از نتایج محدودیت اینترنت و حکومت نظامیهای در لفافهی حکومت که مدارس رو از ضروریتش ساقط کرد، همین داستان دختران شکنجه شدهی سنندجیه.
مدرسه فقط دانش نیست. محیطیه برای دیدن شدن. جایی که غیبت حس و پیگیری میشه. بی نهایت غمگینم کاش کاری از دستم براشون برمیومد
مردم نارنجی یه جانی رو به موت رو با یه مفهوم انتزاعی نامیرا جایگزین و عملا رهبر ج.ا. رو عملا ابدی کرد، اما دارن میگن زرآ از مرگ رهبری خوشحالی نکرد و چپ هرگز نفهمید.
هیچ کس نیست که بداند چطور ��ر آغوش مرگ زیستهام. دوستی ها و دیدارها را به آیندهی ازلی واگذار کردم تا رشتههای نامرئی متصل به زندگی را تا میشد هرس کرده باشم.
دریغ از اینکه خود زندگی به آن رشتهها آویخته بود.
حالا من زندهام و زندگی مرده.
@Mahbodmovaffagh@pe_dall نمیدونم جواب درست اینه که میگم. حتی نمیدونم سوالتون رو درست فهمیدم یا نه. ولی از دیدن اینکه نسلی داره به وجود میاد که مجبور نشده بدونه که نشون دادن ساز توی تلوزیون حروم بود کمی خوشحال میشم.
چند روز پیش دوستم برای عیادت #نرگس_محمدی رفته بود و عکسی که با هم گرفته بودن رو نشونم داد! واقعا لاغرو بی جون شده بود شوکه شدم!!
برام عجیبه چرا این روزا و این عکسا پخش نمیشه اما تا یکم سرحال و شادابه عکسشو تو بوق و کرنا میکنن که چرا هنوز زنده اس، حالش خوبه، از خودشونه و فلان 😔
دوست قدیمی من نوید نجاران چهار سال پیش در اعتراضات زن زندگی به اتهام قتل یک بسیجی به اسم علیوردی به اعدام محکوم شد. چهار سال شب و روز از ترس مرگ خوابید و دیوان عالی گفت فیلم شب اعتراضات نشون میده اصلأ نوید نجاران نزدیک اون بسیجی نشده! و پرونده را به دادگاه انقلاب برگردوند. هفته پیش دادگاه انقلاب تأیید کرد نوید بیگناه هست.
🔸حالا این هفته قاضی صلواتی حکم داده: هرچند بخاطر «قتل» بیگناه هست ولی باید بخاطر «افساد فیاَلأرض» نوید نجاران را اعدام کرد!! چرا نگفته «محاربه»؟ چون نوید حتی چاقو هم دستش نبوده پس نمیشده بخاطر «محاربه» اعدامش کنند برای همین «افساد فیاَلأرض» را بهانه کردند.
🔺این پسر را ۲۹ سالگی بازداشت کردید. الان ۳۳ سالهاش هست! چهار سال، شب و روز با ترسِ آویزون شدن، زندگی کرد. چهار سال یعنی هزار و چهارصد روز ترس از اعدام شدن… جدی شما دیگه کی هستید؟ تاریخ مگه میشه شما را فراموش کنه؟ مگه میشه فرزندان ما در آینده تاریخ را بخونند و نگن ای بدبخت پدران ما؟
توی موزهی تاریخ پزشکی وین، اسکلت زنی که سل استخوان داشت رو گذاشتن که بیاغراق گردنش جلوی لگنشه. دلیل مرگ؟ زایمان! یعنی مردی اونقدر فاصلهی احساسی با رنجش داشت که به سختی باهاش سکس کرده بود!
دار قالی توی جای خفه با زانوهای توی دهن و مثانه پر از ۴-۵ سالگی تا اخر عمر اغراق نیست!
خواب دیدم حوصلهام سر رفته و رفتم اینستاگرام. کار خاصی نکردم ولی به دو��تِ مردام جوابی نوشتم. کمی بعد گوشیم زنگ خورد و یکی گفت که به دلیل رفتارهای نامشروع اخطار میدن! گفتم من که کاری نکردم اما صدا شروع کرد به خوندن لاگ دقیق اعمالم. حس تجاوز دارم و نفرین بر داروغههای اینترنت!
داستان ذهنیم اینه که ج.ا با این شکل جدید دسترسی به اینترنت، صدای دراومده از داخل رو کاملا بینقص مهندسی کرد. صدای مستضعف و بیسواد و حاشیهنشین کاملا قطعه و تنها کسایی که به کالای لوکس اینترنت دسترس�� دارن، دارن تصویر منعکس شده به خارج از مرزها رو میسازن.
از ترم پیاده و از داروخونه رد میشم (چطور به ایران دارو برسونم؟) و وارد فروشگاه میشم. رطب مضافتی بم ۵ دلاره (یه میلیون! از بلیط کانادام بیشتر). زنی داره با نوهاش خرید میکنه (ده ساله با مادرم خرید نکردم) گوشیمو درمیارم تا زنگ بزنم (سکوت مطلق).
صدای بیرمق چند نفر مییاد: "جاو..."