طول این پرچم که مزین به تصاویر موجود از جاویدنامان است، پنجاه متر بوده که در ۱۴ فوریه روی دستهای ایرانیان ملبورن چرخیده و اشک همگان را درآورده است.
چه بدکرداری ای چرخ
بند ۱)
#امامعلی_رحمان
دیروز واکنش شادباش به این موضوع داشتم.. دوستی آمد و نوشت دیکتاتور، دیکتاتور است - چه دغدغهاش به پارسی باشد، چه به عربی… شاید بد نباشد با نگاهی تحلیلی به سه دههٔ گذشتهٔ تاجیکستان، نگاه کنیم:
اگر بخواهیم امامعلی رحمان را فقط «دیکتاتور» یا فقط «احیاگر هویت فارسی» بنامیم و بدانیم، هر دو توصیف ناقص خواهند بود. او در واقع معمار نوعی «ملیگرایی تاجیکیِ ایرانگرا» است؛ پروژهای که هم به میراث ایرانشهری تکیه دارد و هم از هرگونه فراملیگرایی فارسیزبان هراس دارد.
این تناقض ظاهری، کلید فهم سیاست فرهنگی اوست.
📌تاجیکستان پس از فروپاشی شوروی و بحران هویت:
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، تاجیکستان نه فقط با بحران اقتصادی و جنگ داخلی، بلکه با یک پرسش وجودی روبهرو شد:👇👇👇
ادامه در بند دوم
اگر #امامعلی_رحمان در این ۳دهه کمترین نرمشی را با افراطی های مذهبی و اسلامگرایان داشت.
امروز تاجیکستان هم جزو دواعش یا امارت اسلامی بود.
او به خوبی میداند، فرهنگ و تمدن پارسی تنها دژ مقابله با افراط گرایی و اسلام اخوانی است.
رحمان به تنهایی پرچم زبان پارسی ورارود را در دست دارد.
از قدیم گفتند:
ظرفی که خانم خونه میشکنه، صداش رو هیشکی نمیشنفه!
پینوشت: برای دوستی پست آرمین را در دایرکت فرستادم، گفت :کلی پول گرفته.
«باید که کلی پول گرفته باشه» وگرنه جرثومهٔ پلشت “خسرالدنیا والاخرة که”
اوج حقارت یک انسان که برای چندرغاز پول،برای کثیفترین رژیم دنیا دم تکان بدهد.بدبختتر از آن هم خود همان رژیمی است که، به قول خودش، یک خوانندهٔ مبتذل لسآنجلسی را کنار یک مداح روی صحنه میبرد تا برای چهارتا تروریست برنامه اجرا کنند. واقعاً چه سیرک مسخره ای
دوستی برایم نوشت «چون از ازبکستان و تاجیکستان نوشتی و جذاب بود کاش از بزرگترین کتابخانه و انستیتوی شرق شناسی ازبکستان به اسم ابوریحان بیرونی هم مینوشتی»
. به درخواست آن دوست و امید که این دانستهها برای شما فارسیزبان جذاب و جالب باشد:
ازبکستان را بسیاری با سمرقند و بخارا میشناسند؛ با گنبدهای فیروزهای، مدرسههای باشکوه تیموری و خاطرهٔ جادهٔ ابریشم. اما در پس این شکوه معماری، گنجینهای دیگر نهفته است که کمتر دربارهٔ آن سخن گفته میشود: میراث مکتوب فارسی و اسلامی که در کتابخانهها و مراکز پژوهشی این کشور نگهداری میشود.
یکی از مهمترین این مراکز، مؤسسهٔ شرقشناسی ابوریحان بیرونی در تاشکند است؛ نهادی علمی که از بزرگترین مخازن نسخههای خطی شرق به شمار میآید و نام دانشمند بزرگ ایرانی ـ خوارزمی، ابوریحان بیرونی، را بر خود دارد. این مؤسسه دهها هزار نسخهٔ خطی و سند تاریخی را در خود جای داده و در میان آنها، آثار فراوانی به زبان فارسی نگهداری میشود؛ آثاری که بخشی از حافظهٔ فرهنگی و تاریخی جهان ایرانی را تشکیل میدهند.
