یک مدل تازه از حقوق بشر داریم:
از جوان کشتهشده میگوییم که عاشق زندگی بود، آرزو داشت، میخندید، خانواده داشت و آینده داشت.
همهچیز را میگوییم جز آن چیزی که احتمالا جمهوری اسلامی دقیقا بهخاطرش او را کشت:
اینکه به خیابان آمده بود و یک خواسته سیاسی داشت.
اگر هم احیانا شعارش جاوید شاه بود، دیگر اوضاع حساستر میشود.
آن قسمت ظاهرا مشمول مقررات حفاظت از اطلاعات طبقهبندیشده است.
خونش قابل انتشار است.
عکسش قابل انتشار است.
مادر داغدارش و پدر به سوگ نشستهاش قابل انتشار است.
داستان زندگیاش هم بسیار مناسب است.
فقط #جاويد_شاه را لطفا از کادر ببرید بیرون.
انگار جمهوری اسلامی یک جوان سیاسی را کشته و بعد بخشی از اپوزیسیون محترم، واحد پستولید را تحویل گرفته تا نسخه مناسب جشنوارههای حقوق بشری را تدوین کند.
شاهرخ مسکوب در سوگ سیاوش مینویسد:
خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد.
و این تصویر برای دیماه معنای دیگری هم دارد.
خون این جوانان هم قرار نیست زیر خاک روایتهای مرتب و بیخطر ناپدید شود. از زیر همان خون، نامها، پرچمها و شعارهایی بیرون میآیند که بعضیها ترجیح میدهند نبینند.
شیر و خورشید را نمیشود از تصویر برید و انتظار داشت معنای تصویر همان بماند.
جاوید شاه را نمیشود از صدای خیابان حذف کرد و بعد ادعا کرد صدای خیابان را برای جهان روایت کردهایم.
اگر این نشانهها بخشی از اعتراض بودهاند، حذفشان نه روایت انقلاب شیر و خورشید، که تدوین نسخه مطلوب خودمان از آن است.
مشکل دقیقا همینجاست.
جانباختهای که عقیدهاش حذف شده، دیگر آن انسان واقعی نیست؛ نسخه ادیتشده اوست.
این سؤال درباره چهرههای بزرگ حقوق بشری جدیتر میشود. نسرین ستوده در یکی از مهمترین تریبونهای بینالمللیاش از آزادی و مبارزه مردم ایران گفت، اما کشتار دیماه در متن سخنرانیاش جایی نداشت.
درباره نرگس محمدی هم پرسش همین است: وقتی از کشتهشدگان دی سخن میگوییم، آیا قرار است فقط مرگشان دیده شود یا صدای سیاسیشان هم شنیده شود؟
چون حقوق بشر قرار نیست دستگاه خشکشویی عقاید قربانی باشد.
قرار نیست معترض را تحویل بگیرد، شعارش را بشوید، هویت سیاسیاش را اتو کند و در نهایت یک قربانی کاملا بیبو، بیرنگ و مناسب محافل بینالمللی تحویل بدهد.
اگر جوانی با یک شعار کشته شده، لازم نیست با شعارش موافق باشید ولی صدایش را قیچی نکنید.
وگرنه اتفاق عجیبی میافتد:
جمهوری اسلامی جانش را گرفته است.
شما هم روایت و باورش را...
#انقلاب_شیر_و_خورشید
#انقلاب_ملی_ایران
#ایران_را_پس_میگیریم
مستند منوتو روایت بیواسطه خوفناکترین روزهای یکی از تاریکترین حکومتهای جهان است. ابعاد کشتار دیماه چنان است که برای مقایسه باید از سرکوبهای معاصر در جهان فراتر و سراغ کشتارهای دولتی در جنگهای داخلی و نسلکشیها رفت. گمان نمیکنم هنوز جهان، یا حتی بسیاری از ایرانیان ابعاد این فاجعه را به درستی دریافته باشند.
تو بازماندهای تا او را گواه باشی
از او بگو به دنیا
Begoo Be Donya
Ebi
Lyrics: Mona Borzouei
String Instrument: Reza Sadeghi
Guitar ( Any Type): Reza Sadeghi
Drums: Reza Sadeghi
Studio Producer: Sia Davarnia
https://t.co/GAmlQxjv82
از او بگو به دنیا.. از او که قصه ای داشت
او جشنِ زندگی بود.. سروی که قد برافراشت
از اُجرتِ گلوله .. از شر که میهراسد
از مادری که او را از خال میشناسد
از او بگو به دنیا.. ای شاهدِ غروبان!
این رقصِ بیسران است، این داغِ پایکوبان..
یاد آر اگر رگت را با مرگ میخراشی
تو بازماندهای تا او را گواه باشی!
