یادتونه قبلا چقدر همه کلاس میرفتن؟ کلاس آشپزی، نقاشی، سفالگری، موسیقی، شنا. همه داشتن یه چیزی یاد میگرفتن، با ادمها معاشرت میکردن و شاداب بودن. همین رو هم از ما گرفتن.
ببینید خانم شیرین، من قبل از شما خیلی
راحت تر بودم. میرفتم تو کوچه فوتبال بازی میکردم.
عصرا تلویزیون میدیدم.
درسمو میخوندم، حالا درسمم نمیخوندم ولی...!
یکاری میکردم نمرهشو میگرفتم.
خانم شیرین شما کی بودید اومدید مایه بدبختی ما شدید؟! :)
منو به جاهای شاد دعوت نکنید، من به افسردگیم تعهد دارم. منو دعوت کنید بریم بیابون گریه کنیم، بشینیم زیر زمین خونتون تریاک بکشیم، تو یه کافهی درب و داغون چاوشی گوش بد��م، من دیگه توان بزن برقص و الکی خوشحال بودن ندارم.