بعضی نفرات سر نقد پهلوی چقدر کلهشون کیری شد. حتی ریدن تو دوستی چندسالهمون و رفتن. این طرز برخورد با صدای مخالف نشاندهندهی این است که بویی از عشق نبردهاند و در بزنگاههای سختتر زندگی پایداری لازم رو نداشتن.
خوانـدنِ تولستـوی مثلِ تماشای فروریختنِ یک « امپراتـوری » از بالکنِ یک کاخ است،
امـا خواندنِ داستایوفسکـی، تجربهی گیر افتادن زیرِ آوارِ همان کـاخ و شنیدنِ صدای خرد شدنِ استخوانهـای « روان » است.
به نظرم....
آدمـا برای فهمیدنِ مکانیزمِ دنیـا به « منطقِ » تولستـوی نیاز دارند، اما برای زنـده مانـدن در این دنیـا، باید از مسیرِ « جنونِ » داستایوفسکـی عبور کنند.
نظرتون چیه یبار برای همیشه بفهمیم، در بدن انسان چیزی به اسم"طبع سرد و طبع گرم" وجود نداره؟
از این حرفا میزنین مشخص میشه فهمتون از دنیا چند قرن عقبه هاا، اگه بخای توضیح بدی که وجود داره که اصلا خیلی خیلی عقبتری.
باز خود دانید