گزارش ههنگاو از افزایش نگرانیها در رابطە با خطر اجرای حکم اعدام هشت زندانی سیاسی کورد
پخشان عزیزی، پژمان توبرهریزی، حاتم اوزدمیر، یوسف احمدی، آرمان معرفتی، محمد فرجی، رئوف شیخمعروفی و محسن اسلامخواه
https://t.co/t6g5W4m4bw
@ehs_arj توي اين مدت بعد ديماه، نظرات شما و افرادي مثل شماها رو ميخونم، كه همه تقصير رو به گردن اطرافيان رضا پ مي اندازيد.
مگر خودش كودك هست؟
چرا همه تقصير به گردن اطرافيان هست؟
مگر قدرت تصميم نداره بچه شاه؟
مگر كور و لال و كر هست كه نتونه چيزي بخونه يا ببينه يا بشنوه؟
سه شنبه ۱۹ خرداد ماه ۱۴۰۵،دستکم دو زندانی بلوچ به اتهام موادمخدر در زندانهای دستگرد اصفهان و وکیل آباد مشهد به اتهام مواد مخدر اعدام شدند.
هویت این زندانیان بلوچ "رشید قنبرزهی"دارای۶ فرزند اهل زاهدان، و "اسدالله بهره" ۳۵ ساله ف حسین اهل تربت جام عنوان شده است.
#نه_به_اعدام
لطفا کامل بخوانید، به خاطر بسپارید و بازنشر کنید
#حبس_در_جنگ
فصل پنجم
✍️#سهیل_عربی
فصل پنجم: هنجار سازیِ مرگ
(اعدام مصنوعی_ mock execution)
دقایقی پیش از آمار صبح، افسر نگهبان «محمدرضا» را از سلول بیرون خواند:
«عیوضی! بیا، اعزامی.»
«کجا؟»
«دادگاه.»
محمدرضا که هنوز خوابآلود بود، ناگهان دچار استرس شد و عینکش را پیدا نکرد؛ در حالی که همیشه جای ثابتی داشت. امیر و مهدی عینکش را به او دادند. در آن لحظات کوتاه، همه تلاش کردیم استرسش را کم کنیم و با روحیه بهتری به نبرد با روسای محکمه بفرستیمش.
رفت.
امیر و مهدی که لحظاتی پیش تلاش میکردند استرس محمدرضا را کاهش دهند، حالا خودشان در چنگال تشویش و اضطراب شدید گرفتار شده بودند:
«یعنی چی میشه؟»
«حکمش چیه؟»
«بعدش نوبت ما است؟»
این گمانهزنیها و نگرانیها تا ظهر ادامه داشت...ظهر، چند دقیقه پس از ناهار، صدای کلید ؛در باز شد. افسر نگهبان محمدرضا را به داخل سلول فرستاد و در را بست.
«شیری یا...؟» پرسش امیر با دیدن چهره محمدرضا نیمهکاره ماند.
از چهرهاش و اشکهایی که روی گونههایش جاری بود، معلوم بود. همه به کما رفتیم تا بالاخره گفت:
«محکوم به اعدام شدم!»به او گفتیم این حکم وحشت است، تو جرمی مرتکب نشدهای که مستحق اعدام باشی. اما او باور کرده بود که میخواهند اعدامش کنند. هر چه تلاش کردیم او را از این کابوس بیرون بکشیم، بیفایده بود. امیر و مهدی هم به حال او دچار شدند و به این نتیجه رسیدند که قرار است همه ما را اعدام کنند.نیمهشب، حدود ساعت یک بامداد، افسر نگهبان در سلول را باز کرد و مرا خواست. وقتی بیرون آمدم و در پشت سرم بسته شد، پرسید:
«وصیتنامهات را نوشتی؟»
گفتم: «بله.»
البته چیز خاصی برای بخشیدن نداشتم. وصیتنامهام همان مطالبی است که بهخاطرشان بازداشت شدهام: قیام علیه شکنجه و اعدام. این وصیت من برای عزیزانم بود.پس از حدود یک ساعت به سلول بازگردانده شدم. همسلولیهایم، بهویژه جوانها، رنگشان پریده بود. داشتند گردنهایشان را به راست و چپ، بالا و پایین حرکت میدادند.
پرسیدم: «این وقت شب، تمرین تقویت عضلات گردن؟»گفتند: «وقتی از تو پرسید وصیتنامهات را نوشتی، فکر کردیم بعد از اجرای حکمت، نوبت ماست. داشتیم گردنهایمان را برای طناب آماده میکردیم...»به آنها توضیح دادم که این نوعی عملیات روانی برای شکستن روحیه و مقاومت ماست. اما امید دادن در چنین شرایطی واقعاً دشوار بود. در دورانی که هر روز چند نفر اعدام میشوند، طبیعی بود که باور نکنند.