در این مجموعه نسخههای ارزشمندی از متون ادبی، تاریخی، فلسفی، پزشکی، نجومی و عرفانی حفظ شده است؛ از شاهنامههای نفیس فردوسی گرفته تا آثار ابنسینا، متون تاریخی دورههای مختلف اسلامی و رسالههای علمی و ادبی که طی سدهها در شهرهای بزرگ فرهنگی منطقه پدید آمدهاند. بسیاری از این آثار نه فقط برای پژوهشگران آسیای مرکزی، بلکه برای محققان تاریخ و فرهنگ ایران نیز اهمیتی بنیادین دارند.
اهمیت این گنجینه تا آنجاست که مجموعهٔ نسخههای خطی مؤسسهٔ ابوریحان بیرونی در فهرست «حافظهٔ جهانی» یونسکو ثبت شده است؛ افتخاری که تنها نصیب مجموعههایی میشود که ارزشی فراتر از مرزهای ملی دارند و بخشی از میراث مشترک بشری به شمار میروند.
در کنار این مؤسسه، کتابخانهٔ ملی ازبکستان نیز طی سالهای اخیر گامهای مهمی در زمینهٔ حفاظت و دیجیتالسازی آثار کمیاب برداشته است. سامانهٔ کتابهای نادر و نسخههای خطی این کتابخانه امکان دسترسی پژوهشگران به فهرست گستردهای از نسخههای خطی، چاپهای سنگی و آثار کمیاب را فراهم کرده و بخشی از این میراث را به فضای دیجیتال منتقل ساخته است.
شاید برای بسیاری شگفتآور باشد که امروز بخشی از مهمترین منابع مطالعات فرهنگ و ادب فارسی نه در تهران، بلکه در تاشکند، سمرقند و بخارا نگهداری میشود. این واقعیت یادآور آن است که تاریخ فرهنگ فارسی، تاریخی فراتر از مرزهای سیاسی امروز دارد؛ تاریخی که در گسترهای وسیع از خراسان بزرگ تا ماوراءالنهر شکل گرفته و در طول قرنها میان ملتها و سرزمینهای گوناگون جریان یافته است.
نسخههای خطی تاشکند تنها مجموعهای از کتابهای کهن نیستند؛ آنها حافظهٔ زندهٔ تمدنیاند که شاعران، دانشمندان، مورخان و اندیشمندان بسیاری در ساختن آن سهم داشتهاند. هر برگ از این نسخهها گواهی بر پیوندهای عمیق فرهنگی مردمانی است که روزگاری در گسترهای مشترک میاندیشیدند، مینوشتند و میراثی ماندگار برای آیندگان بر جای میگذاشتند.
دوست من اشارهٔ درستی داشت، و من از او سپاسگزارم، هنگامی که از ازبکستان سخن میگوییم، شایسته است در کنار یادکرد از شکوه سمرقند و بخارا، از این گنجینههای خاموش نیز یاد کنیم؛ گنجینههایی که بخشی از تاریخ زبان فارسی و فرهنگ ایرانی را در دل خود حفظ کردهاند و همچنان چشمانتظار پژوهشگرانی هستند که روایتهای نهفته در میان سطرهایشان را دوباره به جهان بازگردد.
بند اول)
-تلاشم بر این است گزیده بنویسم و در سه-چهار بند خلاصه کنم.
📌نخست پاسخ به یک سوءتفاهم رایج که مبنای یکی از پیچیدهترین منازعات هویتی آسیای مرکزی است:
امروز بسیاری تصور میکنند که ازبکها و تاجیکها از دیرباز دو ملت کاملاً جدا بودهاند. اما اگر به سمرقند و بخارا در قرن نوزدهم نگاه کنیم، چنین مرزبندی روشنی وجود نداشت. در بسیاری از شهرهای آسیای مرکزی:
•مردم به فارسی سخن میگفتند،
•شعر فارسی میخواندند،
•به سنتهای اسلامی مشترک تعلق داشتند،
•هویت خود را بیشتر با شهر، قبیله، دین یا منطقه تعریف میکردند تا با مفهوم مدرن «ملت».
📌مفهوم «ملت ازبک» و «ملت تاجیک» تا حد زیادی محصول دوران شوروی است.
