گویا پول اونم بالا کشیدن این خانواده، که البته حقشه. همهشون هم الان در شهر جوانان انقلابی «تورونتو» به خرید و فروش خونه و مجتمعهای تجاری چند صد میلیون دلاری مشغولن و دارن به ریش نداشتهی من و شما تو بیبرقی و گرما میخندن.
اینم بیزحمت لایک و ریت کنید دیده بشه. دوستون دارم.🙏
@JZarif جناب ماله کش اعظم هنوز نفهمیدی هیچکدام از نماینده های ما اکثریت در میان افراد منتخب شما نیستن. چه پزشکیان، چه قالیباف چه هر کسی دیگه، هیچکدام هیچ کاری برای این ملت نمیکنن چون کاره ای نیستن. اینقدر زور نزن. یه ضرب المثلی هست که میگه سگ زرد برادر شغاله
@james_bidin این حرفت باشه که اعلام کرده بودن کسی بیرون نیاد بچه شما نباید میومد بیرون،آخه عوضی همه که مثل شما گاو نیستن که بی تفاوت باشن نسبت به همه اتفاقات مملکت. مردم اعتراض دارن باید چکار کنن؟ و اگر اومدن توی خیابون باید کشته بشن؟ واقعا احمق تشریف داری زنیکه........
ایران در درازای تاریخ خود، همواره بیشه شیران و دلیران بوده است؛ قهرمانانی که حتی در تاریکترین روزهای این سرزمین، چون خورشید جاودان بر آسمان دل میهنپرستان نور امید تاباندهاند. بی تردید، یکی از این قهرمانان، مجیدرضا رهنورد است؛ دلاوری خراسانی که نشان نامیرای شیروخورشید ایران را چون سند گویای میهنپرستی بر دست خویش حک کرد و نام و تصویر باشکوهش در ذهن و ضمیر ایرانیان جاودانه شد.
اوباش رژیم ضد-ایرانی و ناایرانی جمهوری اسلامی هرگز تصور نمیکردند که با شکنجه مجیدرضا و پنهانسازی آن نشان محترم بر آن دست قدرتمند، پیش از قتل ظالمانهاش، عملا در حال گره زدن نام او به یک روز ملی هستند.
انتخاب ۲۶ خردادماه، زادروز جاویدنام #مجیدرضا_رهنورد به عنوان روز ملی شیروخورشید و ثبت آن در تقویم ملی ایران، انتخابی هوشمندانه و شایسته برای قدردانی از این فرزند دلیر میهن است. به همه هممیهنان توصیه میکنم که این روز را به بهترین شکل گرامی بدارید، از آن ابزاری قدرتمند برای همبستگی ملی بیافرینید، و با حضور در برنامههایی که به این مناسبت در سراسر جهان برگزار میشود، پرچم شیروخورشید را به نام ایران و ملت ایران به اهتزاز در آورید؛ که این پرچم، نماد ایستادگی ما در مقابل اشغالگران سرزمین مادریمان است.
پاینده ایران
رضا پهلوی
نه ترسیدیم از دار
نه خم شدیم رو به جَباران
۲۶ خرداد زادروز قهرمان وطن، مجیدرضا رهنورد گرامی باد.
او متولد ۲۶ خرداد ۱۳۷۸ بود و ۲۱ آذر ۱۴۰۱ سر به دار شد.
@james_bidin خاک بر سر پلیس انگلیس. ایرانیهای ساکن لندن باید این عوضی رو بندازن تو زندان آب خنک بخوره تا آدم بشه. وحشی های عوضی همه جا خوی وحشیگری خودشونو نشون میدن
ما همچنان در اینجا میمانیم...
اگر فکر میکنید با ایجاد فشار و محدودیت و با تهدید به زندان و اعدام میتونید شرایطی پیش بیارید که ترک میهن کنم سخت در اشتباهید. میتونید منو بکشید اما نمیتونید مجبور به ترک وطنم کنید. ایران و مردمانش برای من تمام زندگی و آنچه که میخوام هستن، جایی که قلبم با بودن در اون میتپه و آزادیش تمام آرزوها و رویاهام رو شکل میده.
