هنوزم همینه btw
فقط به جای اینکه جفت دستام بخوره به یه جا روی چیزای دیگه متمرکز شده مثل یه سری اهنگارو اگه اگه پلی کنم حتما باید یه بار دیگه هم پلی کنم وگرنه بدشانسی میارم
یه بار دستم خورد به لباس یه خانوم بعد یه مسیر طولانی دنبال اون خانوم راه رفتم تا اون یکی دستمم بخوره به لباسش چون توی ذهنم اگه جفت دستام به لباسش نمیخورد یکی از کسایی که دوسشون داشتم میمرد و تقصیر من میشد
یکی از تحقیر امیز ترین چیزایی که میتونه اتفاق بیوفته اینه که فکر کنی با یکی خیلی صمیمی ای ولی از نظر طرف صرفا دوستای عادی باشید ادم احساس میکنه کل مدت داشته توی یه توهم زندگی میکرده
رفتم پیام دادم که سلام. من فکر میکردم ما خیلی با هم دوستیم پس چرا این همه وقته که از هم بی خبریم؟ جواب داد خرمالو جونم سلام. ما از اولش هم اونقدرها دوست نبودیم. تو فکر میکردی هستیم.
گفتم اها. بعد قرار شد هروقت که فرصت شد قرار بذاریم ببینیم همو. بعد تموم شد.
ساده و تلخ و واقعی