📌شوروی برای تضعیف مفهوم هویتیابی با زبان فارسی، دین بعنوان بخشی از فرهنگ مشترک و تضعیف ارتباط میان این مردمان چه کرد؟
در دههٔ ۱۹۲۰، حکومت بلشویکی به رهبری لنین و سپس استالین تصمیم گرفت آسیای مرکزی را به جمهوریهای ملی تقسیم کند. در این تقسیمبندی:
•ازبکستان ایجاد شد،
•تاجیکستان ایجاد شد،
•قزاقستان، قرقیزستان و ترکمنستان نیز شکل گرفتند.
📌اما مرزها دقیقاً بر اساس زبان یا قومیت ترسیم نشدند. شهرهای تاریخی فارسیزبان مانند سمرقند و بخارا در قلمرو ازبکستان قرار گرفتند، نه تاجیکستان.این تصمیم تا امروز موضوع بحث و اختلاف تاریخی است.
👇👇👇👇
.
این روزها مردمان #اصفهان به دیدار آب میروند.
این پیشواز، یک واکنش لحظهای نیست. نشانهی پیوند عمیق تاریخی و عاطفی میان شهر و زایندهرود است.
شهرها اینگونه رفع دلتنگی میکنند.
عکسهای دههی چهل را ببینید.
.
بیگمان گنجینههای هند از نظر شمار نسخههای فارسی کمنظیرند؛ اما میراث فرهنگی را با منطق مسابقهٔ اعداد نمیسنجند. همانگونه که عظمت کتابخانهٔ اسکندریه از شمار طومارهایش ناشی نمیشود، اهمیت مؤسسهٔ ابوریحان بیرونی نیز تنها در تعداد نسخهها نیست، بلکه در جایگاه تاریخی و علمی آن در حفظ بخشی از حافظهٔ مکتوب جهان ایرانی است.
خوشبختانه این میراث نه متعلق به یک کشور، بلکه متعلق به تاریخ و فرهنگ مشترک همهٔ فارسیزبانان و پژوهشگران جهان است.
آن روزها در لحظاتی که با دیدن کیسههای سیاه پیکر جاویدنامهای دیماه خونین اشک میریختم به یاد اثر Fallen Leaves در موزه یهود افتادم و تاثیر دلخراشی که صدای چهرههای فلزی با دهان بازمانده بر روح و روان آدم میگذارد.
ما دیگر آن آدمهای قبلی نخواهیم شد.
#IranMassacre
بند اول)
-تلاشم بر این است گزیده بنویسم و در سه-چهار بند خلاصه کنم.
📌نخست پاسخ به یک سوءتفاهم رایج که مبنای یکی از پیچیدهترین منازعات هویتی آسیای مرکزی است:
امروز بسیاری تصور میکنند که ازبکها و تاجیکها از دیرباز دو ملت کاملاً جدا بودهاند. اما اگر به سمرقند و بخارا در قرن نوزدهم نگاه کنیم، چنین مرزبندی روشنی وجود نداشت. در بسیاری از شهرهای آسیای مرکزی:
•مردم به فارسی سخن میگفتند،
•شعر فارسی میخواندند،
•به سنتهای اسلامی مشترک تعلق داشتند،
•هویت خود را بیشتر با شهر، قبیله، دین یا منطقه تعریف میکردند تا با مفهوم مدرن «ملت».
📌مفهوم «ملت ازبک» و «ملت تاجیک» تا حد زیادی محصول دوران شوروی است.
📌شوروی برای تضعیف مفهوم هویتیابی با زبان فارسی، دین بعنوان بخشی از فرهنگ مشترک و تضعیف ارتباط میان این مردمان چه کرد؟
در دههٔ ۱۹۲۰، حکومت بلشویکی به رهبری لنین و سپس استالین تصمیم گرفت آسیای مرکزی را به جمهوریهای ملی تقسیم کند. در این تقسیمبندی:
•ازبکستان ایجاد شد،
•تاجیکستان ایجاد شد،
•قزاقستان، قرقیزستان و ترکمنستان نیز شکل گرفتند.
📌اما مرزها دقیقاً بر اساس زبان یا قومیت ترسیم نشدند. شهرهای تاریخی فارسیزبان مانند سمرقند و بخارا در قلمرو ازبکستان قرار گرفتند، نه تاجیکستان.این تصمیم تا امروز موضوع بحث و اختلاف تاریخی است.
