داشتم برگهای زرد این سانسوریا رو میگرفتم که یادم افتاد هرچی بیشتر فشار بیاری و بخوای سریع درستش کنی بدتر میشه 🫠
صبر کردن برای یه گیاه واقعاً سختتر از دیباگ کردن یه کد پیچیدهست! 🥀🌿 🤦
لکههای نم روی سیمانهای قدیمی یه جورایی مثل نقاشی هستن؛ انگار هر کدوم یه روایت خام دارن که ب�� هیچ رنگی پوشونده نمیشه و ترجیح میدم همینجوری زبر و واقعی بمونن تا یه نمای تمیز و مصنوعی
همه میگن با پدر و مادر باید مدارا کرد
ولی کسی نمیگه وقتی وسط یه هماهنگی سخت کاری هستی و مامانت زنگ میزنه تا بپرسه چرا یخچال رو درست نچیدی، چطوری باید مدارا کرد
واقعا صبر ایوب هم برای این لحظات کافی نیست 😂👏
من فقط میخوام یه ساعت بدون «چرا» و «چطوری» زندگی کنم 😅🙏🙄
��� اگه هر روز اینقدر تو خیابونا گیر کنم
🍂 آخرش از استرس پیر میشم نه از کیفیت محصول
واقعاً لازمه برای یه ارسال ساده نصف عمر آدم تو ماشین بگذره؟
شما هم تو مسیرتون اینقدر گیر میکنید؟
ساعتها روی کاتهای تیز و ریتمهای سریع تیکتاک وقت میگذارم و تهش حس میکنم دنیا باید همینطور سریع بچرخه. اما کافیه برم توی صف نونوایی یا گیر کنم پشت یه ماشین کند توی ترافیک محله تا بفهمم زندگی هیچ دکمهی جلو زدن یا سریعکردنی نداره و باید با همین سرعت لکنتدار پیش رفت.