با این حال، پس از مدتی ترسشان ریخت. چند روز بعد، وقتی پاسیار به یکی از آنها گفت «حکم اعدامت بهزودی اجرا میشود»، او با آرامش پاسخ داد:
«معراج دادخواهان، سرِ دار است.»
شکنجهگر به سکوت عمیقی فرو رفت.
بقیه متن در کانال دادخواهان دربند
https://t.co/somWR7R6a1
تداوم بیخبری از سرنوشت یک شهروند بلوچ پس از ناپدید شدن در شهرستان جالق
به گزارش حال وش/ امروز دوشنبه ۱۸ خردادماه ۱۴۰۵، با گذشت بیش از یک ماه از ناپدید شدن یک شهروند بلوچ در شهرستان جالق، خانواده وی کماکان از سرنوشت او بیاطلاع هستند.
هویت این شهروند بلوچ، «#عبدالحکیم_ملازاده » ۳۰ ساله، فرزند مولابخش، متأهل، اهل و ساکن ناهوک، توسط حال وش احراز شده است.
به گفته منابع حال وش، عبدالحکیم روز سوم اردیبهشتماه برای انجام کاری به شهرستان جالق رفته و پس از آن هیچگونه تماسی با خانواده خود نداشته است. با وجود پیگیریها و جستوجوهای گسترده خانواده و بستگان وی، تاکنون هیچ اطلاعی از او به دست نیامده و سرنوشتش همچنان نامعلوم است.
منابع افزودهاند: «عبدالحکیم دارای مشکلات اعصاب و روان بوده و پیشتر نیز سابقه بستری و درمان در بیمارستان بهاران زاهدان را داشته است. همین موضوع نگرانی خانواده او را نسبت به وضعیت سلامتی و امنیت وی دوچندان کرده است.»
بستگان این شهروند بلوچ با درخواست کمک از شهروندان، خواستار اطلاعرسانی درباره هرگونه نشانه یا اطلاعات مرتبط با محل حضور و سرنوشت وی شدهاند.
خانواده عبدالحکیم از افرادی که اطلاعاتی در این خصوص دارند درخواست کردهاند از طریق شمارههای ۰۹۹۲۲۴۱۶۴۸۲ و ۰۹۹۳۸۴۸۱۰۵۱و ۰۹۹۰۵۹۷۴۸۳۲ با آنان تماس بگیرند.
تداوم بیخبری از سرنوشت یک شهروند بلوچ در زاهدان
به گزارش حال وش/ امروز دوشنبه ۱۸ خردادماه ۱۴۰۵، با گذشت چندین روز از ناپدید شدن یک شهروندبلوچ در شهر زاهدان، همچنان هیچ اطلاعی از سرنوشت و محل حضور وی در دست نیست.
هویت این شهروندبلوچ، «#الیاس_گرگیج »، فرزند نجیبالله گرگیج، اهل و ساکن زاهدان، محله جاده قدیم، توسط حال وش احراز شده است.
به گفته منابع حال وش، الیاس روز ۸ خردادماه ۱۴۰۵ ناپدید شده و از آن زمان تاکنون هیچ خبری از وی در دست نیست. و بنا بر اظهارات نزدیکانش، دارای بیماری اعصاب و روان است که این موضوع نگرانی خانواده را درباره وضعیت او دوچندان کرده است.
منابع افزودهاند: «خانواده الیاس پس از ناپدید شدن وی، تمامی ارگانهای دولتی را مورد پرسوجو قرار دادهاند اما هیچ اطلاعی از او به دست نیاوردهاند. همچنین تمامی بیمارستانهای منطقه را جستوجو کردهاند، اما اطلاعی از وی پیدا نشده است.»
تا لحظه تنظیم این گزارش، هیچ اطلاعاتی درباره وضعیت او در دسترس قرار نگرفته است.
صدای زندانیان بیصدا باشیم.
عدم اعزام زندان سیاسی بلوچ از زندان زاهدان به بیمارستان برای درمان که بر اثر شکنجه دوران بازداشت توسط نیروهای امنیتی از ناحیه چشم این زندانی سیاسی به شدت مجروح شده است.
هویت این زندانی سیاسی بلوچ #عبدالهادی_شاهوزهی ف محمود اهل زاهدان عنوان شده است.