ساعت چهار صبح پذیرش بهم زنگ که مریض اومده. تا رفتم پایین دیدم یه پدر و پسر بچهشه. پدره بلافاصله گفت ببخشید دکتر زحمت دادیم این وقت مزاحم شدیم. بچه هم واقعا تب و لرز شدید داشت. حتی یه ابسیلون ناراحت نشدم که این ساعت بابتش بیدار شدم.
امروز یه دسته گل به اب دادم
البته چند تا
ولی اخری از همه بدتر بود
یه وانتی وسط میرفت
یه بوق زدم بره کنارتر
با دست علامت داد رد شو
اومدم رد بشم اومد تو لاین
باز رفتم جلوتر چراغ زدم و داشتم رد میشدم
باز اومد جلوم😑
با دست اشاره میکرد
و معلوم بود فحش میده
اومدم کنارش
۱
تمام بدبختی مملکت ما زیر سر این قیافه هاست!
این مدل مسخره مو،
این پشم روی صورت،
این پیراهن گشاد روی شلوار و یقه مضحکش،
این ژست حق به جانبی،
و بالاخره این کله تهی از تفکر و مملو از گوز!!