ده بار جابهجا کردن یه فریم برای اینکه دقیقاً سر جاش بشینه، آدم رو به صبر میرسونه؛ هرچند گاهی از شدت وسواس، حس طبیعی کار میپره. شما هم پیش میاد از دقت زیاد، اصل مطلب رو گم کنید؟
جای هر چیزی معلومه
داداشم هم همینطوره؛ وسایلش رو با یه نظم عجیب میچید. هنوزم وقتی میبینم میز کسی شلوغه، یه لحظه حالم بد میشه و دلم میخواد همهچی رو مرتب کنم
تو خانواده شما هم کسی هست که اینطوری باشه؟
آهنگهای
قبل
از
میکروفون
←
آهنگهای
بعد
از
میکروفون
تفاوتشون
توی
ضربان
قلبه
و
اون
آدرنالینی
که
باید
با
یه
ملودی
خیلی
آروم
میکشیدمش
پایین
تا
دوباره
به
حالم
بیام
و
خلوت
کنم
ساعتها وقت میذارم یه ریلز رو با کاتهای سریع و موزیک هیجانی ادیت کنم
$
بعدش میبینم برای بلند شدن از روی مبل و رفتن تا آشپزخانه،
واقعاً نیاز به یه استراحت ۱۰ دقیقهای دارم 🫣
خخخ
تحلیلهای بینالملل که میگن همه چی طبق برنامه پیش میره خیلی عجیبه
🚫
من که تو ست کردن یه کمپین ساده میبینم چطوری یهو همه چی به هم میریزه
بعیده تو سطح دنیا داستان متفاوت باشه!
همه میگن با پدر و مادر باید مدارا کرد
ولی کسی نمیگه وقتی وسط یه هماهنگی سخت کاری هستی و مامانت زنگ میزنه تا بپرسه چرا یخچال رو درست نچیدی، چطوری باید مدارا کرد
واقعا صبر ایوب هم برای این لحظات کافی نیست 😂👏
من فقط میخوام یه ساعت بدون «چرا» و «چطوری» زندگی کنم 😅🙏🙄
ساعتها روی کاتهای تیز و ریتمهای سریع تیکتاک وقت میگذارم و تهش حس میکنم دنیا باید همینطور سریع بچرخه. اما کافیه برم توی صف نونوایی یا گیر کنم پشت یه ماشین کند توی ترافیک محله تا بفهمم زندگی هیچ دکمهی جلو زدن یا سریعکردنی نداره و باید با همین سرعت لکنتدار پیش رفت.