وقتی نوشتههای کسانی که به چپ بدوبیراه میگویند را میخوانید میبینید که اصلأ نمیدانند چپ یعنی چه و تصورشان از چپ یعنی مائو و لنین و کمونیسم و انقلابیون ۵۷ و امثالهم.
بسیاری از موهبتهایی که نصیب انسان مدرن شده حاصل تلاش افراد و گروههای چپ و متمایل به تفکر چپ در قرون نوزده و بیست بوده. از شخصیتها و احزاب لیبرال در آمریکای شمالی و سوسیال دموکرات در اروپا تا سندیکاهای کارگری و نهادهای مدنی.
موهبتهایی چون بیمه و حقوق بازنشستگی، مرخصی زایمان، مزایای شغلی و بهبود شرایط در محیط کار و بهداشت و آموزش همگانی.
در پیش از انقلاب هم بعضی کارهای درست شاه در حوزه عدالت اجتماعی برای کاهش فقر سیاستهای چپ او بود اما در آن هم دچار اشتباه و افراط شد وقتی تلاش کرد همه تصمیمگیریهای مهم و اهرمهای اقتصاد کلان کشور را در دست خودش نگاهدارد.
همزمان باید گفت که سیاستهای راست هم در این موفقیت دخیل بوده چون بدون تولید ثروت، توزیع عادلانهتر آن بیمعنی میبود.
این آونگ همواره بین ایندو در نوسان خواهد بود و موفقیت از آن مردمی است که تعادل برقرار کنند.
مهمترین علت ادبار و بدبختی ما ایرانیان، همین نوع نگاه است؛ نگاهی که بهجای دیدن نابودی بنیانهای یک جامعه مدرن مانند آزادی، حاکمیت قانون، مجلس، تحزب و دیگر نهادهای مدنی، تنها به ساخت چند پل و ساختمان توجه میکند. همین نگرش سطحی و قشری، ذهنیتی عقبمانده در جامعه پدید میآورد. هواداران و شیفتگان استبداد فراموش میکنند که این نوع نگاه، الگوی روشنی از ذهنیت یک جامعه توسعهنیافته است.
"آلن وود" در کتاب "استالین و استالینیسم" مینویسد: "همانطوری که خودِ استالین گفته بود، زمانی که او به قدرت رسید، کشورش فقط گاوآهن چوبی داشت و موقعی که آن را ترک میکرد، همان کشور، صاحب بمب اتمی بود.» (ص ۳۰)
به بچه های کانادا میگن فرانسوی بخون حالا که پی ار نمیدن، به امریکا نشینا میگن خب برو اروپا یا کانادا حالا که نمیشه، به اروپاییا میگن اروپا اخه، دوستان متوجهید عمر ادمه که داره میره؟ طرف ۶ سال اومده امریکا خانوادشم ندیده برا گرین کارت الان بهش گفتن برو. ادم چقدر توان داره مگه؟
دوستان وقتی خودتون میدونین عقل ندارین و کسخلین، ببینین چهارنفر که اعتماد دارین بهشون چه سایدی رو در هر موضوع میگیرن و حداقللللللل فالوور باشین. هرچی کسخل و ردی تو دانشگاه میشناختم، الان فاز تحلیلگر سیاسی برداشتن. بابا نمیشه دیگه!!! :)))
چه خوشتون بیاد چه نیاد جمهوری اسلامی با جنگ، تحریم و آتیش زدن بانک از بین نمیره. جمهوری اسلامی با جنبشهای مدنی تغییر میکنه. جنبش مهسا امینی بیشتر از جنگ جمهوری اسلامی رو تغییر داد.
دیروز گوش جهان را کر کرده بودید که «صدای مردم ایران» هستید
لسآنجلس، مونیخ، تورنتو؛ تظاهراتهای چندصدهزارنفری.