👇👇👇👇
#ازبکستان
با سعی قابل تقدیر امامعلی_رحمان در ترویج خط فارسی و تعریف #ملیگرایی حکومتی او، دیشب گذری بر تاجیکستان و سیاستهای ملیاش داشتم. فکر کردم نمونهٔ دیگری از میان کشورهای استقلالیافته پس از فروپاشی شوروی را در مقایسه و مثال و راهی که پیمودند، بیاورم. #ازبکستان انتخاب من است به دلیل وجود #سمرقند و #بخارا داخل مرزهای سیاسی آن کشور.
از دوست دانا و دغدغهمندم علیرضا_مبارکی که عشقش به ایران، روحم را شاد میکند، میخواهم پس از یادداشتم، نکات و تکملهها و هر آنچه مصلحت میداند اضافه کند.
@mobaraki360
«آنان که اندکی تعمق کرده و حساب سرشان شود میدانند که لولههای باریک آب #قنات چه سرمایه بزرگی برای این مردم بوده است و خواهد بود.
قناتها،اگر به اسامی آنها توجه کنیم ملتفت میشویم که بیشتر اینها از هزاران سال قبل آبادان بوده و آب را نصیب مردم این مملکت میکرده است…»
حماسه کویر
آخی خبر فوت خانم مرجان ساتراپی چهره به حق داستانهای مصور ایرانی در سطح جهان باورنکردنی و مایه تاثر بسیار شد.
صد حیف از کسی که تجربه تلخ و زندگی واقعی مردم نسلهای اخیر را در عرصه جهانی بی هیچ ادعا مطرح کرد و از دریافت لژیون دونور هم گذشت.
🖤🖤🖤😔
امروز، سهشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵، خانواده در ملاقات با خواهرم #فاطمه_سپهری این گزارش را از وضعیت جسمی او ارائه کردند:
از مهرماه ۱۴۰۲، زمانی که پس از عمل قلب باز و با تشخیص پزشک قانونی از ICU به زندان بازگردانده شد، روند درمان او همواره تحت کنترل و تصمیم مسئولان زندان بوده است؛ از تهیه داروها گرفته تا انتخاب پزشک و اعزام برای معاینه. اخیراً نیز اعلام کردهاند که بسیاری از داروهای قلب او، به دلیل گرانی و نایاب شدن، دیگر قابل تهیه نیست.
مشکل دیگر، بیماری روماتولوژی اوست. مهرماه ۱۴۰۴، به دلیل وجود غدد متعدد در بدن، او را نزد دکتر مرادی بردند. پزشک انجام آزمایش و نمونهبرداری را تجویز کرد، اما این اقدامات در دیماه ۱۴۰۴ و اردیبهشت امسال تنها بهصورت ناقص انجام شده و هنوز امکان مراجعه دوباره به پزشک و بررسی نتایج آزمایشها فراهم نشده است.
فاطمه سپهری همچنین حدود چهار ماه است که از مشکلات شدید گوارشی رنج میبرد. امروز در ملاقات، از درد شدید معده سخن میگفت؛ بهطوری که طی چهار روز گذشته تقریباً قادر به غذا خوردن نبوده است. پزشک زندان برای او سونوگرافی معده تجویز کرده، اما هنوز مشخص نیست مسئولان زندان چه زمانی اجازه انجام این دستور پزشکی را خواهند داد.
#محمدحسین_سپهری
بند چهارم و آخر)
تاجیکستان و ازبکستان امروز دو روایت ملی متفاوت از گذشته عرضه میکنند، اما موضوع این روایتها میراثی است که پیش از پیدایش ملتهای مدرن، عمدتاً در قلمرو تمدنیِ ایران فرهنگی شکل گرفته بود. به بیان دیگر، «میراث مشترک» و «ایران فرهنگی» الزاماً دو مفهوم متضاد نیستند.
📌«میراث مشترک» پاسخ میدهد که این میراث امروز میان چه کسانی تقسیم شده است.
📌«ایران فرهنگی» پاسخ میدهد که این میراث در چه بستر تاریخی و تمدنی پدید آمده است.
