست داده و من هنوز نتونستم چیزهای معنادار جدیدی جایگزین کنم و این دنیا به چشمم تهی و بسیار خالی میاد
برای معاینه بیمار مسن از نظر دمانس،سه کلمه به بیمار گفتم برای تکرار و به خاطر سپردن.بعد از ۳ دقیقه از بیمار خواستم آن سه کلمه را دوباره بگه،که گفت.به نظرم درست بود گفتم عالیه.اینترن و همراهش گفتن که سه کلمه دیگه بوده.
اینستا که اومد بالا از اوج حماقت خودم خندم گرفت
همه به سفر و گردش و تفریح و کافه گردی! انگار فقط من بودم که ۲ ماه تمام عذادار شرایط و آرزوهای بر باد رفتم بودم
از اینستا دیگه خوشم نمیاد. یجوریه. مصنوعیه. و همش اینطوری ام که میبینم ادما موقع جنگ ازدواج کردن، ورزش کردن، تو کارشون پروموت گرفتن، من چی؟ فقط زنده موندم.
شمارو نمیدونم ولی من توی این ۸۸ روز دچار یه سری تغییرات درونی شدم که نزدیک به این حس رو فقط تو دوران کرونا تجربه کرده بودم، نمیدونم چیه و چجوری راجبش بگم ولی مطمئنم تغییر مثبتی نیست و هیچ حس خوبی نسبت به این قضیه ندارم.
جدیداً چیزی که ذهنمو مشغول کرده اینه که ازدواج کردن با ادامه زندگی آکادمیک به صورت حرفهای یه جورایی در تضاده، به هر حال تحت تاثیر قرارش میده و کندش میکنه
و این خیلی غم انگیزه
تو گوه خوردی ۱۸ و ۱۹ دی به عنوان معترض رفتی تو خیابون و با ۴ ماه بعد با دریافت پیامک اینترنت پرو رفتی سهمیم شدی توی رانت جمهوری اسلامی
خاک بر سرت که حقت همینه