امروز میگویید عاملیت نداریم؟
پس آن صدا مال چه کسی بود؟
وقتی مردم نمیخواهند زیرساختهایشان نابود شود،
چرا صدایتان قطع شده؟
یکی از تلخترین اما جالبترین نکات وقایع دیماه تا کنون برای من این بود که دیدم چقدر سیستم آموزشی کشور در آموزش اصول پایه آمار و خطاهای آماری ناتوان بوده.
این که فارغالتحصیلای دانشگاههای خوب کشور پیوسته عددهای ۳۰-۴۰ هزار کشته رو برای وقایع دیماه استفاده میکنن، نشون میده که /
برای اونایی که تاریخ نخوندند:
۲۰ مارس ۲۰۰۳، عملیات آزادسازی عراق شروع شد. آمریکا با ائتلاف بریتانیا و لهستان به عراق حمله کردند. ۲۹ کشور دیگه مثل ژاپن و ایتالیا و اسپانیا و کره جنوبی و.. نیروی نظامی و لجستیکی فرستادن و شدن متحد این ائتلاف.
۳ هفته بعد ارتش عراق کاملا شکست خورد/۱
متأسفانه نفرت عمیق از جمهوری اسلامی و استیصال در برابر ستمش، برخی را واداشته که ناخودآگاه از این جنگ (حمله اسرائیل-آمریکا به ایران) دفاع کنند و حتی واقعیت را نپذیرند.
این پدیده دقیقاً مثال کلاسیک ناهماهنگی شناختی (Cognitive Dissonance) است: سالها آرزوی سقوط رژیم داشتند، اما حالا میبینند این جنگ هزاران غیرنظامی ایرانی را میکشد (طبق گزارش وزارت بهداشت ایران بیش از ۲۰۷۶ کشته و ۲۶٬۵۰۰ زخمی، از جمله هزاران زن و کودک)، پلها، کارخانهها، بیمارستانها و زیرساختها را نابود میکند و اقتصاد را به فروپاشی کامل میبرد.
مغز برای کاهش درد روانی فقط دو راه دارد:
- قبول کند که این «راهحل» فاجعهبارتر از خود رژیم است (بسیار دردناک، چون تمام امیدهای قبلی را نابود میکند).
- یا واقعیت را انکار کند و بگوید «هر چی بشه بهتر از ج.ا. است»، «راه دیگری نبود» یا «اینها فقط نظامی هدف گرفتهاند».
این گروه واقعاً جوابی برای «تا کجا باید این جنگ ادامه پیدا کند؟» ندارد. هر نقدی به جنگ را بلافاصله با لیست جنایات رژیم پاسخ میدهد — انگار دو اشتباه، یکی را درست میکند. این رفتار بیشتر از بیچارگی عاطفی ناشی میشود، نه لزوماً حماقت ذاتی. سالها سرکوب، اعدامهای گسترده و اعتراضات خونین بسیاری را به جایی رسانده که هر ابزاری را توجیهپذیر ببینند.
اما نکته خطرناکتر این است که این گروه دقیقاً مثل خود جمهوری اسلامی فکر میکند: سیاه و سفید مطلق. در ذهنشان فقط «یا طرف من (حامی جنگ) یا ضد من (حامی ج.ا.)» وجود دارد. هر صدای منطقی که بگوید «جنگ کشور را ویران میکند و تغییر پایدار نمیآورد»، فوراً متهم به «حمایت از رژیم» میشود. این دقیقاً همان مکانیسم قطبیسازی است که رژیم خودش همیشه از آن سوءاستفاده کرده.
گروه دوم اما که حقیقت ویرانی، کشته شدن غیرنظامیان و هزینههای سنگین را میدانند ولی باز از جنگ حمایت میکنند، به تعبیر برشت تبهکار هستند: «آنکه حقیقت را میداند و عامدانه انکار میکند، تبهکار است.»
صحبتهای قابل تأمل #محمدرهبر که از اینترنشنال جدا شد.
مردم ایران فریب خوردند، فریب نوستالوژی که کسی اونرو ندیده.
برسونید به دست تمام کسانی که هنوز کمی وجدان ته وجودشون باقی مونده.