سیدعلی خامنهای:
یكی از مرتجعترین حكومتها را داشتیم. سلطنت موروثی بود؛ یك نفر بمیرد، مردم مجبور باشند فرزند او را در هر سنّی، با هر شرایطی و با هر خصوصیّاتی، به حاكمیت مطلق خودشان قبول كنند؛ نه معیاری، نه علمی، نه تقوایی، نه عقلی، هیچچیز ملاك نباشد!
۱۳۷۸/۰۷/۰۹
#تهران یکشنبه
امروز هم برای اینکه هنوز احساس کنم زندهام، با تدی و کلویی از خانه بیرون رفتم و در شهری قدم زدم و رانندگی کردم که دیگر شبیه خودش نیست. تا هفته قبل سگهای من نجس و ممنوع بودند و از کنار ماموران با اضطراب رد میشدم و سعی میکردم اصطلاحا چشم تو چشم نشوم. این روزها اما مردم با عشق به سگها نگاه میکنند و سرکوبگران هم کارهای مهم تری دارند…
حدود دو ساعت در تهران پرسه زدم.
شهری که ظاهراً هنوز عادی است، اما زیر پوستش ترس جریان دارد.
دیشب انبارهای نفت شهران، سوهانک، پردیس و جنوب تهران هدف حمله قرار گرفتند.
از صبح، اثر آن در چهرهٔ شهر کاملاً پیداست. ترس حالا در نگاه مردم آشکارتر شده.
پمپبنزینها شدید شلوغاند.
فروشگاهها در تجریش باز هستند.
مغازهها کار میکنند.
شهر ظاهراً به زندگی ادامه میدهد.
تلفنها وصل است و مادرم نیم ساعت یکبار تماس میگیرد، مکالمه سی ثانیه است. خوبی؟ خبری نیست؟ نرو بیرون. و همین سی ثانیه دلیل زنده بودنم است.
اما این «عادی بودن» فقط یک پوستهٔ نازک روی اضطراب است.
مواد غذایی تقریباً همهجا پیدا میشود؛ کمبودی نیست. فقط قیمتها بالاتر رفته و نگرانی در چشمها عمیقتر شده. شیرخشک و برخی داروهای خاص کمیابتر شدهاند و صف نانواییها همچنان طولانی است. بانکها پول نقد ندارند.
و تهران…
تهران به شکل عجیبی خفهکننده آلوده است.
به دلیل ممنوعیت انتشار عکس و ویدئو، نمیتوانم تصاویر انفجارهای مهیب دیشب را منتشر کنم.
اما تا حدود ساعت ۱۰ صبح که با دوستانم وضعیت را چک میکردیم، دو انبار نفت هنوز در آتش میسوختند.
آسمان تهران امروز خاکستری نیست؛
سیاه است.
دود غلیظ از چهار سمت شهر بالا میرود و روی آسمان میچرخد، انگار از آسمان با باران دود و سیاهی چرب میبارد.
مردم کمکم به صدای جنگندهها عادت کردهاند.
چه کسانی که مخالف حمله بودند، چه کسانی که از ترامپ و نتانیاهو درخواست مداخله نظامی داشتند… حالا همه زیر یک آسمان مشترک زندگی میکنند؛ آسمانی که هر چند ساعت با صدای جتها میلرزد.
بحثهای میان مردم، نوروز و روزانهها نیست و فقط #جنگ است.
از میان شبکههای ماهوارهای، در محدودهای که من زندگی میکنم به جز یکی دوتا تقریباً همه کانال های خبری مختل شدهاند.
پارازیت و فیلترینگ هر روز شدیدتر میشود.
در مسجدها افطاری میدهند.
بعد از افطار، روحانی سخنرانی ضد آمریکا و اسرائیل میکند و در سوگ رهبر حرف میزند. بعد از آن شام میدهند.و بعد از شام، کارناوال شروع میشود.
