هانا آرنت شر را در «هیئت هیولاها» نمیدید
بلکه در چهره کارمندان مطیعی میدید که دیگر فکر نمیکنند.
آرنت میگفت:
یکی از آنها گفته بود که آیشمن پس از معاینه،
از من هم عادیتر به نظر میرسید.
رفتار او با خانوادهاش نهتنها طبیعی،
بلکه بسیار مطلوب توصیف شد ...
آیشمن احمق نبود.
مسئله این بود که او ... ناتوان از اندیشیدن از منظر دیگران بود.
او تقریباً فقط با کلیشهها سخن میگفت.
با آنچه خود «زبان اداری» مینامید...
او میان زرهی از عبارتهای آماده زندگی میکرد.
عباراتی که او را بهطور کامل از واقعیت جدا ... میکردند.
-ترجمه کلاژ شده است.
چهار کودک در جنایت لامرد طی تست ۴ موشک جدید آمریکاییها PrSM
(Precision strike missile ) «موشک بالستیک ضربهی هدفمند» که در ۳۵ ثانیه ۷۲۰ هزار ترکش پرتاب کرد کشته شدهاند.
هلما احمدزاده، کلاس پنجم
الهام زائری، کلاس پنجم
ایلیا خاتمی، کلاس چهارم
آوینا برزگر، دو ساله
«زن:
شما از گردهی ما تسمهها کشیدهاید…
شما دمار از روزگار ما در آوردهاید. فرق من و تو یک شمشیر است که بر کمر بستهای.
سردار:
زبانت ببرد!
زن:
و تو شمشیر را برای همین بستهای»
- بهرام بیضایی (مرگ یزدگرد)
#زنان_افغان#هرات
گاهی پشت تلاش افراطی و توقفناپذیر برای دستاوردهای بیشتر، فقط میل به پیشرفت نیست؛ تلاشیه برای ترمیمِ یک زخم قدیمی.
وقتی ارزشمندیِ کودک، محدود و منوطِ اوقاتی بوده که موفقیت کسب میکرده، در بزرگسالی هم علیرغم خستگی و فشار بیاندازه، باز تلاش میکنه، تا شاید باور کنه که ارزشمنده..
«چهاردهم فروردین ۱۴۰۵، در حین گشت و پایش در پارک ملی گلستان، همراه با همکاران محیطبانم، موفق به مشاهده و ثبت تصویر یکی از باشکوهترین ساکنان این سرزمین شدیم.
پلنگ ایرانیِ زیبا، بر فراز صخرهای مرتفع و در امتداد لبهی کوه، با گامهایی آرام، مطمئن و پرصلابت پیش میرفت. سکوت کوهستان و ابهت این شکارچیِ کمنظیر، صحنهای فراموشنشدنی را رقم زد؛ گویی فرمانروای دیرینهی این ارتفاعات، در حال گشتزنی در قلمرو خویش بود.
پلنگ ایرانی، به عنوان بزرگترین زیرگونهی پلنگ در جهان، یکی از ارزشمندترین گنجینههای حیاتوحش کشور ماست.»
فیلم و متن از جعفر پناهپور
#رشتو_برای_تو
۱/ #پازیریک؛ پنجرهای یخزده به جهان ایرانیِ دو هزار و پانصد سال پیش:
بیشتر مردم پازیریک را فقط به واسطهٔ «قدیمیترین فرش شناختهشدهٔ جهان» میشناسند؛ اما اهمیت واقعی پازیریک در این است که به دلیل یخزدگی دائمی گورها، بخشی از زندگی روزمرهٔ اقوام سکایی و ایرانیِ استپهای آسیای مرکزی را برای ما حفظ کرده است؛ از پوشاک و ارابه گرفته تا خالکوبی، اسبآرایی و شبکههای تجاری میان ایران، چین و آسیای مرکزی. 👇
@RG4954 ۱/۲-همین احساس های متناقض و پیچیده است که از ما انسانهای منعطف تر و روادارتری خواهد ساخت و دیگر سفید و سیاه نخواهد دید.
همچنین امیدوارم نسل شما از این دوگانه سازی ها عبور کند و همچنان که عاشق ایران است بتواند انرا نقد کند و همچنان که نگاه جهان وطنی دارد اما عشق و تعلقش هم به
وقتی انرژی روانیت ته کشیده، مغزت ترجیح میده از ارتباطهای اجتماعی دور بمونه تا بتونه ترمیم بشه.
گاهی تنهایی یه راه شفاست، نه نشونهی بیعلاقگی یا بیانگیزگی.
سَرْو
در متون کهن پهلوی، همچون «بُندَهِش» و «مینوی خِرَد»، از درختی به نام «بَستُخمَه» (همهتخمه) یاد شده است که در میان دریای «فَراخکَرد» ریشه دارد و خاستگاه و تخمهی همهی گیاهانِ روی زمین است. در باورهای اساطیری، نُه کوه گرداگرد این دریا آفریده شدهاند؛ از آن میان، کوهی سوراخمند وجود دارد که نُههزار و نهصد و نود و نُه جوی از آن جاری است و سرچشمهی آب تمام دریاهای هفتکشور محسوب میشود.
این درخت، نمادِ آرامش و دورکنندهی غم است و منبع تمامی داروهای شفابخش به شمار میآید. سیمرغ (سئنا)، مرغِ درمانگر، آشیان بر این درخت دارد؛ چنانکه هرگاه برمیخیزد، هزار شاخه بر درخت میروید و چون بر آن مینشیند، هزار شاخه میشکند و تخمهایش را در جهان میپراکند تا گیاهان از آن بارور شوند. در ژرفای آب نیز، دو ماهیِ جفت، پیرامون ریشههای این درخت میچرخند تا آن را از گزند و تازشِ نیروهای اهریمنی محفوظ بدارند.
نشانههای بسیاری گویای آن است که نقش تکرارشونده و آشنای «سرو» در هنر ایرانی—بهویژه بر پارچههای قلمکار و دیگر بسترهای هنری—همان بازنماییِ تصویریِ «درخت زندگی» یا «بَستُخمَه» است؛ جایگاهی مقدس که مأمن و زیستگاه سیمرغ بوده است.