برای نمونه، وقتی از رودکی، ابنسینا یا شهرهای بخارا و سمرقند سخن میگوییم، میتوان همزمان گفت:
•اینها بخشی از میراث مشترک چند ملت امروزیاند؛
•و در عین حال، در سنت تاریخی ایران فرهنگی بالیدهاند.
اتفاقاً بخش بزرگی از مناقشات هویتی آسیای مرکزی از همینجا آغاز میشود: برخی دولتها بیشتر بر «مشترک بودن» این میراث تأکید میکنند و برخی دیگر بیشتر بر «خاستگاه ایران فرهنگی» آن.
و شاید نکتهای که شخصاً برایم جالبتر است این باشد که مفهوم ایران فرهنگی، برخلاف مرزهای سیاسی، ذاتاً انحصارطلب نیست. همانطور که کسی ادعا نمیکند تمدن یونانی فقط متعلق به دولت امروزی یونان است، یا تمدن لاتین فقط متعلق به دولت امروزی ایتالیاست، ایران فرهنگی نیز در معنای تمدنی خود لزوماً به معنای مالکیت انحصاری یک دولت یا یک ملت نیست؛ بلکه نامی است برای یک حوزهٔ تاریخی که مردمان گوناگون در ساختن آن سهم داشتهاند. این نگاه، دستکم از منظر تاریخ فرهنگی، معمولاً تصویر کاملتری از واقعیت پیچیدهٔ فرارود و خراسان بزرگ به دست میدهد.
تصاویر:
۱-مدرسهٔ شیردار- سمرقند، ازبکستان
۲-تندیس فردوسی در دوشنبه، تاجیکستان
#شیرین_رستگارپور
بند سوم)
📌یک نکتهٔ طنزآمیز تاریخ:
اگر از دید یک مورخ قرن پانزدهم به ماجرا نگاه کنیم، دعوای امروز تاجیکها و ازبکها احتمالاً عجیب به نظر میرسید. زیرا در دربار تیموریان:
•زبان فرهنگ و ادب عمدتاً فارسی بود،
•بسیاری از شاعران فارسیگو بودند،
•معماری و هنر در سنت ایرانی-اسلامی رشد میکرد،
•و در کنار آن عناصر ترکی نیز حضور داشتند.
یعنی آن تمدنی که امروز تاجیکها و ازبکها هر دو بر سر آن رقابت میکنند، در زمان خودش یک تمدن مرکب و چندقومیتی بود.
📌پس اختلاف واقعی چیست؟
-اختلاف اصلی بر سر تاریخ نیست.
-بر سر مالکیت نمادین تاریخ است.
تاجیکستان میگوید:
سمرقند و بخارا قلب تمدن فارسی و ایران فرهنگیاند.
ازبکستان میگوید:
سمرقند و بخارا بخشی از تاریخ دولت و ملت ازبکاند.
هر دو روایت بخشی از حقیقت را در خود دارند و بخشی را برجستهتر از دیگری میکنند.
📌درس مهمتر
اگر دیشب دربارهٔ امامعلی رحمان گفتیم که او معمار نوعی هویت ملی ایرانگرای تاجیکی بود، دربارهٔ اسلام کریماف میتوان گفت که او معمار نوعی «ازبکستانگرایی دولتی» بود. رحمان مشروعیت را از پیوند با ایران فرهنگی گرفت. کریماف مشروعیت را از پیوند با دولتسازی تیموری و تاریخ سرزمینی ازبکستان گرفت.
به همین دلیل است که وقتی امروز به دو کشور نگاه میکنیم، تاجیکستان معمولاً با زبان فارسی، فردوسی و سامانیان خود را معرفی میکند؛ اما ازبکستان بیشتر با سمرقند، بخارا، تیمور و شکوه دولتهای تاریخی مستقر در آن سرزمین سخن میگوید.
و شاید جذابترین نکته این باشد که هر دو کشور، در نهایت، بخشهایی از یک میراث تمدنی مشترک را روایت میکنند؛ میراثی که قرنها پیش از تولد دولتهای مدرن تاجیکستان و ازبکستان وجود داشت و به آسانی در مرزهای امروزی نمیگنجد.👇👇👇
تصویر: مجسمه تیمورلنگ در تاشکند