یه بار یکی از اتندای زنان ما تو مورنینگ یکی از اکسترنا رو بلند کرد و ازش سوال پرسید اینم بنده خدا درست جواب داد ولی گیر الکی داد بهش که نه اشتباه میگی بعدش گفت تخصص میخوای چی بخونی اونم گفت پوست اینم برگشت گفت با این قیافه لابد میخوای کار زیباییم بکنی؟! و دختره هیچی نگفت دیگه...
اینکه آدم متفاوتی باشی خودش یه درد و مصیبتیه اینکه بقیه اولش ازت خوششون میاد که انگولک کنن ببینن این متفاوته چجوریه و این انگولک معمولی واسه اونا برای تو آزاره یه درد دیگه... بگذریم که تهشم که کنجکاویشون رفع شد تو رو ول میکنن میرن
زمان دبیرستان یه اکیپ تو مدرسمون بودن همشون از دم بچه دکترای معروف شهر و در تمام مراحل زندگیشون سفارشی، همشون مهاجرت کردن بعد یکیشون تو بیو اینستا نوشته «بازیچه ی توفان ها» خلاصه هرچقدر بگم از طنز قضیه کم نمیشه... همینی که اینو نوشته یه پرستار بچه داشت واسش لقمه میاورد مدرسه...
همزمان که از وسط جهنم بگایی ها و داستان های بدخواهات درب و داغون و زنده بیرون میای و پشت سرت هنوز صحنه ی آتیشه تو سرت رضایتمدانه با خودت اینجوری هستی که دیگه من شکست ناپذیرم و دوس داری داد بزنی God knows me by my first name حرومزاااااده هاااااا...
یکی از کادر بیمارستان از یه رشته ای موقع پرونده نویسی با لگد زده دست یکی دیگه از کادر بیمارستان از رشته ی دیگه رو شکونده و تو بخش ارتوپدی همونجا بستریش کردن... واقعا پشمام! دیوونه خونس 😐
حالا کسی که اینکارو کرده هم یکی از افراد محبوبم تو بیمارستانه که وقتی گفتن باورم نشد 😐🤌🏻