@amirpooryam طبق تجربیاتم میفهمم که شما در این جریان مظلوم واقع شدی هرچند که فرد مظلومی نیستی ولی خود درخت هم کرمی داره اما در این جریان قطعا مشکل بزرگتر شما نبودین و طرف مقابل بوده
در کل پسر خوب وقتی فهمیدی تایپت نیست بجای نادیده گرفتنش و سرگرم گوشی شدن خب پامیشدی میرفتی
من اولین فراخوان خود را امروز با شما در میان میگذارم و از شما دعوت میکنم که این پنجشنبه و جمعه، ۱۸ و ۱۹ دیماه، همزمان سر ساعت ۸ شب، همگی چه در خیابانها یا حتی از منازل خودتان شروع به سردادن شعار کنید. درنتیجه بازخورد این حرکت، من فراخوانهای بعدی را به شما اعلام خواهم کرد.
@Bahar__Saadatt نون جمهوری اسلامی یا نون ایران ؟
شما حکومتی بی ارزش و حقیر هستید که در طول تاریخ به ننگ از شما نام برده میشود و در صفحات کتاب ایران بزرگ گم خواهید شد
من ۳۵ سالمه و پارتنرم ۱۹ ساله
تا الان نه من مشکلی در رابطه داشتم نه ایشون.
اتفاقا این توییت رو هم خوند گفت
ما راضی شما راضی پس ؟ …
در ادامه از جملات رکیکی استفاده کردن که مودبانه ترینش حسود و فشاری بود
چرا هیچکی به این بحران که مردهای دهه شصت انقدر به ازدواج با دختران دهه هشتاد تمایل پیدا کردن، نمیپردازه؟!
خیلی برام سواله یه مرد نزدیک چهل سال چه درک مشترکی با یه دختر بیست ساله میتونه داشته باشه؟
هر شخص و گروه و تیمی اسمی از موناد #Monad اورد فاند بگیر و جیره خور این پروژه اس
مواظب باشین تو دام این گروه نیوفتین وگرنه سرمایه و وقتتون رو از دست میدین
@monad_xyz
@BadeMokhalef از این داستان من سلیطهگی از خانم بیچاره ندیدم ولی از شما که به خانم میگی سلیطه و داستان که تعریف کردی کاملا مشخصه که خیلی بیشخصیتی و مقصر شمایی
چرا فکر کردی مقصر اون خانوم بوده و اومدی رشتو کردی ؟
/من ناخودآگاه چشمام گرد شد و قهوهام تو گلوم گیر کرد.
عه این چرا لو داد، مگه نمیخاست غافلگیرش کنه؟!
دختره با تعجب نگاهی به من کرد و بعد به دوستپسرش گفت:
تو میخواستی توی کیش از من خواستگاری کنی؟
پسره بیچاره فهمید چیکار کرده خودش جا خورد
چه باکلاس شدن قدیم جوری دیگه بود والا
داشتم به فرودگاه مهرآباد میرفتم تا به جزیره کیش سفر کنم، یک سفر برای فرار از روزمرگی.
رسیدم فرودگاه
صدای بلندگو اعلام کرد:
"پرواز به کیش با یک ساعت تأخیر انجام خواهد شد."
ای بابا چیکار کنم!؟
برم یک قهوه بخورم
/ ۱
/پسر با یه حالی گفت:
نه چیزی نیست، اوکیام
فقط یه چیزی رو فراموش کردم
دختر، که کنجکاو شده بود پرسید:
چی رو؟
پسر آهسته گفت:
حلقه نامزدی رو...
"کاملا مشخص بود ناخواسته از دهنش پرید"
/۳