هرچی جلوتر رفت دیدم ساختمونای اینجا نود درصد خالی از سکنست گفتم آقا نگه دار من همینجا پیاده میشم گفت نترس بابا کاریت ندارم منم با داد و بیداد و باز کردن در پیاده شدم پشتیبانی اسنپم هنوز پیگیری نکرده
@Snapp_Team
تجربه اسنپ امروز منم یکی از ترسناکترین اتفاقا بود سوار شدم جدا از شیشه شکسته و سرعت و رانندگی افتضاحش دیدم مسیره همیشگیو نمیره گفتم آقا من مقصدو درست زدم مسیر اینجا نیست گفت میونبره گفتم نه برگردید به مسیر اصلی توجهی به حرفم نکرد
شاید بزرگسالی یعنی رها کردن و رفتن؛ اما من هنوز نمیتونم هر مسیری رو انتخاب کنم، وقتی میدونم انتهاش دور شدن از توئه. بعضی اشتباهها رو هم نمیشه پشت سر گذاشت؛ باید ایستاد، پذیرفت و سهم خودت رو برای درست شدنش ادا کرد.
یکی از سختترین شبای زندگیم شبی بود که با کلی وسیله دور و برم نشستم تو حیاط گریه کردم و سیگار کشیدم تا مهمونی که باهاش راحت نبودم بخوابه حالمو یوقت نبینه توضیحی ازم نخواد