مسالهای که باید بدونید اینه: کسی دیگه از شما نمیترسه! زنان و نسل جدید ایران رو میبینید چگونه با سربلندی در مقابل شما ایستادند؟ با قلدری و اوباشگری هم نمیتونید کاری از پیش ببرید. همینجا میمونم و میمونیم. تمام سختیها رو کنار هم تحمل میکنیم. دوشادوش مردان و زنان شجاع این سرزمین، ایران رو پس میگیریم و کشوری رو میسازیم که آرزوی همه ایرانیانه.
ختم سخن اینه: اونی که باید جل و پلاسش رو جمع کنه شما اهریمنهای بزدل و حقیر هستید نه ما که به قدمت تاریخ ایران ریشه در این خاک داریم.
شعر واگویه #محمد_مختاری:
بنویس آزادی رویایِ سادهایی است که خاک، هر شب در اعماق ناپیدایش فرو میرود و صبح از حواشی پیدایش بر میآید و این زبان اگر چه به تلفظش عادت نکرده است، صدای هجی کردنش را آن سوی سکوت شنیده است.
بنویس عشق اسم شبی است هنوز، که ما را در ورطههای دنیا حق حضور دادهاست و سایههامان را از دیوارهای کهنه گذرانده است، و میگذراند اگر چه بوی کهنگی اکنون مشاممان را بیازارد و از چهار جانب، خو گیریم و اُخت شویم و شک کنیم و شک و یقین بیامیزند و میخکوبمان کنند و بر آشوبیم و باز بنویسیم،
که ما همچنان مینویسیم،
که ما همچنان در اینجا ماندیم،
مثل درخت که مانده است،
مثل گرسنگی که اینجا مانده است
و مثل سنگها که ماندهاند
و مثل درد که مانده است
و مثل خاک که مانده است
و مثل شب که هنوز مثل روز مانده است
و مثل ساعت و نبض و خاموشی،
مثل شعر و فراموشی،
مثل وهن و
مثل دوست داشتن،
مثل پرنده،
مثل فقر،
مثل شک،
مثل یقین،
مثل آتش،
مثل فکر،
مثل تنهایی،
مثل شبنم،
مثل خشونت،
مثل دانایی،
مثل ترس،
مثل قتل،
مثل آرزو،
مثل عدم حتمیت،
مثل آزادی
و مثل استبداد
و مثل هر چیزی که از ما نشانه ای دارد و ما از آن نشانه ای داریم.
ما شاهد شعارها و شعرهای خویشتنیم و شاهد یقین و تردید خویشتنیم و شاهد فساد و رشد خویشتنیم و با همین شعاع که آسان مینماید، قوس دوام را تا اینجا پیمودهایم و دایره هر دم بزرگتر شدهاست
تا ذره ذرهیِ خویشتن را گرد آوریم
و باز به پا شود
و باز گرد آوریم
و باز حنجره به حنجره بخوانیم و خاموش شویم
و باز بخوانیم
و لحظه به لحظه رویامان را بنویسیم و خط زنند و باز بنویسیم و باز خط زنیم و باز بخوانیم و باز بنویسیم و باز خط زنند و باز حرف به حرف بنویسیم و باز بنویسیم و باز...
من #لینا_نامور هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۲ مهرماه ۱۴۰۱. بیست و یک سالم بود. اهل و ساکن تهران، ورزشکار و مربی فیتنس بودم.
بعد از کشته شدن مهسا ژینا امینی در شهریور ماه ۱۴۰۱ و شروع اعتراضات سراسری، منم در کنار هموطنای مبارزم تو تهران به خیابون رفتم و فریاد آزادیخواهی سر دادم. روز ۲ مهر ماه ۱۴۰۱ بود، اونروز من توی تجمع فلکه سوم تهرانپارس حضور داشتم، مزدورای سرکوبگر وحشیانه به مردم حمله ور شدن. اونا به سمت مردم شلیک میکردن، توی شلوغی ناگهان یکی از مامورا منو نشونه گرفت و مستقیم به طرفم شلیک کرد، غرق در خون افتادم زمین و چشم از دنیا فرو بستم…
هموطن، من یکی از جانباخته های گمنامم که اطلاعات بیشتری در موردم در دسترس نیست، نذار خونم پایمال بشه…من در راه آزادی وطنم مبارزه کردم و حکومت جنایتکار بیرحمانه جونمو گرفت، روزی که ریشه ظلم رو از خاک وطن قطع کردی به یاد منم باش که با هزاران آرزو خاک سرد گور رو در آغوش کشیدم….💔
#علیه_فراموشی