بعد همه اون روزا این هفته تصمیم گرفتم دوباره سر پا بشم و روتین هام رو برگردونم شاید نشه مثل روز های قبل ولی یکم ادیتش میکنم و مناسب سازیش میکنم و دوباره شروع میکنم میدونم که میتونم
اینارم اینجا مینویسم تا بازم چند وقت دیگه اومدم و خوندمش بدونم من همیشه در تلاشم
کلا دو سه سال پیش رو در تلاش برای ساختن یه روتین خوب برا زندگیم بودم و اخرین توییت سال قبلم هم نوشتم که به خودم افتخار میکنم چون تونستم بلاخره تمام عادت های خوب رو اضافه کنم عادت های بد رو حذف کنم و خیلی حس فدرت میداد بهم تا ( دی ماه ) :))))
خلاصه که دی ماه همه چی خراب شد روتین به باد رفت زندگی به باد رفت خوشحالی به باد رفت افسرگی هر روز نزدیک و نزدیک تر شد تا رسیدیم به اسفند و دیگه یذره جای امیدبود اونم خراب شد رفت پی کارش
تا همین امروزم وضعیت مزخرفه
دوباره نشستم همه توییت هام رو خوندم مثل مرور زندگی میمونه
البته من عادت بارم چند وقت یه بار ژورنال میکنم و یه چند سال بعد که میشینم میخونم با یه خودکار رنگ دیگه میشینم کنار متن های قدیمی پی نوشت مینویسم الانم یه همچین حسی دارم
نمیدونم چه کرمیه هی چند وقت یه بار توییتر رو پاک میکنم و بعدش دوباره چند وقت یه بار دلم میخواد بیام اینجا چرت و پرت بنویسم !
خلاصه که من با تلاش های فراوان دوباره وارد اکانتم شدم 💪🏻
همین الان یجیزی دیدم کاااش میتونستم بهش ریپلای بزنم!
دختره خودش خدای خراب کردن رابطه ها جنده بازی و وارد شدن به رابطه افراد متاهله!
بعد!
اومده در مورد اینکه (دختری که برا پسری که میدونه تو رابطس عشوه میاد اصالت نداره توییت زده)
چطور یادت رفته خودت کی هستی؟
خیلی وقتا میشینم از تنهایی خودم مینالم و تصمیم میگیرم دوست جدید برا خودم پیدا کنم و بعد از اینکه با یکی یذره صمیمی شدم و دو سه بار دیدمش از اون ادم و ارتباط داشتن باهاش خسته میشم …
این چرخه بسیار تکرار شوندست
الان ترم هفت ام!
خرداد ماه سال ۱۴۰۴ لیسانس میگیرم !
دانشگاه لعنتی رو تموم میکنم!
و حدس بزنید اون کیه که این ترم کلا کلاس هاش رو شرکت نمیکنه پروژه هاش رو کار نمیکنه!!!!
!!!من🤓!!!
اره همینجوری ادامه بده قطعا پاس میکنی همه رو
یه دردی قدیمی تو گلوم گیر کرده نه میتونم قورتش بدم نه میتونم بالا بیارمش
بعضی وقتا فکر میکنم فراموشش کردم اما به خودم میام میبینم به سقف زل زدمو داره اشکام دونه دونه میریزه!
برای منی که بیش فعالی دارم و روی برنامه حرکت کردن و انجام یه کار به طور روزانه و منظم یکی از سخت ترین کار هاست و تا حدودی فکر میکردم غیر ممکنه این یه موفقت بزرگه !
پ.ن: وی در پوست خود نمی گنجد🙂