که ما همچنان مینویسیم
که ما همچنان در اینجا ماندهایم
مثل درخت
که مانده است
مثل گرسنگی
که اینجا مانده است
مثل سنگها که ماندهاند
مثل درد که مانده است
مثل زخم
مثل شعر
مثل دوست داشتن
مثل پرنده
مثل فکر
مثل آرزوی آزادی و
مثل هر چیز که از ما نشانهای دارد
محمّد مختاری.
یجوری قلبم درد میکنه و فشرده است که انگار یه وزنه صد کیلویی گذاشتن روش و هی فشارش میدن و هی فشارش میدن ولی خب همیشه که هپی اندینگ نمیشه یا بهتره بگم این کشور سال هاست داره اینجوری عیدشو جشن میگیره…
گاهی وقتا میگم خدایا شکرت بابت تمام نعمت هایی که به من دادی ولی وقتی بچه دست فروشو میبینم بغضم میگیره که فرق ما چیه که زندگی هامون انقدر متفاوته و شاید من لایقه این نعمتا نباشم