یکی از نشانههای بلوغ یک جامعه این است که موفقیت دیگران را تهدید نبیند.
جامعهای رشد میکند که آدمها بهجای کوچککردن هم، برای بزرگشدن هم جا باز کنند.
شاید توسعه از همینجا شروع شود:
از روزی که موفقیت دیگری، حال ما را بد نکند.
#توسعه
در «گفتار» صنعت پنجم، با پیشکسوتان زیادی صحبت کردیم
بزرگانی که هشتاد و نود سال از عمرشان گذشته و بخش بزرگی از زندگیشان را در صنعت ساختهاند.
چیزی که در بسیاری از آنها مشترک بود، برایم بسیار جالب بود:
وقار.
در ظاهر، در لباس پوشیدن، در حرف زدن، در نگاه کردن و حتی در سکوت.
کمتر ادعا میکنند، آرامتر قضاوت میکنند و بیشتر نیک میاندیشیدند.
و در میان همه اینها، یک چیز دیگر هم بود:
عشق به وطن.
عشقی که در سالها کار کردن، ساختن و ماندن برایشان شکل گرفته بود.
بعضی چیزها در جوانی آموختنی نیست،
باید هشتاد، نود سال زندگی کرد تا در آدم بنشیند.
میراث واقعی یک نسل، فقط آنچه ساخته نیست، شخصیتی است که در طول ساختن، از خود ساخته است.
کاش ما هم روزی، وقتی به هشتاد و نود سالگی رسیدیم، چیزی از این وقار، نیکاندیشی و عشق به وطن را با خودمان داشته باشیم.
۱/
اگه بخوام بگم تو دانشکده کارآفرینی دو مقولهی مهم رو به صورت تکنیکی و براساس تحقیقات علمی آموختم یکیش این بود که درس گرفتن از اشتباه، ۱۰ برابر برای انسان با ارزشتر هست تا گوش دادن به قصهیهای موفقیت. انسانهای برنده رمز موفقیت رو به شما نمیگن و رؤیا فروشها دروغگو هستند.
در حال توسعه یک «موتورِ تصمیمساز مالی» برای مدیران عامل هستم که به صورت خودکار، نقاط خطر نقدینگی و فرصتهای رشد رو شناسایی میکنه.
دنبال ۲-۳ تا شرکتِ تولیدی یا بازرگانی هستم که میخوان مدیریتِ مالیشون رو از «سنتی» به «دادهمحور» تغییر بدن.
اگر مدیر هستید یا مدیر شرکتی رو میشناسید که برای تصمیمگیری هوشمندانه تشنه است، این توئیت رو ریتوییت کنید یا بهم پیام بدید.