بیمار جدید ازتوی بخش صدام کرد وگفت پدرم رو به قتل رسوندم، میخوام با وکیلم صحبت کنم.بهش گفتم باشه،پروندهات رو چک کنم بعد با هم صحبت میکنیم.
برگشتم تو اتاق و پروندهش رو باز کردم،شروع کردم به خوندن که یهو این سئوال برام پررنگ شد؛
از کی این دیالوگ انقدر برام عادی شده؟!
#روانشناس
بعضیها «قهرمان لحظههای تبآلود»اند؛ یکباره سروکلهشان پیدا میشود، شهرت پیدا میکنند، بر سرزبانها میافتند، ستاره مجالس شور و شراب و شورش میشوند، برق دندانهای تیز و خرناس رعبآورشان انگیزه ویرانی میشود، دمای جامعه را بالا میبرند، پیچیدگی واقعیت را به «ما و آنها» تقلیل میدهند، خشم را فضیلت جا میزنند و دیگران را به کاری هل میدهند که هزینهاش را خودشان نمیدهند.
درست مثل پیتر ورخوفنسکی رمان «شیاطین» داستایفسکی ؛ کسی که کارش فقط تند حرف زدن نیست، بلکه التهابسازی و رادیکالکردن دیگران است. بعد هم وقتی خرمن سوخت، خودش از صحنه کنار میرود؛ انگار نه انگار که دستی در آتش داشته است، خطوط خشم چهرهشان را محو میکنند، صدایشان را آرام میکنند و از گوشه صحنه راه خروجی را که برای این روز نشان کرده بودند، میگیرند و البته که قبلش سخنان قصار و گلایهآمیزی برای حسنختام معصومانهشان بر زبان میآورند.
اینها علت نیستند، معلول فضایی هستند که پیشتر آماده شده است؛ فضایی که در آن خشم، از استدلال جلو زده، هیجان جای تحلیل را گرفته و جامعه چنان تشنه یک قهرمان فوری است که هرکس بلندتر فریاد بزند، شجاعتر به نظر میرسد. ورخوفنسکیها از خلا نمیرویند؛ محصول لحظهای هستند که عقل جمعی خسته است، ترس و خشم به هم آمیختهاند و آدمها بیش از آنکه دنبال پاسخ باشند، دنبال کسی میگردند که خشمشان را به جای خودشان فریاد بزند.
ما فقط گرفتار چهرههای تبدار موسمی نیستیم با چرخهای روبهرو هستیم که جامعه در آن، آدمهایی را بالا میآورد که تب را بیشتر میکنند و بعد، وقتی تب به هذیان و هذیان به فاجعه بدل شد، همان جامعه دنبال کسی میگردد که تقصیر را گردن او بیندازد.
شاید به همین دلیل است که ورخوفنسکیها معمولا ماندگار نیستند. آنها محصول بحراناند. با بالا آمدن موج، بالا میآیند و با فروکش کردنش، محو میشوند. اما آنچه میماند، خرمن سوختهای است که دیگر نمیتوان با چند جمله قصار و یک خداحافظی نجیبانه، مسئولیت آتشزدنش را از یاد برد.
روزهای آینده از این ویدیوها بازهم خواهیم داشت.
با بغض گفت خانوم من هیچکاری نکردم،سر کلاس جلوی همه بچهها بهم دستبند زدن!
با انگشت بلندترین ساختمون دروازه غار رو نشون داد،گفت میدونی خانوم،بالاخره یه روزی خودم رو از اون بالا میندازم پایین!
هنوز ۱۳ سالهش نشده بود!
بعد از ۱۵ سال رفیقش رو دیدم.
گفت چند ماه پیش اور دوز کرد.
به نظر میرسه که مردم برای #شهرداری و نظام و سیستم، دیگه سرمایهی اجتماعی نیستن که برای حفظش تلاشی کنن!
یه مشکل تلقی میشن، مشکلی که باید با حذفشون،
حلش کنن!
#سنایی
❇️ چرا بعد از روزهای پرتنش جنگ، اینقدر خوابآلود و بیانرژیایم؟
🧠 وقتی بدن از بحران خارج میشود، نیاز به بازسازی دارد. حتی اگر فقط درگیر خبرها بودیم، بدنمان وارد وضعیت اضطراری شده بود. حالا وقت برگشت به تعادل است.
#سلامت_روان
درس تاریخی درباره #تمامیت_سرزمینی:
روسیه سرزمینهای #قفقاز را از #ایران جدا کرد نه از قاجار!
اتگلستان #هرات را از #ایران جدا کرد نه از قاجار!
جزیره #بحرین را از ایران جدا کردند نه از پهلوی!
صدام دنبال جدا کردن #خوزستان از ایران بود نه از جمهوری اسلامی!
تاریخ است نه داستانسرایی!
اگر خارج از کشورید و پدر و مادر مسن ساکن تهران دارید که نیاز به خرید وسایل روزمره یا سر زدن دارند، دایرکت بدین. میشه براشون بخریم و برسونیم بهشون یا بهشون سر بزنیم.
بیماران اعصابوروان فقط از بیماری رنج نمیبرن و گاهی از طرف خانواده و اطرافیان، بهخاطر سختی مراقبت یا انگ اجتماعی، طرد میشن. این طرد، یک درد دوم میسازه: "رواننژندی ثانویه" یعنی رنج ناشی از بیمهری و تنهایی.
دردش کمتر از بیماری نیست...
#روانشناس#بیمارستان_روزبه
اگر کسی میتونه تو این حوزه همراهی کنه ممنون میشم بهم دایرکت بده. خودم پیگیر کارهاش هستم و تمام هزینهها رو با فاکتور اعلام میکنم به اسپانسرش.
این یه نقطه حساس از زندگی این جوون هست.
جایی بین اینکه به آخر خط برسه یا بتونه دوباره به زندگیش سامون بده!
#ریتوییت
یه جوون ۲۴ ساله که به دلیل شوکهای زندگی در چندماه اخیر دچار سایکوز شده، بستری بیمارستان اعصاب و روان هست. حالا داره ترخیص میشه و جایی برای رفتن نداره!
یه هزینهی حدود ۱۰ میلیون لازم هست برای اینکه براش خوابگاه جور کنیم وگرنه مجبوره بره گرمخونه و این یعنی آسیب بیشتر!!!
#ريتوييت