دیدی که بر مزارش، رقصِ پدر کدام است؟
این هلهله عزا نیست.. آئینِ انتقام است
از او بگو به دنیا.. از نغمهای که سر داد
از او که نیمه جان بود در کیسههای اجساد…
از او بگو به دنیاااا
عادتی است که آفریقاییها فقر و بی سوادی در قاره خود را به گردن استعمار غربیها میاندازند. اگر کشوری در آفریقا بود که تحت استعمار اروپاییها نبود چه؟
خب، چنین کشوری وجود دارد و نامش اتیوپی است. ایتپوی هیچ وقت مستمعره نبوده و زمینهای کشاورزی.اش هم دست اروپاییها نیافتاده
/۱
با هواپیما از شیراز که به سمت تهران میایی اگر از پنجره بیرون نگاه کنید احتمالا این کوه سرصاف را خواهید دید. برام خیلی جالب بود ببینم اسم و داستان این کوه چیه. لوکیشن ش رو ذخیره کردم و این شما و این کوه ستخر گزین مرودشت
وضعیت اقتصادی مردم «عادی» آنقدر بغرنج است که هر هزینه پیشبینی نشدهای، میتواند زندگی ماهانه را به شدت تحت تاثیر قرار دهد.
بیمار شدن یک باره، خرابی یک وسیله ضروری، پرداخت یک قبض پیشبینی نشده، حتی یک مهمان برنامهریزی نشده یا هر هزینه اضافهای که فکرش را نمیکنید.
شعار #زن_زندگی_آزادی زیبا و باشکوه بود اما به لجن کشیده شد؛ زمانی که بسیاری از مدعیان نامدارش:
- همزمان با سر دادن این شعار، از قاتلان مهسا و نیکا پشتیبانی کردند. کسانی که تمام هویت سیاسیشان را از این شعار کسب کرده بودند، چه پس از دی ماه و چه در حین جنگ، در کنار زن ستیزترین حکومت جهان ایستادند، پرچم خرچنگنشان بالا بردند و برای خامنهای عزاداری کردند.
- مدعیان و پرچمدارانش برای تروریستهای حماس و آرمان کثیف فلسطین جامه دریدند و حتی پس از جنایت فجیع ۷ اکتبر، برای سنوار جانی مرثیهها سرودند. شعار #زن_زندگی_آزادی را به کثیفترین و ارتجاعیترین جنبش جهان یعنی جنبش حمایت از اسلامگرایان متجاوز حماس و جهاد اسلامی، آلودند.
- همان چهار سال پیش، در برابر بخش دوم شعار که اتفاقاً از دل خیابان جوشیده بود، کاملش میکرد و بخش بزرگتری از مردم را با جنبش همراه میکرد (مرد میهن آبادی) ایستادند، سانسور و تخطئهاش کردند و مردم را تحقیر کردند.
- مبارزه با کلیت جمهوری اشغالگر اسلامی را که هدف اصلی جنبش و در پیوند با تمام مبارزات پیشین بود، در عمل نفی کردند و مساله را صرفاً به مساله حجاب تقلیل دادند. همین تغییر صورت مساله به جایی رسید که از طرفی توهم پیروزی پیدا کردند و از سوی دیگر، برای سازش با جمهوری جنایتکار اسلامی و ایدههای متعفن اصلاحطلبانه، زمینه چینی کردند، حتی پس از کشتار فجیع دیماه.
- زمانی که مردم رهبرشان را در خیابان فریاد زدند، نه تنها نشنیدند بلکه با تمام قدرت سعی کردند صدای مردم را خفه و سانسور کنند. همنوا با قاتلان بیرحم سپاهی به مردم برچسب زدند، تحقیر کردند، انکارشان کردند. حتی بعد از بزرگترین کشتار قرن، همچنان همنوا با قاتلان مردم مشغول برچسب زدن به قربانیان، سانسور واقعیتها، تقلیل آمار فاجعه و بردلشتن تقصیر جنایت از گردن جانی بودند.
- پس از دیماه، به رذیلانهترین شکل ممکن، سعی در ایجاد دوگانه بین #زن_زندگی_آزادی و #ایران_را_پس_میگیریم داشتند. اتحاد مردم جان به لب رسیده حول رهبر انقلاب ملی را «عقبگرد» نامیدند و از هیچ تلاشی برای شکست خوردن مردم، فروگذار نکردند. حال آنکه اگر کسی واقعاً به دنبال «براندازی» جمهوری اسلامی باشد، نباید با شعار پس گرفتن ایران مشکلی داشته باشد. پس گرفتنی که به طور طبیعی به آزادی زنان (و مردان)، و بازپس گیری «زندگی» میانجامد.
همه این تبهکاریها را هم با تابلو و شعار #زن_زندگی_آزادی انجام دادند. امروز کسی که به جای شعار برانداختن جمهوری اسلامی، همچنان بر آن شعار سابق تاکید میکند، در واقع ناگفته موضع خود را از کسانی که به دنبال پس گرفتن ایرانند، جدا میکند. بنابراین در شرایط فعلی، آن که تاکید میکند «تا ابد زن زندگی آزادی و دیگر هیچ» به زبان بیزبانی میگوید «من خواهان بقای جمهوری اسلامی هستم.»
از او بگو به دنیا.. از او که قصهای داشت
او جشنِ زندگی بود.. سروی که قد برافراشت
از او که در گشود و ره داد رستگان را
آنگه خودش سپر شد تاراج بیامان را..