گروههایی در محلهها راه میافتند، کوچه به کوچه میگردند و شعار «مرگ بر جهان» سر میدهند.
در همان شهری که مردمش در صف نان ایستادهاند،
در همان شهری که آسمانش پر از دود و صدای جنگنده است.
و من،
میان این همه تناقض،
با دو سگ کوچک در خیابانهای تهران قدم میزنم
و سعی میکنم فراموش نکنم که زندگی هنوز ادامه دارد. بیشتر مینویسم و رفقای سیاسی قدیمی را تقریبا روزانه میبینم. بیمارگونه آشپزی میکنم و وسواس عجیبی در مرتب کردن خانهام گرفتم.
ما با مشتی حرامزاده ی زبان نفهم طرف هستیم!!!
در حالیکه کشور در تمامی زیر ساخت های نفتی و هوایی دچار بحران شده، بیش از ۲۰ فروند هواپیما نابود گشته و دسترسی به تمامی کلانتر ی ها و پاسگاه ها و ...انچنان سهل است که کل دیروز و امروز دیگر کلانتری مهمی نمانده، انها بت بعل را در یاسوج به اتش میکشند و شعار نابودی اسراییل را سر میدهند و با اشعار بیگانگان دنیا را تهدید میکنند!
همچنان بر طبل جنگ میکوبند و دست از شعارهای تهی برنداشته و همان مسیر قبل را طی میکنند بی هیچ تغییری در الگوی رفتاری و اعتقادی شان!
این در حالیست که تنها دلیلشان اوردن مردم( امت اسلامی) به خیابانها و شهرهاست!
مشتی نفهم تر از این رژیم هم بی هیچ اشاره ای به ۴۷ سال گذشته، مردم عاصی و جان به لب رسیده را مقصر میدانند و انها را تهدید و رژیم را توجیه میکنند!!
#پسرعاقل_نوح
دود و ابر غلیظی روی تهرانه. غمگینه. و در کنارش چقدر کسانی که مردم رو مسبب این وضع میدونن بیانصافن. مردم ۴۷سال با تمام بیکفایتیهای این رژیم خودشونو وفق دادن. توی انتخابات جانبدارانهشون شرکت کردن. فساد و دزدی و بیشرفیشونو تحمل کردن. آزادیهاشونو به اسم ایدئولوژی از دست دادن. حکومت بارها فرصت داشت دل مردمو به دست بیاره. آخریش همین جنگ تابستون. اما قلدری و لاتبازی مقابل مردمو انتخاب کرد. بعد کسی جز این رژیمو برای وضع موجود مجرم بدونیم؟ مگه وظیفهی کسی جز حکومته که حواسش به مردمش باشه؟
ثانیه ای نمیتوانم از یونس عزیزم دور بشوم، اضطراب جدایی وحشت اور است. تنها پناهگاهم اوست که باهم بچسبیم به دیوارهای داخلی خانه و لرزش در و دیوار را نظاره کنیم . (۶)
لعنت خدا بر حکومت لعنتی تان که نه هیچ نشانی از جمهوریت داشت نه اسلام
سراسر ظلم بود!!!
روزهای اول حوصله ام سر میرفت اما چندروزی است یادگرفته ام چه کنم! به جان خانه میفتم و میسابمش، رمان و زبان میخوانم و پازل میسازم که بسیار تسکین دهنده است و البته همه اش دارم چیزی میلمبانم که خب دوشواری ندارد، اگر زنده ماندم با ورزش درستش میکنم. (۵)
ما میتونستیم مثل یکی از این کشورهای خلیج فارس باشیم. ج.ا میتونست بپذیره که قدرتی نداره، میتونست نفت بفروشه و خرج توسعه کنه و دغدغهش رفاه مردم باشه. میتونست مثل بقیه، سیطرهٔ آمریکا رو به عنوان یه فکت بپذیریه و در راستای منافع ملی روابط عادی با دنیا بسازه؛ اما ایدئولوژی مذهبی/