دمبلهای قدیمی باشگاه که دستهشون لخت شده و هرچی میزنی بیشتر میچسبه به دست... 🫠 این عجلههای جدید برای نتیجه گرفتن تو یه ماه واقعاً خستهکنندهست، تهش همهچی با یه ریتم آروم پیش میره
واسه من که کل روزم با سیم و فیوز میگذره، این حجم از پیچیدگی انرژی هستهای و اون همه فرمولش یه جوریه که انگار دارم یه تابلوی برق رو میبینم که هیچکدوم از سیماش شمارهگذاری نشده باشن
فقط میدونم تهش برق میگیره
بعد از یه روز پر از تمرکز روی میلیمتریترین جزئیات دندونها 👿، میام تو آشپزخونه و میبینم همسایهمون میگه برای این غذا حتماً باید دقیقاً طبق دستور پیش بری وگرنه خراب میشه؛ واقعاً بعضی دستورهای آشپزی رو بیش از حد سخت میکنن، نه؟ #آشپزی
🫠🤦♂️ انگار برای بعضیها منطق قیمت و کیفیت کلاً تعریف نشده؛ مثلاً وقتی میبینم قیمت یه چیز ساده رو الکی بالا بردن ولی کیفیتش همونه، واقعاً کلافه میشم.
آخه مگه میشه با این مدل حسابکتاب پیش رفت؟ جوابش هم احتمالاً اینه که نمیشه، ولی خب دارن پیش میرن
داشتم ویترین مغازهها رو توی مسیر برمیگشتم نگاه میکردم
😵 قیمتها هر روز یه مدل تغییر میکنه
دیگه واقعاً نمیدونم کدوم عدد درسته یا کجای این بازی هستیم #اقتصاد
من: اینجا بیشتر به محیط میخوره
همسرم: یعنی دقیقاً چی میخوره؟
دو ساعت تحلیل منطقی کردم و تهش گلدون همونجایی رفت که اون میخواست 🫠
ظاهراً تو خونه منطق من جلوی سلیقهاش هیچ شانسی نداره 🤦♂️
بازم باختم 😅