با گفتگو در مورد این نقلقولها میتونیم به درک معانی نزدیک بشیم.
Not related to Krishnamurti foundations
(کپی کردن مطالب بدون دستکاری در محتوا، مشکلی نداره)
مدیتیشن آن سکوتی است که وقتی به میان میآید که مراقبهکننده و [همهی] فرآیندهایش فهمیده شدهاند. آن سکوت تمامنشدنی است؛ از جنس زمان نیست، و در نتیجه غیرقابل اندازهگیری است.
- کریشنامورتی
Thought is the result of your conditioning, thought is the response of your memory- ancestral or immediate.
فکر، حاصل شرطیشدگیات است؛ فکر، پاسخ حافظهات است، حافظهی اجدادی یا اخیر.
- کریشنامورتی
The Collected Works of J. Krishnamurti, Vol. XIV, p. 107
مدیتیشن، رهایی از «دانسته» ولی باز عملکرد در میدان دانستگی است. هیچ «من»ی به عنوان عملگر وجود ندارد. در خواب یا بیداری، این مدیتیشن ادامه دارد.
- کریشنامورتی
یادداشتها
...کانشسنس ما آن چیزی است که ما هستیم. چیزی که فکر میکنی، احساس میکنی، ترسهایت، لذتهایت، نگرانیهایت و ناامنیهایت، ناشادیهایت، افسردگیهایت، عشق، درد، اندوه و ترس غایی از مرگ، محتوای کانشسنسات هستند، آن چیزی که تو هستی، آن چیزی که تو را میسازد، انسان را.
- کریشنامورتی
کریشنامورتی به هیچ روش و تکنیکی برای کشف حقیقت قائل نیست. هر چه که آموخته میشه، باید بلافاصله کنار گذاشته بشه تا امکان درک حقیقت در این لحظه به وجود بیاد. این عمل "منفی"، مثل کسب مهارت در لحظه است، ولی مهارتی که برای بهخاطرسپاری و استفاده در آینده نیست.
تو نمیتوانی آب جاری را تحلیل کنی؛ فقط میتوانی آب مرده را تحلیل کنی. بنابراین من خیلی به دقت نظاره میکنم که آیا در حال مشاهدهی تحلیلگرانه هستم یا حرکت را میبینم و با آن جلو میروم، و مهارت در حین عمل پیدا میکنم به جای مهارت بر اساس حافظه.
- کریشنامورتی
@Left_overss@PooryaPoordad@GooodasssMD کریشنامورتی تحلیل روان رو کمارزش میدونست. نگاهی عمیقتر داشت که اگر کسی بتونه اون مسیر رو بره و به اون درک برسه، بینیاز از تحلیلها میشه.
بالاترین پاداشها به کسی داده میشه که تلاش برای رسیدن به هر پاداشی رو به کل متوقف کرده. برای همین توصیف دنیای پر از شگفتی و شعفی که در مسیر اسپریچوال واقعی حاصل میشه برای کسی که مسیر رو هنوز شروع نکرده مفید نیست. چون این فقط به طمعها و آرزوها و تضادهای قبلیش اضافه میکنه.
@KaRominooei اندیشیدن عالیترین کاری نیست که یک ذهن میتونه بکنه. چیزهایی هم در سکوت میتونن اتفاق بیفتن، جایی که افکار نیستن. اون چیزها شاید دریچهای به حوزههای بسیار وسیعتر از حوزهی اندیشه باشن؛ در واقع دریچهای به بینهایت.
@AMV14973240 «هدفمندانه» یعنی که من میخوام به یک سو حرکت کنم. و این به این معنیه که برای من دو نقطه مطرحه، یکی «اینجا و اکنون» و یکی «آنجا و آن موقع» و فاصلهی بین این دو نقطه رو زمان پر میکنه. یکی مطلوب و دیگری نامطلوب هست. و بین مطلوب و نامطلوب، ستیز، گریزناپذیره.
@AMV14973240 مهم نیست که اونچه که از قبل آموختیم علمیه یا دینی. مساله اینه که برای درک حقیقت که یک چیزی مربوط به همین لحظه است، «هر گونه» اتکا به اونچه که قبلا آموختیم، یا حتی خودمون تجربه کردیم و به چشم دیدیم، مانع است. تنها و تنها با چشمان جدید و نیالوده به گذشته، میشه حقیقت رو دید.
@AMV14973240 چرا داشتن خواسته و آرزو با داشتن هدف متفاوته؟
آیا میشه هدف داشت ولی خواسته و آرزو نباشه؟ منظور اهداف مادی و برنامهریزی برای زندگی روزمره نیست، منظور از لحاظ روانشناسی و درونیه.
@AMV14973240 من نمیدونم «یگانه خالق...» چیه. تمام تلاشم رو میکنم که موضوعات رو قدم به قدم به دور از عقاید و باورها و کانسپتهای اعتقادی جلو ببریم ولی باز شما به مفاهیم دینی و ... اشاره میکنین. اینطوری نمیشه این چیزا رو فهمید. باید اول چشمها رو از اون چیزایی که از قبل آموختیم بشوریم.
@AMV14973240 واقعیت من در حال حاضر، فقط همینیه که هست. هر چیزی که بهش اضافه بکنم، اضافه کردن تصورات و تصاویر به واقعیت و دور شدن از درک واقعیته.
اگر راز و شگفتیای وجود داشته باشه، فقط و فقط بعد از درک و «پذیرش» واقعیت فعلی من به همون شکلی که هست قابل دیدن خواهد بود.
پیش از هر چیز، برای درک حقیقت باید تنها ایستاد، کاملا تنها. هیچ استاد، معلم، گورو، سیستم یا انضباطی برای تو حجابی که حکمت را میپوشاند برنخواهد داشت.
حکمت، درک ارزشهای پایدار و زندگی کردن آنهاست.
هیچکس تو را به حکمت هدایت نخواهد کرد. این بدیهی است، اینطور نیست؟
- کریشنامورتی